راز قلعه سحرآمیز من، تبسم زيباي توست

نسوزد جان من یکباره در تاب / که امیدت زند گه گه بر او آب

 

"ای صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

                                        که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را "



اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 13:53 توسط شبگرد

 " به نام خداوند مهربان من "

 

   مصمم گام بر می داشت . آرام و بی قرار ، بی قرار برای رسیدن به حق ، بی تاب برای وصل به فاطمه (س) .. آنقدر خوب بود که یتیمان کوفه بی آنکه ناجی شان را بشناسند ، شب ها سیر و با لبخند به خواب می رفتند . آنقدر خوب بود که زمان هراسان ایشان گشته بود . او امیرمومنان بود . او حیدر بود .. پدر حسن و حسین و زینب و ام کلثوم و عباس (علیهم السلام) بود . او مردترین مرد ، در روزگار خود بود . او علی (ع) بود .

 مردی که هیچ گاه فریب دنیا را نخورد و گام هایش همواره با اطمینان به سوی حق بود . مردی که دوست داشتنی و فروتن بود .. هیچ گاه غرور را دوست نداشت و دنیا او را هیچ وقت اندکی فقط اندکی حتی ، مغرور ندیده بود . ولادتش در خانه خدا بود و اکنون می دانست ضربه شهادتش در مسجد است .. حق او را نامردان دهر خوردند ، اما او هیچ گاه جز عدل به گونه ای دیگر رفتار نکرد . او آنقدر دلسوز و مهربان بود که فقط خدا می داند .. آنقدر زیبا نماز می خواند که خدا می داند .. آنقدر زیبا سخن می گفت که خدا می داند . فاتح خیبر بود اما دل های مشتاق زیادی را هم فتح خویش کرده بود .

 ای شیعه ! برای ظهور امام حاضر اما غایب از نظرهایت در این شب دعا کن .. هم برای سلامتی شان و هم تعجیل در ظهورش .. آن امام مهربان مثل پدرش روزی خواهد آمد و بدان که " یا علی (ع) " ذکر قیام حضرت قائم (عج) است ..

 خداوندا .. مگذر آن کس که با اهل بیت پیامبرت خصومت و دشمنی چه آشکار و چه پنهان داشته باشد .

 شب قدر است و کاش قدر بدانیم .

 پدرم امشب ضربت می خورد و من قسم می خورم که انتقام پدرم را بگیرم .......

 فرا رسیدن ایام ضربت و شهادت مولای متقیان امیرمومنان بر همه شیعیان و عاشقان و دوست داران حضرت تسلیت و تعزیت باد .

 

عکس های شب قدر

 

 شب قدر شب سرنوشت است .. شبی که طبق سخنان امامان بزرگوار (علیهم السلام) سرنوشت رقم می خورد .. امشب را بیایید برای هم دعا کنیم .. همه محتاج دعایند ..

شب قدر ، شب حضور روح و ملایک در محضر امام زمان (عج) است .

 پیامبر(ص) می فرمایند : هر کس شب قدر را بیدار بماند ، گناهانش آمرزیده می شود حتی اگر تعداد آن ها به تعداد ستارگان آسمان و به سنگینی کوه ها باشد .

 و همچنین می فرمایند : هر کس شب قدر را با ایمان و محاسبه بیدار ماند ، تمام گناهان گذشته و آینده اش بخشیده می شود 

امام صادق (ع) می فرمایند : شب فاطمه است و قدر خداوند است . پس هر کس حق شناخت فاطمه را به جا آورد ، شب قدر را درک کرده است                                                                                                                                                

                                                                                                                                                

 فرتُِ و ربَ الکعبه                                                                                                                                           

قال موسى (علیه السلام): الهى ارید قربک، قال: قربى لمن استیقظ لیلة القدر، 

موسی (علیه السلام)گفت:خداوندا! مى‏خواهم به تو نزدیک شوم، فرمود: قرب من از آن کسى است که شب قدر بیدار شود، 

قال: الهى ارید رحمتک، قال: رحمتى لمن رحم المساکین لیلة القدر، 

گفت: خداوندا! رحمتت را مى‏خواهم، فرمود: رحمتم از آن کسى است که در شب قدر به مسکینان رحمت کند. 

قال: الهى ارید الجواز على الصراط، قال: ذلک لمن تصدق بصدقة فى لیلة القدر، 

گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مى‏خواهم فرمود: آن، از آن کسى است که در شب قدر صدقه‏اى بدهد. 

قال: الهى ارید من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلک لمن سبح تسبیحه فى لیلة القدر، 

گفت‏: خداوندا! از درختان بهشت و از میوه‏هایش مى‏خواهم، فرمود: آنها از آن کسى است که در شب قدر تسبیحش را انجام دهد. 

 قال: الهى ارید النجاة من النار، قال: ذلک لمن استغفر فى لیلة القدر، 

گفت: خداوندا! رهایى از جهنم را مى‏خواهم، فرمود: آن، از آن کسى است که در شب قدر استغفار کند.

 قال: الهى ارید رضاک، قال: رضاى لمن صلى رکعتین فى لیلة القدر.

 گفت‏: خداوندا خشنودى تو را مى‏خواهم، فرمود: خشنودى من از آن کسى است که در شب قدر دو رکعت نماز بگذارد.

 شب قدر است ... قدر بدانیم


عزاداري به مناسبت شهادت حضرت علي (ع)

                         


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1392ساعت 0:25 توسط شبگرد|

 " به نام خداوند مهربان من "


  توی اتاق پشت میز کامپیوتر نشسته بودم و داشتم کاری رو انجام می دادم . از طرف دیگه بابا و مامان تو پذیرایی نشسته و مشغول حرف زدن بودند .. یک دفعه صدای بابا رو شنیدم که می گفت : تو باهاش حرف زدی ؟ ( یعنی با من ) ....... مامان در ادامه گفت : من باهاش حرفی نزدم .

 صدای بابا دوباره اومد : به نظر من ، همچین موقعیتی کم پیش میاد . طرف متدینه .. تحصیلات داره .

 نفهمیدم مامان چی گفت

 اما صدای بابا دوباره به گوشم خورد : من مطمئنم دلش پای یکی دیگه ست .. یعنی یقین دارم . اما طرفش کی هست .. نمی دونم !

 یار من

 یه مدتی میشه که این زمزمه ها رو می شنوم . هر بار جواب می دم نه !

  آخه چطوری به کسی فکر کنم ، در حالی که حاجتم بودن با توست ؟! نمی تونم جز تو به کسی فکر کنم .. وقتی برای تو این قلعه رو ساختم ، فقط از خدا و ائمه اطهار و بودن با تو نوشتم .. نمی خوام اینجا رو ویران کنم .. نمی خوام به کسی فکر کنم .. مخاطب خاص چند سال من تویی .. سردرگمم . کاش این روزهای بی تو بودن خیلی زود برای همیشه بگذره و من به تو برسم .. خسته ام از این دوری .. خسته از روزهایی که بی تو شب میشن

 اما من هنوز امیدوارم به فضل خداوند مهربان .. کسی که تنها ناجی منه .


تو رو با دنیا عوض نمیکنم

بی تو دنیا واسم ارزش نداره

اگه تو نباشی غصه میاد و

رد پاشو رو دلم جا میذاره

تو رو با دنیا عوض نمیکنم

تو خودت میدونی

بگو که تا وقتی دنیا دنیاس

پیش من میمونی

تو رو با دنیا عوض نمیکنم

تو خودت میدونی

بگو که تا وقتی دنیا دنیاس

پیش من میمونی

تو رو با دنیا عوض نمیکنم

تو رو به سادگی از دست نمیدم

http://uploadax.com/images/67409146181551580717.jpg

نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1392ساعت 19:23 توسط شبگرد

 " به نام خداوند مهربان من " 

 

شاهزاده ای جوان وارد قلعه اش . از راهرو مخصوص ورود عبور کرد ، باد شنل او را و افکار ؛ یاد یار او را به تسخیر خویش در آورده بودند و او بدون غرور همچنان راهش را مستقیم می رفت و می گذشت . لحظه ای ایستاد و به باغ سرسبز مقابلش نظر انداخت . چه زیبا بود باغی که زمینش پوشیده از چمن ، درختانی که از بس زیاد بودند و شمارش آنها ساعت ها وقت می خواست ، و از حیث بلندی به افلاک سر کشیده بودند ، گل های سرخ و یا ارغوانی که گونه های متفاوت داشت ، رنگ های بی نظیر داشت و بوی گلها آدمی را مست می کرد .. رودخانه ای که مثل زندگی جریان داشت و زلال بود و آبی .. صدای یاکریم ها و پرنده ها .. پروانه های زیبا که یک یا دو تا نبودند .. همه اینها حکایت از عظمت و چیرگی دست خالق بی همتا بود که چنین بی نظیر طراحی کند و کوچکترین نقصی نداشته باشد .   شاهزاده بعد تماشا کردن باغ ، دوباره به راهرو بازگشت تا به اتاق مطالعه برود . همین هم شد .. در کارش عجله دیده میشد . قدم هایش تند بود ، گویی دوباره می خواست با واژه ها باشد .. به دنیایشان برود و برای یارش بنویسد . سریع به اتاق رفت و دوباره پشت پنجره رفت . باغ سرسبز به او چشمک می زد . او هم خندید و خنده کنان به سمت میز رفت و روی صندلی مخصوص بنشست . پاپیروسی از بین پاپیروس ها بیرون کشید، مرکب سالمش را نظاره کرد . دوات را برداشت و مرکب را آغشته بر آن کرد و یاد خدا کرد و نوشتن را آغاز کرد : 

  نوشتن تمامی ندارد وقتی دلی برایت تنگ باشد . وقتی دلی به شور وصال با تو از همه متعلقات خویش حتی از آرزوهایش گذشت تا بتواند با تو بماند . دلی که به هیچ کس دل نبست ، دلی که دل در گرو تو گذاشت ، دلی که دل کند از آرزوهایش تا خدایش به یاری اش بشتابد مثل هر بار و همیشه ..

 عرض غم نیست .. عرض اندوه نیست . فقط آرزویی در اعماق آرزوهایم که شب ها دست بر دعا بر می خیزد ؛ دارم و اینست که تو روزی نه چندان دیر بدانی احوالات مرا .. بدانی که چگونه بر من گذشت این روزها و بدانی من چگونه گذشتم از این روزها .. نه ! بحث ماتم نیست . اینجا ماتم کده نیست ، عود غم بر فضا نمی پیچد و نوایی حزن آور بر سمع همگان نمی رسد . اینجا خلوت خانه ایست که به یاری خدا ساختم و زیبا نوشتم .. حقیقت گفتم .. دعا کردم .. هر آنچه در توان نوشتنم بود با یاد خدا ، برایت نگاشتم ..

 و خواهم گفت که نخواهمت خواند غزال .. نخواهمت گفت آهوی دشت و کوه و صحرا .. نمی خواهم برایم ، به باورم بماند که تو باشی آن آهوی گریز پا . نه این شایسته نیست .. سزاوار نیست این گونه خواندن و به افکار دل افگاری چون من که با اسم خود را تلقین دهم ! من می خوانمت یار من .. می خوانمت یار من . گر روزی به خواست خدا آمدی به اینجا ، ببین چگونه نوشتم ، بدان چه منظور داشتم و بمان . بمان که از ماندگاری تو دعاها کردم ، بمان که ماندگار بودن تو در اینجا آرزوی من است یار من .

 گرچه دلی اینجا برایت تنگ است ، گرچه دیده ای اینجا به راه منتظر است ، گرچه لب هایی اینجا در سکوت است ، اما همواره انتظارت را می کشم .. یار من یادم است که روزگار اسبق با فریاد می گفتم عاشق هستم .. دوستانم را سنگ صبور می پنداشتم و حرف می زدم . اما به خدا قسم دیگر با کسی چندان راز دل نگفتم .. مهر سکوت بر دل خورد و خبر از جان را جان آفرین دانست . یار من سخنی ز درد و اندوه بر اینجا نیست . حکایتی دیگر به میان است . حکایتی که بین این واژه ها و دست نوشته ها ؛ چون ستاره ای و یا خورشیدی فروغ نشان ؛ درخشش دارد ..

 و حکایتی ست این حکایتی که نمی دانستی می دانم ، اما فهمیدی که می دانم . می دانستم می دانی ، می دانم که می دانی . و می دانستم که نمی دانی می دانم اما کنون دانستم که می دانی می دانم ! .

  یار من به سختی هر چه تمام برایت نگاشتم .. باز هم واژه ها را فرا خواندم و باز هم نوشتم .. آسان نبود اما توانستم .. گاه نوشتن برای من سهل نیست یار من . اما برایت باز نوشتم تا روزی به خواست یگانه پروردگار عالم بیایی و بخوانی و باز هم بدانی چگونه گذشت این روزها و من چگونه گذشتم از این روزها !

 ای آن کس که او را پاک بر دنیای خویش وارد کردم ، گاه دلم اندازه همه دنیا می گیرد .. ماتمی بر نوشته ها نخواستم باشد . اما می خواهم روزی بدانی . روزمره های من کم نگذشت ، گرچه بد هم نگذشت اما شاهد است ایزد باری تعالی که چگونه حالی من بی تو دارم . نمی دانم .. نمی دانم چرا عشق به تو را هنوز باور ندارم ! چرا ؟ با اینکه سختی های زیادی کشیدم .. سختی هایی که یک یا دو روز نبود .. یک یا دو سال نبود . یک صد بار یا دو صد بار نبود .. یک هزار بار یا دو هزار بار هم نبود .. چرا گاه هنوز فکر می کنم که این روزها ؟!؟

 تو را بارها زخمی کردند و من هراسان ز خواب پریدم .. من حتی در خواب به سردخانه ای که تو را ز مرگ ، جان آفرین نجات داد ، آمدم . من حتی به گوش خویش قسم به خدا شنیدم که : " خدا را شکر زنده ماند " .. زنده ماندن تو در رویای من معجزه بود .. همه مبهوت بودند و من گریان . گاه از تو دلگیر می شوم .. دلگیر . حتی حافظ هم این را می داند .. به من می گوید از چه کسی دلگیرم . از تو دلگیرم .. می خواهم فریاد بزنم .. اما تظاهر و ظاهر هم نمی کنم . دل من گرفته ، گرچه جا نزده اما از بدان که دلگیرم یار من .. بدان !

 دعای با تو بودن را دارم اما حرارتی دارم که تو باعث آنی .. اما گر نبخشمت چه کنم ؟ به هیچ کس نیاندیشیدم .. به جز تو فکر غائب در ذهنم گناه بود .. لحظه ای درنگ بر دیگری برایم خطا بود .. پر کشیدن پرنده خیالم ، بر بام هر کسی نمی نشست و آشیانه نمی ساخت . یار من .. صادقانه برایت نوشتم ، پس بگذار این را هم بگویم . من .. من .. من دیگر خسته شدم . خسته از این دوری . خسته از اینکه تو را مدت هاست بر دیدگان ندیده ام . خسته از سکوت .. خسته از انتظار که برایم بسان مرگ جان فرساست . خسته از بدون تو بودن .. خسته از اینکه بی تو گوشه ای بنشینم .. گوشه ای در جمع . خسته ام .. آری .. خسته ام . کاش خداوند رحمی به حالم کند . کاش خدا پیغامی برایم از جانب تو ، به وزیدن باد صبا برایم آورد .

 من می نویسم و امید دارم تو بخوانی .. و امید دارم بدانی .

 شاید ثانیه در انتظار ، به دقایق مبدل گردند و مزد ساعت به دست گیرند ؛ اما من نیز در طلب تو با دعا با یاری خدا چنان خواهم بود . من برایت شاد نوشتم . این را بدان گرچه چاشنی حقیقت به آن افزوده شده بود .. گاه لحظه هایی دلم هوایت را می کند . لحظه هایی که نام می گیرند " همیشه "

   پس از نوشتن این دست نوشته ، شاهزاده دستور داد تا آن را بر کتیبه ای به یادگار بنویسند و کنار دیگر نوشته ها از بام قلعه سحرآمیز بیاوزیند تا روزی که انشاالله یار آمد ، آن را بخواند و بداند چه گذشت در این روزها و او چگونه گذشت از این روزها ...

 ستاره نوشت 1 : فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بر همه مهمان های خدای مهربان تبریک و تهنیت باد

 ستاره نوشت 2 : رسول خدا حضرت محمد (ص) فرموده اند : روزه گرفتن در گرما جهاد است

 ستاره نوشت 3 : حضرت فاطمه زهرا (س) فرمده اند : روزه داری که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده باشد ، روزه به چه کارش خواهد آمد ؟( پرهیز از گناه ) 

 ستاره نوشت 4 : http://www.vivaupload.ir/images/b9v8nnm4t3462o1xr0.jpg

 ستاره 5 : آقای خوبی ها .. مهربان امام بر حق من ، کجایی ؟




:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1392ساعت 19:10 توسط شبگرد|

 " به نام خداوند مهربان من "


 سلام به همه خواننده های قلعه سحرآمیز .. به اونایی که گاها میان اینجا و دست نوشته ها رو می خونند . یه مدت نتونستم خیلی خوب آپ داشته باشم . اعیاد شعبانیه گرچه گذشت ، گرچه میلاد حضرت اباعبدالله الحسین (ع) ، میلاد باب الحوائج کربلا حضرت اباالفضل العباس (ع) ، میلاد پیام آور کربلا ، سید و سرور سجده کننده ها حضرت امام سجاد (ع) رو به همگان تبریک و تهنیت میگم .

 این روزها حال و هوای منو فقط خدا می دونه .. ازتون می خوام که برای من خیلی دعا کنید .. فقط خواهشا تو دعاهاتون نگید HAMED ... نه . اینطوری نه . بگید خدایا تو خودت صاحب این دست نوشته ها رو می شناسی کیه ................ . چند شب دیگه هم میلاد حضرت علی اکبر (ع) هستش . یاد این می افتم که داداشم دوست داشت اسم بچه اش علی اکبر باشه . اما بعد شد محمد صدرا . علی اکبر هم اسم قشنگ و زیباییه . ازتون می خوام خیلی خیلی دعا کنید منو . خیلی.

 و التماس دعای فرج .

 خدایا کمکم کن ..

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392ساعت 13:48 توسط شبگرد|

 " به نام خداوند مهربان من " 


 افراشت لوا ، رسول امجد امروز

بر مسند دین نشست احمد ، امروز

از بهر هدایت بشر صادر شد

فرمان رسالت محمد (ص) ، امروز

 

 پیامبر گرامی اسلام ، محمد مصطفی (ص) می فرمایند : ساعتی بی ذکر خدای بر آدمی نگذرد مگر روز قیامت بر آن حسرت خورد  

 اشهد ان اله الا الله

 اشهد ان محمد رسول الله

 اشهد ان علیا ولی الله


 

اَللّهُمَّ اِنّی اَسئلُکَ وَاَتَوَجَّهُ الَیکَ بِنَبِیِّکَ نَبِیّ الرَّحمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَالِهِ یا اَبَاالقاسِم یا رَسوُلَ اللّهِ یا اِمامَ الرَّحمَةِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه

 ستاره نوشت 1 : فرا رسیدن عید بزرگ مبعث رو به تک تک شیعیان تبریک و تهنیت میگم و امیدوارم زندگی همه ما محمدی پسند باشه .. دعای فرج یادمون نره

 ستاره نوشت 2 : یه مدته سرم شلوغه ..

 ستاره نوشت 3 : ادامه مطلب یه چیزیه بین من و خدای من .. لطفا رمز نخواید . ممنون


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1392ساعت 19:52 توسط شبگرد

 " به نام خداوند مهربان من "

 

 

شکلک های محدثه

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392ساعت 18:8 توسط شبگرد

روایت هست که خداوند به حضرت موسی (ع) فرمود : " ای موسی ، با زبانی دعا کن که با آن گناهی نکرده باشی. حضرت موسی گفت : خدایا یعنی چه ؟ خداوند فرمود : به دیگران بگو برایت دعا کنند .. چون تو با زبان آنان خطایی نکردی .

در شب لیله الرغائب ، شب آرزوها ، وقتی با دل غرق راز و نیاز با خدا ، دست هایی رو به سمت حق ، و چشمانی امیدوار به فضل او شدی ، وقتی یک به یک اسم بردی و برای ملتمسین دعا ، دعا کردی ، برای من هم دعا کنید .. دعا کنید تا من هم به حاجت های دلم برسم .

ضمنا چه خوبه اولین دعامون تعجیل در امر فرج مهدی صاحب الزمان (عج) ، و حاجت روایی آقامون باشه .. در شب آرزوها دعا بخوان و طلب مغفرت کن .. نگاهی از خدا برای عمری کافیست


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 1:2 توسط شبگرد

  " به نام خداوند مهربان من "

 

 ۱- اعتراف می کنم که دوری تو ، برام خیلی سخته

 ۲ - اعتراف می کنم هر کسی حالمو می پرسه ، هیچ حرفی درباره تو نمی زنم

 ۳ - اعتراف می کنم با شروع نیمه دوم بهمن ؛ یاد چهار سال پیش می افتم .. شب سرد بهمن و اولین دیدار

 ۴ - اعتراف می کنم دنیا رو با تو بودن ، می بینم

 ۵ - اعتراف می کنم به فضل خدا امید دارم

 ۶ - اعتراف می کنم از دوری تو ، خیلی گریه ها کردم

 ۷ - اعتراف می کنم مدت خیلی طولانی میشه که شعرهای غمگین نمی خونم

 ۸ - اعتراف می کنم  شعری که غمگین بود و روی کمد نوشته بودم رو ، مدت طولانی میشه پاره کرده ام

 ۹ - اعتراف می کنم بخاطر داشتن تو ، از خیلی چیزها عبور کردم و گذاشتمشون کنار

 ۱۰ - اعتراف می کنم بخاطر اینکه خدای مهربون آینده ما رو با هم رقم بزنه ، هلند نرفتم

 ۱۱ - اعتراف می کنم تو مسافرت ها به یادت می افتم

 ۱۲ - اعتراف می کنم نگاه حیرت دوستام به خودمو سر یه سری مسائل ، با لبخند و سکوت جواب میدم

 ۱۳ - اعتراف می کنم که الان دارم اینا رو می نویسم ، دستام سرد شده

 ۱۴ - اعتراف می کنم یه وقت هایی حس حسادت در درون من که حسادت نمی فهمید ، پیدا میشه

 ۱۵ - اعتراف می کنم که بخاطر اینکه خدا ازم ناراحت نشه ، به کسی نگاه ننداختم

 ۱۶ - اعتراف می کنم خیلی بداخلاق بودم ، اما حالا خدا با این عشق ، حسابی خوش اخلاقم کرده

 ۱۷ - اعتراف می کنم تو رمانی که دارم می نویسم ، اسم تو هم هست

 ۱۸ - اعتراف می کنم اسم تو رو ، اولین بار وقتی تو رمان نوشتم که تا حالا ندیده بودمت

 ۱۹ - اعتراف می کنم یه مدت لاغر شده بودم و زیر چشمهام گود رفته بود ، اما الان بهتره

 ۲۰ - اعتراف می کنم که خیلی دوست دارم زود حاجت روا شم

 ۲۱ - اعتراف می کنم که نمیذارم کسی اسمتو به زبان بیاره از دوستام

 ۲۲ - اعتراف می کنم غیرت رو می فهمم

 ۲۳ - اعتراف می کنم گاهی قلبم تیرهای وحشتناکی می کشید و منو از پا می انداخت ، اما الان بهتره

 ۲۴ - اعتراف می کنم دکتر نرفتم و توصیه دوستامو نشنیده گرفتم

 ۲۵ - اعتراف می کنم تو  راه عشق به تو ، هر چی زخم زبون شنیدم از دوستات یا دیگران سپردم دست خدا

 ۲۶ - اعتراف می کنم هر وقت خیلی خیلی اتفاقی دوستاتو می دیدم ، حس می کردم تو هم اونجایی

 ۲۷ - اعتراف می کنم بعضی ها واقعا دلمو شکستند .. از جمله خواهر کوچیکه ات

 ۲۸ - اعتراف می کنم بیشتر وقت ها تصویر تو می اومد جلوی چشمم و من تو رو واقعا بجای مردم می دیدم

 ۳۰ - اعتراف می کنم هیچ وقت فکر نمی کردم رخسار تو که در ذهن من بود ، واقعیت داشته باشه

 ۳۱ - اعتراف می کنم که گاه حتی با چشم بسته ، دلم از دوری تو پر می زد و گریه ام می گرفت

 ۳۲ - اعتراف می کنم حاضر نشدم حتی به شوخی کسی درباره تو چیزی بگه

 ۳۳ - اعتراف می کنم از امامان معصوم و امام زمان (عج) خواستم برام دعا کنند

 ۳۴ - اعتراف می کنم دلم برات تنگ شده

 ۳۵ - اعتراف می کنم دنیام مثل یه باغی سبز می مونه

 ۳۶ - اعتراف می کنم که اشک چشمهامو هر کسی دید ، سوال کرد و سکوت منو شنید

 ۳۷ - اعتراف می کنم خیلی سختی ها کشیدم

 ۳۸ - اعتراف می کنم با عشق تو ، ستاره ها برام درخشان شدند

 ۳۹ - اعتراف می کنم در راه عشق تو ، خدا خیلی جاها دستمو گرفت تا با تهمت ها پیش تو خراب نشم

 ۴۰ - اعتراف می کنم تیشه فرهاد کوهکن رو خوب تو دستم می بینم

 ۴۱ - اعتراف می کنم گاه فقط ساکتم

 ۴۲ - اعتراف می کنم تو چشمهای من بسیار واژه هایی نهفته اما کلید آن خدا دارد

 ۴۳ - اعتراف می کنم درد عشق تو رو که کم نبود ، خدا دید و من از خدا بهبود خواستم

 ۴۴ - اعتراف می کنم شعر دوست نداشتم ، اما حالا دوست دارم

 ۴۵ - اعتراف می کنم گاه در ترافیک ذهنی خاطره ها گم می شوم و گم می شوم

 ۴۶ - اعتراف می کنم بعضی از حرف های مرا هیچ کسی جز خدا ، نمی داند

 ۴۷ - اعتراف می کنم خاطراتمونو یادمه چون خدا یه حافظه خیلی خوب برام داده

 ۴۸ - اعتراف می کنم  عکس زیر عکس آرامش بخش و زیباییه

 ۴۹ - اعتراف می کنم دیگه نمی دونم چی باید بگم   

۵۰ -اعتراف می کنم ....... نه ! حال تو یک اعتراف مثل من بگو یار من

 

 صلی الله علیک یا علی ابن موسی الرضا مرتضی (ع)

امام رئوف و مهربانی ها ، مهربان خورشید ولایت ، هشتمین معصوم با محبت ، از ته دل میگم : به نگاهی آقاجان .. ضامن من هم باشید پیش خدای تعالی

 


نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 17:38 توسط شبگرد|

 

" به نام خداوند مهربان من "

بر کوکب آسمان عصمت صلوات

بر فاطمه گوهر نبوت صلوات

بر مادر یازده امام برحق

از صبح ازل تا به قیامت صلوات

به یاد آوردم که روزگاری در ازل مرا تصویری نشان دادند و گفتند : این بهترین زن در جهان خداوندی ست . نگاهش کردم .. گویا می شناختم . اما با این حال گفتم : او کیست ؟ مرا خبر دادند او مادر است . دوباره به تصویر نگاه کردم .. مادر ! گفتند : در شادی و سختی ، در مرارت و حلاوت ، در تبسم و غم ، صدایش کن .. صدایش کن مادر ، او پاسخ می دهد تو را . گفتم نام او را می شود بدانم ؟ آنها هم گفتند : او کسی جز حضرت فاطمه زهرا (س) نیست ..

فرا رسیدن ولادت با سعادت دردانه رسول خدا ، همسر حضرت علی مرتضی ، مادر حسنین و زینبین (ع) ، حضرت فاطمه زهرا (س) بر همگان تبریک و تهنیت و شاد باش ، باد

یا فاطِمَةُ الزَّهراءِ یابِنتَ مُحَمَّدٍ یا قُرَّ ةَ عَینِ الرَّسوُلِ یا یا سَیِدَتَناوَ مَولاتَنا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکِ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکِ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهَةً عِندَاللّهِ اِشفَعی لَنا عِندَاللّه

شادی دل مهدی زهرا (س) صلوات

آقای مهربان ، مهدی صاحب الزمان هزاران بار تبریک

 مهدی جان .. چشمتان روشن

حضرت فاطمه زهرا (س) فرمودند : همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ علیه السلام در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.

یا فاطر بحق فاطمه (س) عجل لولیک الفرج الحجه بن الحسن المهدی

یا غافر بحق فاطمه (س) اغفر لنا ذنوبنا و سیئات

یا مجیب بحق فاطمه (س) استجب حاجاتنا

در ازل ، تصویر دیگری دیده می شد . یک زن چادری که چادرش را خوب و زیبا محافظ بود ، و لبخندی بر لب داشت . از فرشته ها پرسیدم : این تصویر دیگر کیست ؟ فرشته ها گفتند : تو از نسل بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) هستی و این زن آنست که تو را از او به دنیا می آیی . هم نام مادرت فاطمه (س) ؛ نامش فاطمه است ..

مادر مهربان من ، می دانم که فداکاری های بسیاری کردی اما همیشه با تواضع گفتی این وظیفه بود ! در حالی که من می دانم همیشه چیزی فراتر از یک وظیفه بود . می دانم حاجت داری . یک حاجت مهم . و من از حضرت فاطمه زهرا (س) که تو ، دختر آن حضرت هستی می خواهم ، شفاعتشان را نصیبت گردانند و حاجت مهم تو برآورده شود .

روز مادر بر همگان مبارک باد . از همه شما التماس دعای فرج و دعاهای دیگر دارم و ازتون می خوام که برای ظهور آقامون مهدی مهربان (عج) دعا کنید . و برای مادر من و منم دعا کنید ..

سوال نوشت : روز مادر ، برای مادر چی خریدید ؟


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 0:28 توسط شبگرد|


 " به نام خداوند مهربان من " 


جان فدای گریه های بی صدای فاطمه
                                                 سر نهم بر خاک پاک پر بهای فاطمه


دختر پاک رسول و قوت قلب علی
                                                جان فدای آن شهید کربلای فاطمه


 سلام .. سلامی به سوز دل در این ایام . فرا رسیدن ایام شهادت دختر رسول گرامی اسلام ، نور دیده محمد (ص) ، مهربان همسر علی حیدر (ع) ، مادر 11 ستاره آسمان اسلام ، حضرت فاطمه زهرا (س) بر همه عزاداران و عاشقان حضرت فاطمه (س) تسلیت و تعزیت باد . 

 مادرم .. دشمن چه کرد با تو ؟ چه کرد با تو که خداوند هم از آنان غضب کرد ؟ 

   بر در خانه ات لگد زدند ؟ 

  حریم و حرمت تو را شکستند ؟ 

  طفل شش ماهه تو را شهید کردند ؟ 

  خانه پر نور تو را به آتش کشیدند و ابایی از این کار نداشتند ؟ 

  پدرم علی (ع) را به کوچه کشیدند و بی احترامی های فراوان کردند ؟ 

  به حدیث معروف پیامبر که فرمود : " فاطمه (س) پاره تن من است و هر کس او را ناراحت کند ، خدا را به خشم آورده " را پشت گوش انداختند ؟ 

  زخم زبان ها بر تو زدند و حیایی از این کار نداشتند ؟ 

  اشک های حیدر (ع) را در آوردند و بی اعتنا دنبال حق ناحق خود بودند ؟ 

  خداوند از آنان نگذرد .. خداوند از آنان نگذرد 



 گُل بوته باغ مصطفی زهرا بود


    آلاله داغ مرتضی زهرا بود


   خورشیدِ بلند در شبستان وجود


 سرچشمه رحمت خدا زهرا بود


 


  دیگر صدای گریه ای شنیده نمی شود .. آی آدم هایی که قدر آن مروارید و نور دیدگان حضرت محمد (ص) را ندانستید .. گوش هایتان دیگر صدای گریه نمی شود .. گوش ها دیگر صدای دعای مادرم زهرا (س) را که تا صبح دعا می خواند ، نمی شنود . فاطمه ی علی .. مادر من به دیدار پدرش شتافت . و این دنیا را ترک کرد . آری .. آن مهربان ، آن مادر اهل بیت ، آن معصوم بزرگوار فقط 18 ساله بود . 

 اما فرمودند : " مصیبت هایی بر من فرود آمد که اگر بر روزها فرو می ریخت ، شب می شدند " 


  حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود 

  خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود 

  ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه 

  گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود 


حضرت محمد مصطفی (ص) فرمودند : " ای فاطمه ، هر کس بر تو صلوات بفرستد ، خداوند او را بیامرزد و من در هر جای بهشت باشم او را به من ملحق گرداند " 


 آی منتظران ، شهادت مادرمان است ، بیایید همه برای سلامتی پسر بزرگوارش ، حضرت مهدی (عج) صدقه بیاندازیم و خالصانه دعای فرج را بخوانیم . خواهد آمد مرهم زخم حضرت علی مرتضی (ع) در کوچه ها .. 


 آقاجان .. مهدی جان .. اشک های ما تسلای دل شما و دعاهایمان بدرقه راهتان باد .. همه مون به شما تسلیت میگیم . ما همه منتظر ظهور هستیم . 


  بأبی انت و امی یا زهرا (س) ... نرو مادر .. پرستوی سپیدم ، پر نزن مرو .

 

  " اللهم عجل لولیک الفرج بحق فاطمه زهرا (س) 

 


 سطر اول : 5 فروردین سالگرد خانوم زاغیان هست .. برای آمرزش ایشون لطفا دعا کنید . 

 سطر دوم : گر نگاهی کند به ما ، زهرا (س) .............. 

 سطر سوم : ادامه مطلب بدون رمز درباره حضرت فاطمه زهرا مرضیه (س) 

 سطر چهارم : تعجیل در ظهور خورشید عالم تاب حضرت مهدی (عج) صلوات 


عمریست رهین منت زهرائیم
مشهور شده به عزت زهرائیم
مُردیم اگر به قبر ما بنویسید
ماپیر غلام حضرت زهرائیم

 



:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1392ساعت 17:36 توسط شبگرد|

 " به نام خداوند مهربان من "

 

 خدایا رحم کن به چون منی،

     که سرمایه اش امید به تو و سلاحش گریه است...


                              ...اِرْحَمْ مَنْ رَأْسُ مالِهِ الرَّجاءُ وَسِلاحُهُ الْبُكاءُ...

 

 

 خدایا تو شاهد باش که امروز عیده .. یه عید بزرگ . دعا کردم ، دعا خوندم .. خدایا فقط تو رو دارم . دلم گرفت ، دلم گرفت از درون و ظاهر شد از چشمهام سیل اشک . و تو دیدی اشک های منو .. اشک هایی که بخاطری به درگاه تو ریخته شد و ازت خواستم که شادم کنی . خدایا غم غریب منو از بین ببر و شادم کن خدای من .. دلمو روشن کن یا ارحم الراحمین . حاجت روایم کن ای مهربان خدای من ..

 خدایا امیدم تویی .. به داد من برس که تو می دونی کسی با خبر از من و دنیای من ، جز تو و حضرت محمد (ص) و اهل بیتشون و ائمه اطهار نیست .

 

         "الهی فَبــِعِزتــِکَ استَجـِب لی دُعائی و بَلِغني مُنايَ و لا تَقطَع مِن فَضلِكَ رَجائی"

 

         خدايا به عزت خودت دعايم مستجاب كن و مرا به آرزويم برسان و از فضلت نااميدم مگردان

 

نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1391ساعت 18:7 توسط شبگرد|

  " به نام خداوند مهربان من "

  یا حضرت مهدی (عج) تسلیت عرض می کنیم

 

 

هوا گرمه ، اما عیب نداره . من تو فکر هستم . به اطرافم نگاه می کنم . آشناهامون یا شهید شده اند یا اسیر . تو فکر تو هستم داداش حسین (ع) خوبم . داداش مهربون من . ای عزیز دل زینب (س) . سکینه (س) پیشم می شینه ، سرشو می گیرم تو بغلم . و آروم نوازشش می کنم .

 یاد رقیه (س) می افتم داداش حسین (ع) من . یاد اون دختر بچه پاک و مهربونت . بعد واقعه عظیم عاشورا ، رقیه (س) دیگه لب باز نکرد برای طلب آب . فقط می گفت من پدرمو می خوام . اسمتو صدا می زد . بغلش کردم ، اما آروم نمی شد داداش . تا اینکه اون دشمنانی که خدا اونا رو لعنت کنه ، سر بریده تو رو براش آوردند . رقیه (س) یکم درد و دل کرد ، اما دیگه روح پاکش طاقت موندن توی جسم رو نداشت و به سمت تو پر کشید . دویدم سمتش .

 رقیه (س) سه ساله عزیز من ، شهید شده بود . وقتی شهید شد آه کشیدم . اما با خودم فکر کردم الان این بچه مظلوم اومده پیش تو . این آرزوش بود که بتونه شما رو تو آغوش بگیره داداش . با خودم گفتم این بچه بزرگ ، الان تو بهشت پپیش شماست . پیش جدمون رسول خدا حضرت محمد (ص) ، پیش پدرمون حضرت علی (ع) ، در آغوش مادرمون حضرت فاطمه زهرا (س) ، پیش داداش شهید دیگه ام حضرت امام حسن مجتبی (ع) . الان حسابی شاد و خوشحاله . برادر دیگه مون حضرت ابالفضل (ع) هم اونجاست .

 شب از دست دادن گل تو گذشت .. اما این اسارت هم می گذره . من و پسر شریفت امام سجاد (ع) بر یزید و یزیدیان کوبیدیم . رسوا کردیم اونا رو .. دشمنان خوار شدند و اهل بیت شناخته شدند . بوی خوش اسلام پیچید و یزید و یزیدیان فهمیدند که این دین خدادادی ، از بین نرفتنیه !

 همه فهمیدند قیام تو ، برای امر به معروف و نهی از منکر بوده . داداش حسین (ع) من ، من انشاالله مقاوم می مونم . اون طوری که خدا دوست داره . من برای خدا می خوام زنده باشم تا دین اسلام را به همگان نشان بدم .. داداش مهربون من ، من از واقعه عاشورا چیزی جز زیبایی ندیدم . اینو به یزید ستمگر و ملعون هم گفتم . اون ملعون فکر می کرد که من الان شکست رو قبول کرده ام . اما نه اینطور نبود

 چون اسلام دین همیشه پیروزیه .

 داداش مهربون من ، ای حسین (ع) ، روزی می رسه که همه شیعیانت ، می آیند و عزاداری می کنند . و گریه می کنند . و ندای " لبیک یا حسین " سر می دهند . برادر جان حسین (ع) من ، یه روزی میاد که همه با یاد تو آب می نوشند . سلام بر تو می فرستند و اصحاب دلیر و باوفای تو .

 هیچ وقت اون شب یادم نمیره که تو خیمه نشسته بودم و یکی از اصحاب باوفای شما بلند عرض کرد : ای جنگجویان از خیمه بیرون بیایید . می دونی داداش ، با شنیدن این صدا حضرت ابالفضل و حضرت علی اکبر (علیهما السلام) هم از چادر بیرون اومدند .

 اون یار شما رو کرد به اون دو نور بهشتی و گفت : شما سرور هستید . اما من منظورم اصحاب دیگه امام و ارباب هست .

 داداش ، خدا بیامرزه همه اصحاب باوفای تو رو .

 اربعین هم رسید .. داداش من به خواست خدا آنقدر نفس می کشم که بتونم نشون بدم تو جهاد کردی .. جهاد در راه خدا و جهادی که امر به معروف و نهی از منکر توام آن بود . داداش من ، حسین (ع) جانم ، اسمت همیشه بر لوح دل ها ، به زیبایی می درخشد . زیبایی خیره کننده ای که نظیری ندارد .. دوستت دارم داداش حسین (ع) .

 

  لبیک یا حسین 

 

 

 

 چند ماه بعد از اربعین ، این بانوی پاک ، حوریه بهشتی ، حضرت زینب کبری (س) که همه عمر خودشونو وقف اسلام و برادرشان امام حسین (ع) کردند ، بعد از گفتن جمله " السلام علیک یا اباعبدالله " به لقاالله پیوستند و به دیدار برادر و اهل بیتشان در بهشت برین شتافتند .

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 السلام علی الحسین

 و علی علی بن الحسین

 و علی اولاد الحسین

 و علی اصحاب الحسین

 الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عليه السلام‏

  فرا رسیدن اربعین سید و سالار شهدا ، امام حسین (ع) و یاران باوفایشان ، بر همه عاشقان آن امام رئوف و

 وم ، تسلیت و تعزیت باد  .... ما بعد گذر ایام هنوز ، با یاد لب تشنه تو ، آب را می نوشیم ..

 صدقه برای سلامتی امام زمان (عج) ارواحنا فداه یادتون نره

 امام زمان (عج) می فرمایند : به شیعیان و متظران من بگویید خداوند را به عمه ام حضرت زینب کبری (س) قسم بدهند تا خداوند ظهور مرا نزدیک تر فرماید

 اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب کبری (س)

   اعمال اربعین در ادامه مطلب

 التماس دعا

 

 

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1391ساعت 23:35 توسط شبگرد|

 

 " به نام خداوند مهربان من "

 

زیباترین غزل های ناب را ، شاید آن غزل هایی بدانم که از درون برایت می سرایم و می خوانم . غزال این دشت که دنیا نام گرفته ؛ غزل های من کودکانه نیست اما بوی خاص کودکی می دهد که خداوند تجلی اش کرده و گره زده با دل من .. 

بوی پاک بازی های کودکی که من در کوچه می دویدم و نمی دانستم این خانه ای بزرگ هیبت که از کوچه مان نمایان است ، خانه توست و دل من سال ها بعد چه می شود و چه می شود و چطور خواهد شد .. نوشته ها و غزل های من ای غزال ، بوی آن دوران را می دهد که در حیاط مدرسه گاه و بی گاه ، موقع رفتن به خانه نگاهی به آن ساختمان عظیم می انداختم .

 شاید دلیل آن دوران تخیل کودکی بیش نبود . اما بود آنچه که آن خانه را می دید ..

 غزال ، من برایت زیباترین حس را می گیرم تا بهترین ها را برایت بنویسم.چه نثر باشد ، چه شعر ، هنوز نمی دانم اولین باری که برایت نوشتم چه بود ؟ بگذار از آن شب تولدم بگویم که وقتی خانواده با مهربانی کیک را روی میز قرار دادند ، من به سمت کیک شتافتم . بعد گرفتن عکس هایی یادگاری ، دعایی زیر لب خواندم . مهمان ها را دیگر منتظر نگذاشتم و شمع ها را فوت کردم .

 باری بگذشت آن شب .. غزال من اگر شاعر غزل های شاد شدم ، من اگر نویسنده متن های احساس شدم ، من اگر ساعت را از یاد بردم و دقایق را گذرا رد شدم ، من اگرحرف ها را به جان خریدم ، اگر چشم پوشیدم از پرواز به دیاری دیگر را ، همه برای خواستن با تو بود .. من امروز مثل دیروز ، مثل فردا تو را از یگانه پروردگار عالم می خواهم . از آن کس که تنها دوست من است .

 غزال ، تو این را بدان که در این چرخه هستی که چون سمندی تیز پا می گذرد ، در این روزها که آفتاب بر شهری که حال و هوای سرمادارد ، می تابد ، من دل به نگاه دیگران خوش نکردم . اگر نگاهی دیدم گریختم و اگر سنگینی احساس میشد ، سر را نمی چرخاندم .. آری غزال .. به خدا قسم هیچ نگاهی را نخواستم .. هیچ نگاهی

 تو را از خدا خواستم . همان خدایی که می بیند این احوالات مرا . گریختم از نگاه هایی که نمی دانم برای چه بود . حتی نخواستم به نگاه ها بیاندیشم .. حتی نخواستم تعبیری بیابم . اما گاه احساس می کنم که داستان زندگی من ، اکنون به برگی و فصلی رسیده که به یکی از کتاب هایم شباهت دارد .. این فکر بر سرم گاه می افتد اما نمی خواهم به امتداد غیری از تو بیاندیشم .

 من تو را از خدا می خواهم و بدان ای آهو ، ای آرزو ، ای شمیم ، ای پری سا ، ای تو که همه این صفات به برازندگی نام حقیقی ات نمی رسد ، ای تو که جواب سلام تو ، هنوز بر گوش هایم جرس آشنایی می زند ، به خدا برایت می نویسم و فقط حرف هایم پیش خداوندم محفوظ است

 حرفی از غم به میان نیست . نه هرگز .. من فقط می نویسم . از این روزها و شب ها .. از دلتنگی های داخل خانه ، دلتنگی های پشت پنجره ، دلتنگی هایی بر لب های بسته داخل مترو . فقط دلتنگی با من است هرازگاهی . هرازگاهی هایی که نام دیگر آن همیشه است .

 اما من ناامید نیستم ، کبوتر دعایم را خالصانه به آسمان پر می دهم و از خدای یگانه ام درخواست می کنم که شب های تاریک و شب های غم را از بین ببرد و طلوع برآورده شدن حاجت مان را به ما عطا بفرماید ..

 الهی آمین

 یا رب دل ما ز لطف خود شاد نما

 با مغفرتت همواره ز ما یاد نما

 در خوان تو مهمان و ریزه خوار توئیم

 ما را بنواز و از غم آزاد نما

 

 ستاره ۱ - فرا رسیدن ایام ماه صفر رو به تک تک عاشقان ولایت تسلیت و تعزیت عرض می کنم . هر روز سعی کنید تو این ماه صدقه ای بندازید ..

 ستاره ۲ - انشاالله قالب وبلاگ درست میشه ...

 ستاره ۳ - ببخشید یه مدت نبودم .... 

 ستاره ۴ - انشاالله اتاق مخفی هم آپ میشه .....

 ستاره ۵ - ادامه مطلب بدون رمز ......

 ستاره ۶ - التماس دعا از تک تک شما ....... 

 ستاره ۷ - چه بی تابانه می خواهمت ای غزال غزل های سپید من ........  

 

  

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1391ساعت 23:20 توسط شبگرد|

 

  " به نام خداوند مهربان من "

  

  خدایا ، امروز یکم دلم گرفته . خیلی دلتنگم . اون قدر که چشمام از اشک خیس شد و اینو کسی جز خودت نفهمید . خدایا کمکم کن . من فقط تو رو دارم . فقط تو رو دارم و حضرت محمد (ص) و اهل اون بزرگوار رو . دیگه هیچ کسو ندارم .

 دلم خیلی گرفته خدایا . خدایا ازت خواهش می کنم حاجت منو خیلی زود برآورده بسازی . خواهش می کنم خدایا . خدایا به دادم برس . یا امام رضا (ع) ، ای امام مهربانی ها ، کمکم کنید . من جز خدا و حضرت محمد (ص) و اهل ایشان ، دیگه هیچ کسو ندارم .

 خدایا کمکم کن . آسمان مرا هم آبی کن و حاجتم را برآورده بفرما .

  التماس دعا

 فال حافظ در ادامه مطلب

عکس های بسیار زیبا از گل های رز


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1391ساعت 16:54 توسط شبگرد

  " به نام خداوند مهربان من "

   " بر وسیع مهربان جلگه چشمان تو

                                                   رنگ سبز سیر ، همرنگ چمن خوابیده است "

 

 مدتی ست مرا ، با گذشته تفاوت کرده . با گذشته ای که پایان آن را نیز به یاد نمی آورم و نمی دانم چطور به این جا کشیده شد .. آرام آرام آمد و شد امروز من . من تفاوت کردم . تغییر کردم . دیگر زبان در کامم نچرخید درد و دلی به گوشی بگویم . دیگران سکوت اختیار کرده مرا دیدند و بهر آن پیش آمد که سخن گفتند . اما زبان من به یک نفر حرف سپرد و آن کس جز خدای مهربانم نبود .

 درد و دل کردن با آل حضرت محمد (ص) نیز صفای خاص خودش را داشت .

 آرامم . با کسی سخن دل نمی گویم . گویی دیگر زبانی بر کامم بهر درد و دل با دیگری حتی دوستی صمیمی نمی چرخد . نه .. نچرخید . کاش اینطور باشد که همیشه با خدا درد و دل کنم و خدا کند برسد آن روزی که یار از آن من باشد . یاری به سان فرشته ای آرام رخسار . دلارام و فریبا .. از جنس من و من بودنم را خداوند در عشقی که به او یافته بودم ، بر جانم انداخت .

 چشمم یک به یک دوستانم را دید که وصل یاری ، با آنان قسمت شد . اما زبانم جز تبریک چیزی دیگر بر گفته هایش اضافه نکرد و دل طلب دیدار ، طلب وصال کرد . و من اول آسمان را نگریستم و سپس دل کوچک بهانه جوی عزیزم را ! دوستانم ، از دوستانم هر کس شنید که من اینجا بودن را به جای دیگر نرفتن ترجیح دادم ، حیرت زده ، مرا نگاه کرد .

 اما منظور لبخند مرا هیچ کس جز خدا درک نکرد .

 آه .. من چرا اینگونه نوشتم ؟ مگر خدایی نکرده ، غم نامه است ؟ در حالی که دل و چشم و زبان امیدوار است به فضل و رحمت بی اندازه خداوند ! چرا هنگام نوشتن ، اشک از دیدگانم ، سر خورد ؟ آری می دانم . چشم است دیگر . گاه دلتنگ است . دلتنگ جمالی که صاحبش را از خداوند خواستم ..

 ای تو که این طومار مرا ، که هنوز نمی دانم درازای آن چقدر است ، را می خوانی ، ای تو که در این قلعه سحرآمیز آمدی و می خوانی و می بینی ، به خدا قسم من غم نامه ننوشتم و دلم امیدوار است . برایم دعا کن که طالب دعا نیز هستم .. خدا کند روزی زود هنگام ، سحری تیز رس ، چون سمندی نو زین ، که آرام و قرارش نیست ، آن پیک خوش خبر الهی ، برسد . برسد از سوی آسمان مژده وصال یار با من و من شدن من با یار و ما شدن او با من .

 الهی که آن خبر ، آن مژده الهی به زودی فرا رسد

 غزال ، ای تو که شبگرد تو منم ، ای تو که چشمانم را شب به امید سحرگاهان وصالم با تو ، دیر وقت ها می بندم ، دوستانم یک به یک به وصل یاری رسیدند . خنده هایشان را دیدم و جز تبریک چیزی از دل و سخنی از دل نگفتم . بچه شان را در آغوششان فشردند و من باز در دل تو را از خداوند مهربان طلب کردم ! می شنوم و می بینم چیزی را که به تو مربوط است وگرنه که واژگان بسیار است .

 به خداوند قسم ، ناامید نیستم . اما می خواستم وقتی انشاالله آمدی اینان را بدانی و بخوانی . بدانی این ایام که گذشت بر من چگونه گذشت . بخوانی که من با واژه ها چه دنیایی از واژه ها ساختم و چگونه " ش ، ب ، گ ، ر ، د ، غ ، ز ، ا ، ل " را به کناری چیدم و خودم را در آن نظاره کردم . شرح احوال من ز عشق تو ، با چه کس گویم ؟ نه ! لب هایم دیگر فرو بسته شده و جز خدا با کسی دیگر حرف ندارد .

 خوشحالم که سنگ صبورم خداست . خداست که می فهمد حال درون مرا . حالی که پشت لبخند من پنهان شده بود و هیچ کس جز خداوند نفهمید . گاه مادرم اما ، به صورتم نگاهی می کرد و جویای حالم میشد اما من با لبخندی فقط عبور می کردم . نمی خواستم مادر نگران من باشد . حتی وقتهایی که قلبم تیر می کشید ، سعی کردم مادر جریان را نفهمد . خود قلب خود را می شناختم .

 غزال ، من غم نامه نمی نویسم ، به آینده زیبا انشاالله امیدوارم . فقط گاهی دلم می گیرد از دلتنگی . از دلتنگی که هیچ کس جز خداوند مهربان شاهد نیست . نه .. هیچ کس ، نه دوستان مرا فهمیدند و نه دیگران . بد دوستان دهر را نمی گویم ، این من بودم که نگذاشتم آنان حال را بدانند . فردا روزی که انشاالله تو آمدی ، ببین چگونه دلتنگ شدم اما کسی را خبر ندادم . ندای درونم بود ، ندایی که ندا داد و گفت فقط با خدایت به درد و دل بپرداز . من نیز چنین کردم . آری ..

 می دانی غزال ، سکوت اختیار گرفته ام . مدتهاست . سکوتی که فقط خدا معنای آن را می فهمد . دیشب بود ، یا بعد نماز صبح امروز .. دیر خوابم برد . دیرتر از معمول ! دقایق از پی یکدیگر می گذشتند و من را هنوز خوابی نبود . اما خوابی دیدم . کاش آن خوب باشد و تاویلی داشته باشد که همان باشد که در فکرم است انشاالله .

 گاه شب ها بیدارم تا وقتی که خدا می داند . دیگر نمی دانم چه می شود خواب چون نسیمی بر چشمانم می وزد و من می روم به یک دنیای دیگر . نه من غمگین نیستم . حال که این متن فی البداهه را برایت به یادگار می نویسم ، یاد تو اینجاست . در سراسر اینجا ، این جا ، آن جا ..

 آرزویم اینست که زندگی ام آن زندگی بیشه ای نباشد که قبلا می پنداشتم . آرزویم اینست که این شب هر چه زودتر بگذرد و سحرگاه برآورده شدن حوائجم انشاالله برسد . آری من نیز این را از خدایم خواهانم . غزال ، حال که برایت می نگارم ، می خواهم از تو هم بنویسم .

 تو از کدامین قبیله ای که من ، صید تو شدم ؟ تو از کدامین قبیله ای که از شب اولی که به خواست خدا دیده ام بر تو افتاد ، دیگر من عاشق شدم ؟ تو از کدامین سرزمینی هستی که طلوع آفتاب برآورده شدن حوائجم را از خداوند بعد دیدار تو ، خواستم ؟!

 واژه ها را گر شب و روز ، گاه و بی گاه باز هم در کنار هم چون رشته ای مرتب و زیبا ، بچینم ، باز هم برایت حرف ها دارم . حرف هایی از این روزها و از این ماه ها . غزال ، دوستت دارم . خیلی دوستت دارم . به امید برآورده شدن حوائجم انشاالله ، الان که از نیمه های شب گذشته سر به آسمان می گیرم و باز هم از خداوند طلبت می کنم .

واژه ها را گر شب و روز ، گاه و بی گاه باز هم در کنار هم چون رشته ای مرتب و زیبا ، بچینم ، باز هم برایت حرف ها دارم . حرف هایی از این روزها و از این ماه ها . غزال ، دوستت دارم . خیلی دوستت دارم . به امید برآورده شدن حوائجم انشاالله ، الان که از نیمه های شب گذشته سر به آسمان می گیرم و باز هم از خداوند طلبت می کنم . بلندترین بلندای کوه ها ، مرتفع ترین ارتفاع ها ، سرماترین سرمای زمستانی دنیا ، گرم ترین مأواها ، رنگین ترین آب ها ، پرخروش ترین آبشارها ، زیباترین افق ، امتداد بی نهایت ها ، سبزی بیشه ، چهچهه بلبلان ، هیچ کدام در منظر من ، چون تو جلوه ای ندارد .

و تویی برای من زیباترین دارایی . تویی حاجت من ، تویی آن که از خداوند می خواستم و می خواهم . تویی تو ، ای آن کس که کسی مرا از عشقت جز خدا و حضرت محمد و آل حضرت محمد (ص) ، به معنای حقیقت درک نکرد . تویی آن کس که شب از هجوم خیالم ، گاه خوابم نمی برد و گاه ناگهان چشم ها بسته می شود . تویی آن کس که شبگرد تو منم . تویی آن کس که مخاطب نوشته هایم تویی . تویی آن کس که چشم از همگان برایش بستم و دیده بر دیگری نگشودم .

تویی آن کس که اسم کسی جز تو بر زبان نیاوردم . تویی آن کس که برایت غیرت داشتم و دارم . تویی آن کس که دوستانم مرا ؛ از برای تو با حیرت تماشا دارند . تویی آن کس که بخاطرش به دیاری دیگر پرنگشودم . تویی آن کس که همه حرف شنیدم اما حق به خود دادم . تویی آن کس که انشاالله برای منی . تویی آن کس که انشاالله برای توام . تویی آن کس که برایت اشک ریختم . تویی آن کس که دلتنگت می شدم . تویی آن کس که .....

تویی همه من غزال . برای داشتنت باز دست به دعا می شوم . به امید اینکه این شب هر چه زودتر بگذرد و سحرگاه برآورده شدن حوائجم ، و بودن با تو انشاالله برسد . خدایا کمکم کن و تنهایم نگذار و حاجتم را برآورده بفرما .

ستاره ۱ - فرا رسیدن عید قربان ، عید میلاد امام علی نقی هادی (ع) ، و عید خجسته غدیر بر همه دوست داران و عاشقان حق تبریک و تهنیت باد . از همگی میخوام که لطف کنند و بین دعاهاشون ، برای من و برآورده شدن حاجتم دعا کنند . ممنون از همه شما .

ستاره ۲ - امروز من و فرزاد سر یه کلاسی با هم بودیم . درست پیش هم نشسته بودیم که اس ام اس داد : به چی فکر می کنی ؟

ستاره ۳ - باز هم باران و باز تداعی خاطره آسانسور .. آبان ماه ۸۹  

ستاره ۴ - فرزاد عزیزم .. دوست شفیقم ( به قول خودت !!! ) ، بهترین دوستم ، هم تولدتو بهت تبریک میگم و هم مراسم نامزدی تو . امیدوارم خوش بخت بشی . خواهان شادی و خوش بختی توام . می دونم که به این قلعه سر می زنی . پس هر وقت اومدی ، پیغام رفیق شفیقتو بخون

ستاره ۵ - یه موضوعی از من و غزال با رمز در ادامه مطلب

ستاره ۶ - شعر نو .. شعر سپید .. چند واژه ، هر چی هست فی البداهه الان هست

 

               عاشق تو بودم و هستم ، ای آنکه همه خاطر ز خاطر من بردی

               تو در میان موج سهمگین افکارم

               برنده و بی تاب و با ما تویی

              ای غزال دشت سرزمین دل من چه زیباست همدمی خدا  

              در همین کنار من می بیند حال مرا

              و با تو بودن

             غزال دشت سرزمین می روم امشب به سرزمین خواب

             به امید آن که برسد امشب ، سحر

             سحری که از خدا خواستم

           سحری که طلوع زیبای نور را به ارمغان داشته باشد تا من چون طفلی دل پاک

          خنده کنم و خنده کنم

           ای شقایق این دشت عظیم ، ای ماه روی زیبا دلفریب

           چشمهای سبز تو به چه تشبیه می شود ؟

           به رنگ برگ ؟

          به رنگ صلح و دوستی یا رنگ آفتاب ؟ و یا حاجت من ؟

         هر چه می خواهی و هر که می خواهی باش

         شبگرد تو ای غزال ، منم

        می خواهم از خدایم باز تو را

        باز تو را باز تو را باز تو را !


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1391ساعت 0:32 توسط شبگرد|

 

 " به نام خداوند مهربان من "

 

  فرا رسیدن شهادت مظلومانه ستاره تابناک آسمان امامت ، حضرت امام جواد الائمه (ع) بر همه شیعیان و عاشقان و دوست داران آن امام تسلیت و تعزیت باد

  عرض تسلیت خدمت امام زمان (عج)

 مولای جوان من ، چه زود غروب کردی . . .

 یَا أَبَا جَعْفَرٍ یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ أَیُّهَا التَّقِیُّ الْجَوَادُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

 

خورشید سپهر عدل و داد است جواد

سر لوحه دفتر رشاد است جواد

در جود و سخا کسی به پایش نرسد

چون مظهر جود حق جواد است ، جواد

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391ساعت 1:54 توسط شبگرد

 

 " به نام خداوند مهربان من "

 

   یا الله 

                ادرکنی ادرکنی ادرکنی

 

لونه کفترا اینجاست..!

 

 سلام .. خیلی خیلی خیلی التماس دعا دارم ..

 محتاج دعا هستم . لطفا برام خیلی خیلی دعا کنید ..

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1391ساعت 22:50 توسط شبگرد|

 

   " به نام خداوند مهربان من "

 

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 23:57 توسط شبگرد

 

 السلام علیک یا حضرت علی بن موسی الرضا (ع)

 

 فرا رسیدن میلاد با سعادت امام مهربانی ها ، آفتاب هشتم ، سرّ چهارده عدد ، امام علی بن موسی الرضا (ع) بر همه عاشقان امام ، تبریک و تهنیت و فرخنده باد .

 تبریک به خدمت امام جواد (ع) و امام زمان (عج)

 

 

 

 یَا أَبَا الْحَسَنِ یَا عَلِیَّ بْنَ مُوسَى أَیُّهَا الرِّضَا یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

                                        

  عید میلاد ، بر همگان تبریک و تهنیت باد . از همگی شما ، التماس دعا دارم . لطفا در این عید برای من و برآورده شدن حوائجم دعا کنید .

  یا امام رضا (ع) ادرکنی یا جدّی .. یا امام ادرکنی

 ای پسر فاطمه (س) ، نور هدی
 سبزترین باغ بهار خدا
 با تو دل از غصه رها می شود
 پاک تر از آینه ها می شود
 ای گل گلزار خدا، یا رضا (ع)
 آینه ی قبله نما یا رضا (ع)

 

 امام رضا (ع) می فرماید : "   کسی که بخواهد بی نیازترین مردم باشد ، باید به آنچه نزد الله تعالی است اطمینان داشته باشد . "

 التماس دعا از همگی

 



:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1391ساعت 0:54 توسط شبگرد

 

 " به نام خداوند مهربان من "

 

  شاهکار صنعت دست خدا

 تابلوی سبز دنیایم تویی

 در کتاب خاطرات زندگی

 قصه امروز و فردایم تویی

 

 چند شب پیش بود . شاید هم دیشب ، هوا گرگ و میش بود و نسیم ملایمی در هوا می وزید و شاخه ها و برگ ها را نوازش می داد و سپس به دنبال خود می کشاند . هوا سرد نبود ، خنک دلچسبی بود . نمی دانم ساعت چند بود ؛ اما خودم را می دیدم که آنجا ، در این سرزمین ایستاده ام .

 منظره ، منظره ای آشنا بود . همه جا سکوت بود و هوهوی باد این سکوت را در هم می شکست اما این بئ نبود و منظره ای خیال انگیز بود . هوا صاف صاف بود و ستارگان زیادی به چتر آسمان پناه آورده بودند و یا می درخشیدند و یا چشمک می زدند .

 من سکوت کرده بودم و باد موهایم را نوازش می کرد . این منظره را قبلا جایی دیده بودم . اما کجا ؟ کمی اندیشیدم . بوی آشنایی به مشامم خورد . رویم را طرف دیگری کردم و چشمانم به یک دسته گل تازه رز سرخ و سفید رنگی خورد . بار دیگر بو کشیدم . چه بوی خوبی می داد ! هیجان بچگانه ای بهم دست داد . گل ها شاداب بودند و می خندیدند . تازه فهمیدم این جا کجا بود !

 سریع از جا بلند شدم . اطراف را دید انداختم . اما اینجا با آن منظره ای که قبلا دیده بودم متفاوت بود . حتی گل های شاداب اینجا ، سری پیش که آمده بودم ، پژمرده بودند ... اما حالا ؟!؟ سریع به دستانم نگاه کردم . دستم هیچ ایرادی نداشت و مثل همیشه بود ، اما سری پیش که اینجا بودم با دیدن دستم وحشت کرده بودم . اسمم را خوب به یاد آوردم ، بر عکس سری پیش که اصلا یادم نیامده بود .

 آسمان را نگاه کردم . وای خدا ، ستاره و ماه و ... . سری پیش اینجا فقط آسمان تاریک تاریک و خوف آور بود . دستی به صورتم کشیدم . همه چی درست بود . این جا نسیم ملایمی می وزید اما سری پیش باد سرد وحشت آوری می وزید . اینجا چه شده بود ؟ گیج فکر و افکارم بودم که صدای آشنایی مثل سری پیش ، به گوش رسید . 

 پس اینجا ، همانجا بود با خیلی تفاوت ها . صدای قطار از پشت کوهساران به گوشم خورد . به کوهی که با من فرسنگی فاصله داشت ، نگاه کردم که به منظره عجیبی برخورد کردم . خدایا ! رنگین کمان در اوج شب ؟ اما .. اما شب نه . روز بود . روز نه . یعنی هوا گرگ و میش بود اما روشن بود .

 صدای به گوشم خورد : اینجا تفاوت های بسیار کرده . می بینی !

 صدا را شناختم . صدایش هیچ فرقی با سری قبل نکرده بود . به طرف صدا برگشتم . همان ظاهر همیشگی اش را داشت اما مهربان بود . به چشمهایش نگاه کردم . فقط توانستم لبخند بزنم . او هم لبخندی زد و گفت : نامت چیست ؟ پلک آرامی زدم و گفتم : تو که نامم را می دانی !

 اما او گفت : می خواهم تو خود بگویی . آن روز که اینجا آمده بودی ، اثری از تو در تو وجود نداشت . چشمهای میشی رنگت ، درخشش نداشت . نامت را به یاد نیاورده بودی .. حال نامت را بگو .

 نفسی کشیدم و گفتم : شبگرد غزال

 خندید و گفت : چه اسم برازنده ای ! صدا را می شنوی ؟

 سرم را زمین انداختم و گفتم : آری . اما دیگر نمی خواهم سوار شوم . آن قطار سزای من نیست .

 مرگ عصایش را در هوا تکان داد و گفت : تو که سری پیش سوار شدی . یادت هست ؟

 با طمانینه گفتم : آری . آن روز یادم هست که در کمال چشمان ناباور درختان من سوار قطار شدم و به سویی حرکت کردم که ...

 نتواستم حرفم را ادامه دهم . بغض گلویم را گرفته بود . مرگ جلو آمد و دستش را به موهایم کشید و گفت : غم دوری مخور جوان . من برایت دعا می کنم . آن روز تو سوار این قطار شدی ، فقط چند ایستگاه مانده بود که به آخر برسی . اما خدایت نگذاشت . وقتی چشمانت روی هم افتاد ، خداوند فرمان ایست داد و تو را در آغوش کشید و از قطار پیاده کرد . گفت که این بنده من باید زنده بماند . من می خواهم زنده باشد . من می خواهم نامش را به یادش آورم .

 با بغض گفتم : من آغوش خدا را حس کرده ام ، مرگ .

 مرگ لبخندی زد و گفت : خدای ما خیلی مهربان است جوان . آنقدر مهربان که کسی به ذره ای از بخشش و مهربانیت او نمی رسد . به او تکیه کن . خودت را ببین ، هنوز هم در آغوش اویی !

 چشمانم را بستم و اشک روی گونه ام سر خورد . مرگ به گل هایی که کنار من بود ، نگاه کرد و گفت : جوان .. با خدا بمان . به خدا او تنها دوست امین و صمیمی ست .

 به آسمان نگاه کردم و گفتم : خدایا !

 صدای قطار دوباره به گوش رسید . دود آن از پشت کوهساران نمایان بود . به دود نگاه کردم ، نمی دانم چقدر از این خیره شدن من گذشت ، که کنارم ایستاد . مسیر خیره شدن چشمهای مرا ، دنبال کرد و گفت : به چه فکر می کنی جوان ؟

 نسیمی به صورتم خورد و گفتم : تو که خود می دانی .

 - آری .. می دانم .

 هنوز قطار نرسیده بود . رویم را طرف او کردم و گفتم : خداوند خواست من زنده بمانم . خداوند نگذاشت برایم حادثه ای ابدی رخ دهد . نه در دوران کودکی ، آن هنگام که تو را مقابل چشمانم دیدم ، غرق شدم ، و نه در دوران نوجوانی ، آن حادثه ارتفاع ، برایم رخ داد . مرا بارها در خیابان ها در آغوش امن خودش قرار داد تا مرا ، شی نزند تا خطری تهدید جانم نکند . به این باور رسیده ام که خداوند مرا زنده نگه داشت . هم بخاطر خودش ، هم بخاطر من .

 لبخندی زد و گفت : آری ، خداوند تو را زنده نگاه داشت تا تو خیلی چیزها را ببینی . خیلی چیزها که تا کنون نمی دانستی . خیلی چیزها که تا کنون ، حس نکرده بودی .

 سرم را بالا گرفتم . ستاره ای چشمک زد .

 دستانش را گرفتم و گفتم : برایم دعا کن . دستم را فشرد و گفت : مطمئن باش جوان . انشاالله که سحرگاهی ، طلوع برآورده شدن حوائج تو را می بینیم . به آسمان ، نگاهی کردم و گفتم : انشاالله . سوت قطار ، این نوید را می داد که قطار در حال رسیدن است .

 قطار با سر و صدای بسیاری از راه رسید . سوت بلندی کشید و توقف کرد . نگاهم کرد ، سری تکان دادم و لبخند زدم . او هم لبخندی زد و دست تکان داد . از میله جلو گرفت و پله ها را بالا رفت .

 قطار سوت دیگری کشید و با صدای خاص خودش ، اول آرام آرام ، سپس سریع چون سمندی از زین خلاص شده ، به حرکت درآمد و رفت . نفس عمیقی کشیدم و به آسمان نگاه کردم . زیر لب دعا خواندم : یا غیاث المستغیثین ارحم لی و استجب حوائجی انک علی کل شی قدیر .

 نوری از آسمان به زمین خورد . مثل یک تابش ، مثل یک چیز فراتر از روزنه . هر چه بود ، زیبا بود . به سمت آن نور رفتم . خدا را صدا زدم و از او طلب کردم و  برآورده شدن حوائجم را خواستار شدم . خداوند تنها رفیق من در این سالهایی که زندگی می کنم هست .

 همیشه به حرفهایم گوش می کند . همیشه حرف هایم را می شنود ؛ همیشه مرا می خواند . تنها یار من ، خداوند است . کسی که هیچ وقت در زندگی ام ، تنهایم نگذاشت و همیشه با من بود . کاش لیاقت این را داشته باشم که تا ابد با من بماند . خدای من ، ای آفریدگار من ، ای تنها رفیق من ، ای بهترین بهترین من ، ای عالی ترین عالی ، همیشه با من بمان و حوائجم را برآورده بفرما .

 خدایا ، چشم امیدم به توست . کمکم کن مثل همیشه ، کمکم کن مثل همیشه از روزی که به دنیا آمدم تا کنون . کمکم کن برای فردایم . کمکم کن برای آینده ام .

 خدایا کمکم کن و حوائجمو برآورده بفرما . تو بر هر کاری توانایی .

 

 ستاره 1 - میلاد با سعادت حضرت فاطمه معصومه (س) رو بر همگان تبریک و تهنیت میگم . این عید بر همگان مبارک باد  خدایا به حق خانم حضرت فاطمه معصومه (س) ، منو شادمان به برآوردن شدن حوائجم بفرما .

 ستاره 2 - التماس دعا ( خیلی زیاد )

 ستاره 3 - adohk ro rkohs otahsxa marad malog ama nam taruzh & tanadub or maetsahk . adnavadohk eb ehgahebehas ne die,eolotedvarb enadohs ejeavah aram nasereb naftol .

 ستاره 4 - Ti amo

 910525-www-narenji-ir-The-Tunnel-of-Love-Kleven-Ukraine_05.jpg


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 1:58 توسط شبگرد|

 

 " به نام خداوند مهربان من "

 

 بنال ای دل که در نای زمان، فریاد را کشتند 

  بهین آموزگار مکتب ارشاد را کشتند

 اساتید جهان باید به سوگ علم بنشینند    

  که در دانشگه هستی، بزرگ استاد را کشتند

 

 

 

 فرا رسیدن شهادت مظلومانه حضرت امام صادق آل محمد ( سلام و صلوات الله علیهم اجمعین ) بر همه شیعیان و مسلمانان و دوست داران حضرت تسلیت و تعزیت باد

 امام جعفر صادق (ع) : هر که برای خدا دوست دارد و برای خدا دشمن دارد و برای خدا عطاء کند ، از کسانی است که ایمانش کامل است .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 189

 

یَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ أَیُّهَا الصَّادِقُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یَا سَیِّدَنَا وَمَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

 

 شهادت امام جعفر صادق (ع) رو به همه شیعیان و دوست داران حضرت امام صادق (ع) تسلیت میگم . التماس دعا از همگان 

  اللهم استجب حوائجنا بحق محمد و آل محمد ( سلام و صلوات الله علیهم اجمعین )

 یا جدی یا امام جعفر صادق (ع) ادرکنی

  بقیع ، دوباره ، در خاک تو خورشیدی خواهد دمید و ستاره‏ای به آسمان خواهد شتافت !

 ای امام من ...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391ساعت 13:39 توسط شبگرد

 

 " به نام خداوند مهربان من "

 

 

 

  امروز تولد بابا بود . به همین مناسبت همه فامیل که دور هم جمع بودیم ، برای ایشون تولد گرفتیم . بابا هم تو جشن تولد خودش ، زیبا حضور داشت . تولدت مبارک بابا .. همیشه شاد و سلامت باشی ، برات آرزوی عاقبت بخیری هم دارم . همون حرفی که امشب به من زدی .

 ستاره 1 - عکس زیر ، عکس بچگی های بابامه

 ستاره 2 - کیکی که در تصویر مشاهده میشه ، سلیقه منه !

 ستاره 3 - پست ( همسفرم باش ) نظراتش ، فعال هست .

 

                                                         

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1391ساعت 1:2 توسط شبگرد

 

 " به نام خداوند مهربان من "

                                مشورت

 

 + هر کسی دوست داشت ، می تونه رمز ادامه مطلب رو بگیره و پاسخگو برای مشورت باشه

Big red animated dancing question mark moving picture


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1391ساعت 23:30 توسط شبگرد

 

  " به نام خداوند مهربان من "

 

   " تا قاف ترین قله های هستی

                                                   سیمرغ ترین همسفرم باش

                                

    من مرغ اسیر دل دریاچه ی نورم

                                                    تا پر بکشم سوی خدا بال و پرم باش "

 

 همسفرم باش ، همسفر این جاده طولانی ، این جاده ای که به جایی یا دریچه ای ختم می شود که هیچ کس جز خداوند ، آخر آن را نداند . این جاده ای که سالهاست جای قدم های مرا در کف خود دیده ، جاده ای که هر طرف آن یا آبی آب دریاست ، یا سبزی جنگل ، یا گرمی کویر یا ارتفاع کوه

 جاده سالهاست مرا هم قدم خود دیده و من نیز سالهاست که جای قدم های خود را در این زمین دیده ام . گاه برف بود و جای پای من به ساعتی یادگار می ماند اما گاه این جاده همچنان امتداد دارد .

 در این مسیری که می دانم ناظرم خداست ، راهنمایم خداست ، هدایت گرم خداست ، روشنی ام خداست ، چه زیباست تو نیز با من باشی . از خداوند سالهاست تو را طلب می کنم . طلب من از خداوند تویی . تویی که می دانم هستی . دنیا را به هم ریختم ، شب را روز و روز را شب کردم و تو را همسفرم یافتم . من تو را لایق بهترین ها شمردم و همچنان امیدوار نشستم .

 نه ، گاهی ننشستم . گاهی به سرعتی چون باد دویدم تا به تو برسم . به جایی که ایستاده ای . گر در این مسیر غروب آفتاب دیده میشد ، من به امید طلوع برآورده شدن حاجتم ناامید نشدم . گاه خستگی بر من عارض می شد اما باز می دویدم . به خدا می دویدم .

 گاه باد را می دیدم که از من جا مانده و گاه عقاب بر اوج را می دیدم که تحسین می کند مرا . اما آن چیزی که برایم ارزش دارد رسیدن به توست . تویی که می دانی ، تویی که می خوانی حرف های مرا از چشمهایی که بی قرار بود و هست ؛ چشمهایی که چشم از نامحرمان فرو بست و خیانت نکرد .

 بدان ، بدان ای همسفر ره گرچه ره روی زیادی دارد اما من چشم از دنیا فرو بستم و به امید داشتن تو پر کشیدم و از خداوند فقط تو را خواستم . به راستی که دوستت دارم . دوستت دارم همسفرم . ای همسفرم بدان که دنیا را با برق و جمالش نخواستم . حتی در کلبه ای در وسط جنگلی میان انبوهی از درختان سرو و صنوبر و کاج ، یا در سواحل دریا ، آن هنگامی که امواج در تلاطم و جنبش هستند و یا حتی در قلعه ای سحرآمیز که راز و سرّ آن تبسم زیبای توست ، فقط یاد تو را نشاندم .

 ای همسفر من ، در این جاده ای که بی انتها نیست و نامش زندگانیست ، در این جاده ای که هر کس مسیر خویش می پیماید و می رود ، در این مسیری که یار و یاور حقیقی آن تنها خداست ، در این مسیری که شکوفه های بهاری به من امید وصل می دهد ، همسفر من باش . همسفرم باش تا بتوانم جاده را به کمک خداوند ، نور ببینم . همسفرم باش که از طلوع وصال ، غزل سرایی کنم .

 همسفرم باش در این راه که جاده با همسفر زمینی با نژادی آسمانی یعنی تو خوب است . همسفرم باش که رفتن و پیموندن این جاده را با تو دوست دارم . باش که این رفتن را در رسیدن به تو می بینم . همسفرم باش دنیا تویی و بحر تویی . همسفرم باش تا سحرگاهان ، مرا سحری ویژه که تو باشی ، زیبا پندارم .

همسفرم باش که این جاده ، خواهی نخواهی پیمودن می خواهد و من این رفتن را با تو دوست دارم . همسفرم باش که چون عقاب بر فراز قله پر کشم و از اوج گرفتن دیگر هراسی نگیرم . همسفر من باش تا قبیله دلم ساز وصال بکوبد و دیگر تنها نماند .

 دل من تنها با یاد خداست که تنها نیست و من از این خداوندی که هیچ گاه ، هیچ وقت رهایم نکرد تو را می خواهم . همسفرم باش تا در اوج ایستادگی ام ، قلب من تیر نکشد و من بدانم که این برای توست . همسفرم باش که چراغ های روشن شهر را با هم نظاره کنیم . همسفرم باش که دل نوشته های من گاهی اشک مرا نیز از چشم در می آورد و من به یاری خداوند سعی بر امیدواری دارم .

 همسفرم باش که حافظ مرا خوب می شناسد ، ستاره های آسمان با من آشنایی دارند ، سحرگاهان با من دوست هستند ، دعا مرا می داند . ماه زیبای آسمان جلوه ای از یک تبسم معمولی توست . همسفرم باش که دیده به کسی ندوختم . همسفرم باش که دالان روشنی را من نیز از منظره ای نزدیک ببینم . همسفر من باش همسفرم .

 همسفر من باش ای کسی که برایم بهترینی . ای کسی که غزل های سروده شده یا دست نوشته غزل ها را به تو تقدیم کردم ، ای کسی که فقط به تو اندیشیدم و هیچ کس را در حریم خیال راه ندادم ، همسفرم باش . ای کسی نامت را خواندم در غزل های شاعرانه ، همسفر من باش . ای کسی که دعاها آموختم به واسطه عشقت با من بمان و همسفرم باش . ای کسی که تو را ماه خوبان هر روز و هر شب خواندم ، همسفرم باش .

 ای کسی که دنیا را رها کردم برای داشتنت ، همسفرم باش . ای کسی که بخاطر تو راهی اروپا نشدم و به دیگران علتی شرح ندادم از نرفتن ، با من باش و همسفرم باش که من با تو بودن را دوست می دارم . با من باش و همسفر من باش که جز تو به دیگری فکر نکردم . با من باش و همسفر من باش که دنیا را فقط برای با تو بودن دوست دارم . با من باش و همسفر من باش که تصویر خیال رویاها را چنان در خویش ثبت کرده ام که جز تو کسی آهوی آن نیست .

 با من باش و همسفر من باش تا این بار من باشم که به ستاره ها لبخندی می زنم . تو باش و ببین چگونه این دنیا متحول می شود . در این جاده که بی نهایت نیست ، همسفری که از خداوند مهربانم خواستم ، تویی . آن کس که روزها در فکرم است ، تویی . مردمان ساده دل را ببین که مرا چگونه صبور خواندند ، مردمان ساده دلی که مرا صبور خواندند و انگشت حیرت بر دهان گرفتند و هیچ خبری از دل تنگم نیافتند . آری ، راز این دلتنگی را فقط خداست که می داند .

 ای همسفر جاده زندگی ، نیلگون آسمان و دریای خوشبختی ، با من باش و با من بمان و نظاره به فتح دنیا کن که دستان من قادر است . نظاره کن به شب هایی که شعر سپید بر آن دمیده می شود ، من از خداوند مهربانم ، آن خداوندی که هیچ گاه مرا رها نکرد ، تو را خواهانم ای همسفر جاده زندگی . ای تو که خودت نیز ، بر ظاهر خود شاهدی ، ای تو که می دانی ، بدان که آن نیمه شب هنگام ها که چشمهای مردمان شهر به خواب چون تو رفته ، چشمهای من بیدار و باز است .

 با فضایی آکنده از یاد تو . ای همسفر من ، باش تا نسیم حیات بوزد ، باش تا دل تنگ من ، بهانه تو نگیرد . باش تا از چشمهایم قطره اشک تازه نجوشد . باش تا باشم . باش تا عطر باران را حس کنم و ترانه رنگین کمان را زمزمه کنم . باش تا کهکشان را بشناسم و باش تا مشعل فانوس عمر را با تو بگذرانم . باش .. باش .. باش .. باش همسفر من . باش تا پر مرغان اساطیر در باد ، به دریایی جاودانی از پرواز باشد . باش ای همسفر من .

 باش در این قلعه سحرآمیز و ببین و بخوان خاطرات را تا تو بدانی بر من چه گذشت و چگونه برایت سرودم و نوشتم . باش تا دیگر سایه من به خورشیدی از امید تبدیل شود . می دانم خدا بر هر کاری تواناست ، من از همین خدای توانا تو را خواستم ای همسفر من . دنیای سپید بیرون را ببین .. تو باش و دنیا را رنگین کمان بساز . من نگویم که قایق شکسته ی طوفان زده ام .

 نه من این نگویم ، چون خدا را دارم . من می خواهم تو باشی تا جزیره خوش بختی بسازم . باش ای همسفر من ، باش تا با هم رهسپار راه طراوت باشیم . باش تا لحظه ها به یاد لطف خداوند مهربانمان بگذرد . باش ای همسفر من ، باش ای همسفر من .

 من از خداوند معجزه خواستم ، من از خداوند تو را خواستم ، باش ای همسفر من .

 دوستت دارم همسفر من

 

 ستاره 1 - چه حال خوبی بود آن هنگام که روی سواحل دریای خزر ، نامت را به یادگار نوشتم و دریا نیز با اشتیاق به جلو آمد

 ستاره 2 - التماس دعا ( خیلی )

  ستاره 3 - دلتنگتم

 ستاره 4 - عکس های جدید محمد صدرا - برادرزاده ام ، در ادامه مطلب بدون رمز .

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1391ساعت 17:35 توسط شبگرد|

 " به نام خداوند مهربان من "

 

حلول ماه عید و شادی مسلمین است  

                                                    پایان ماه روزه، برای صائمین است

نشاط و افتخار و شادی و سربلندی

                                                     از محک الهی برای مؤمنین است

 

 پیشاپیش فرا رسیدن عید بزرگ الهی ، عید فطر رو اول ساحت مقدس آقا امام زمان (عج) ، تبریک و تهنیت میگم و بعد این عید رو به همه شیعیان و دوست داران حق تبریک و تهنیت میگم .

 طاعات و عبادات همگی قبول درگاه حق انشاالله

 

                                      عید است و دلم خانه ویرانه، بیا

                                       این خانه تکاندیم ز بیگانه، بیا

                                       یک ماه تمام مهیمانت بودیم

                                     یک روز به مهمانی این خانه بیا

 

 اللهم عجل لولیک الفرج

                                        عید بر همگان مبارک

 

    eyde fetr عید فطر مبارک

 

  عید فطر از بزرگ ترین عیدهای خداست . از همه شما التماس دعا دارم و میخوام لطف کنید هر وقت دعا خوندید ، برای من هم دعا کنید  

پیامبر خدا صلى الله علیه وآله :

زَیِّنوا العیدَینِ بِالتَّهلیلِ والتَّکبیرِ والتَّحمیدِ والتَّقدیسِ.

عید فطر و قربان را با جملات «لا اله الا اللَّه» و «اللَّه اکبر» و «الحمد للَّه»
و «سبحان اللَّه» ، آذین ببخشید .

کنزالعمال : ۲۴۰۹۵

 

 

 ستاره 1 : خدا بخواد سری جدید عکس های محمد صدرا - برادرزاده مو پست بعد میذارم . چون خدا رو شکر داداش اینا پنج شنبه اومدند                                                                              

 ستاره 2 : التماس دعا . دعا هنگام ها ، از دعای خیر خودتون محتاجان به دعا رو فراموش نکنید . برای من هم لطفا دعا کنید . 

 

میخوام یه عکس از حرم امام حسین (ع) بذارم . قسمت همه مون باشه انشاالله ، باشیم یار امام حسین (ع) و امام زمان (عج)                                                                                    

            

                                                                                                                                   

یه عکس هم از حرم امام رضا (ع) میذارم . السلام علیک یا امام رضا (ع) .. ادرکنی

 

                                         


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1391ساعت 3:46 توسط شبگرد|

 «أنْتَ اللهُ الَّذي لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، مُبْـدِئُ الْخَلْقِ وَمُعيدُهُمْ وَأنْتَ اللهُ الَّذي لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، مُدَبِّـرُ الْاُمُورِ، وَ بٰاعِثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ، وَ أنْتَ اللهُ الَّذي لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ الْقٰابِضُ الْبٰاسِطُ، وَ أنْتَ الله الَّذي لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، وٰارِثُ الْأرْضِ وَمَنْ عَلَيْهٰا. أسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذي إذٰا دُعيتَ بِهِ أجَبْتَ، وَإذٰا سُئِلْتَ بِهِ أعْطَيْتَ وَ أسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أهْلِ بَيْتِهِ، وَ بِحَقِّهِمُ الَّذي أوْجَبْتَهُ عَليٰ نَفْسِكَ أنْ تُصَلِّيَ عَليٰ مُحَمَّدٍ وَ ٰالِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ‌ تَقْضِيَ لي حٰاجَتي، السّاعَةَ السّاعَةَ، يٰا سَيِّدٰاهُ، يٰا مَوْلٰاهُ، يٰا غِيٰاثٰاهُ، أسْئَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ سَمَّيْتَهُ بِهِ نَفْسَكَ، وَاسْتَأْثَرْتَ بِهِ في عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَكَ أنْ تُصَلِّيَ عَليٰ مُحَمَّدٍ وَ ٰالِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ تُعَجِّلَ خَلٰاصَنٰا مِنْ هٰذِهِ الشِّدَّةِ، يٰا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالْأبْصٰار، يٰا سَميعَ الدُّعٰآءِ،‌إنَّكَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ، بِرَحْمَتِكَ يٰا أرْحَمَ الرّاحِمين


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 3:45 توسط شبگرد

 

 " به نام خداوند مهربان من "

 

 ای همه افلاکیان فرمان برت 

 ای دو صد خورشید عبد قنبرت

 ای تو لبیک دعای مصطفی

 یا امیرالمؤمنین یا مرتضی

 

  

 

  فرا رسیدن شهادت حضرت امیر مومنان علی مرتضی (ع) بر همه شیعیان و دوست داران و عاشقان حضرت ، تسلیت و تعزیت باد . 

 شب های قدر فرا رسید . شب های احیا .

 شب قدر، شب حضور روح و ملائک در محضر امام زمان (عج) است .

شب قدر، گاه رویش جوانه‌های الغوث الغوث بر عرصه لب‌های تائب است .

شب قدر، وقت شناخت قدر خویش است .

شب قدر، بزرگ‌ترین میدان‌گاه سبقت گرفتن اولاد آدم در خیرات است .

شب قدر، سرنوشت یکسال ما تعیین می شود. این شبها را از دست ندهیم. برای تعجیل در فرج مولایمان دعا کنیم .

  اللهم عجل لولیک الفرج

 

از امام سجاد (علیه السلام)پرسیدند :
چرا شب زنده داران صورتی زیباتر از صورت دیگران دارند ؟
امام فرمودند :
چون آنان با خدای خویش خلوت کرده اند ، خداوند از نور خود بر چهره ی آنان پوشانده است .
میزان الحکمة ،ج 5، ص 421
 
 
 
 
 
 
 امشب تمام آینه‌ها را صدا کنید
 گاه اجابت است رو به سوی خدا کنید
 ای دوستان آبرودار در نزد حق
 درنیمه شب قدر مرا هم دعا کنید
 
     
  التماس دعا در این شب های قدر
                                          دعای گوی همه دوستان مان باشیم
 
 
 
 
 
 خدایا ، امیدم فقط به توست . یاری کن مرا ، من جز تو کسی رو ندارم . خدایا شب قدر است و کمک کن قدر بدانم  اللهم استجب حوائجنا انّک علی کلّ شی قدیر
 
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 22:55 توسط شبگرد|

 " به نام خداوند مهربان من "

 

 در جود و کرم دست خدا هست حسن(ع)

 دست همه را وقت عطا بست حسن(ع)

 نــومــیـــد نـــگـــردد کـسـی از درگـــه او

 زیـرا کـه کـریم اهل بیت است حسن(ع)

 

 

  یَا أَبَا مُحَمَّدٍ یَا حَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ أَیُّهَا الْمُجْتَبَى یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

 یا کریم اهل بیت یا امام حسن مجتبی (ع) ادرکنی ..

 میلاد با سعادت کریم اهل بیت ، امام حسن مجتبی (ع) بر همه دوست داران حضرت ، تبریک و تهنیت باد .

 از امام حسن مجتبی (ع) پرسیدند : جوانمردی چیست ؟ امام حسن مجتبی پاسخ فرمودند : بخشش قبل از خواهش ، جوانمردی است . 

 در این شب عزیز ، ما رو از دعای خیر خودتون بی نصیب نذارید  

 ستاره نوشت : عکس بالایی و پایینی ، چه عکس زیباییه

 

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 22:42 توسط شبگرد

 

  " به نام خداوند مهربان من "

 

                         چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدي
                          چه بغض ها که در گلو رسوب شد نيامدي
                           تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
                            دوباره صبح ، ظهر ، غروب شد نيامدي
                                    اللهم عجل لوليک الفرج

 " فرا رسیدن ماه رحمت ، برکت ، مغفرت ، ماه مبارک رمضان ، بر همگان تبریک و تهنیت باد

 

 

آمد رمضان ، هست دعا را اثري
دارد دل من شور و نواي دگري
ما بنده عاصي و گنهكار توييم
اي داور بخشنده بما كن نظري

 

 احادیثی از چند امام معصوم (ع) درباره ماه مبارک رمضان :

 

امام باقر علیه السلام فرمود :

اسلام بر پنج چیز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولایت (رهبرى اسلامى). فروع کافى، ج 4 ص 62، ح 1

 

امام صادق علیه السلام فرمود :

خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند .

 

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود :

روزه سپر آتش (جهنم) است . «یعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

 

امیرالمومنان على علیه السلام فرمود:

روزه نفس از لذتهاى دنیوى سودمندترین روزه‏هاست. غرر الحکم، ج 1 ص 416 ح 64

 

امام موسی کاظم (ع) فرمود :

دعای شخص روزه دار ، هنگام افطار مستجاب می شود

بحار الانوار ج 92 ص 255 ح 33 .

 

امام صادق علیه السلام فرمود:

آنگاه که روزه مى‏گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏دار باشند.«یعنى از گناهان پرهیز کند .»

 

امام صادق علیه السلام فرمود:

 خداوند عزو جل که فرموده است : از صبر و نماز کمک بگیرید، صبر، روزه است.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 298 ، ح 3

 

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

خوشا بحال کسانى که براى خدا گرسنه و تشنه شده‏اند اینان در روز قیامت ‏سیر مى‏شوند.

وسائل الشیعه  ، ج 7 ص 299 ، ح ‏2

 

حضرت فاطمه زهرا علیها السلام فرمود :

روزه‏دارى که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه‏اش به چه کارش خواهد آمد.

بحار، ج 93 ص 295

 

رسول خدا فرمود : خداى تعالى فرموده است :

 روزه براى من است و من پاداش آن را مى‏دهم.

وسائل الشیعه ج 7 ص 294، ح 15 و 16 ; 27 و 30

 

امام صادق علیه السلام فرمود :

هر کس که در روز بسیار گرم براى خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى‏گمارد تا دست‏به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامى که افطار کند .

الکافى ، ج 4 ص 64 ح 8; بحار الانوار ج 93 ص 247

 

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود :

رمضان ماهى است که ابتدایش رحمت است و میانه‏اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.

بحار الانوار، ج 93، ص 342


 

 رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود :

اگر بنده «خدا» مى‏دانست که در ماه رمضان چیست [چه برکتى وجود دارد] دوست مى‏داشت که تمام سال، رمضان باشد.

بحار الانوار، ج 93، ص 346

 

 از همه شما ، در این ماه مبارک رمضان التماس دعا دارم و از همه تون می خوام برای من و برآورده شدن حاجت هام سر سفره های افطار دعا کنید تا منم خیلی زود حاجت روا شم انشاالله  برای من و غزال دعا کنید لطفا  نماز و روزه های همه ما قبول درگاه خداوند انشاالله

 خداوندا همه ما را حاجت روا بفرما و ما را به حاجت هایمان برسان  

  و  " ربنا اغفرلنا ذنوبنا و سیئات "

 الهی آمین

 آمین یا رب العالمین

 برحمتک یا ارحم الراحمین

 بحق محمد و آله طاهرین (علیهم السلام) 

Tahezoor lubahg eziza maled غزال ..

ادامه مطلب رمز داره .. هر کسی رمز خواست ، من رمز میدم . درباره ماه رمضان چهار سال پیشه .


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1391ساعت 17:40 توسط شبگرد|



      قالب ساز آنلاین