تبليغاتX
راز قلعه سحرآمیز من، تبسم زيباي توست
راز قلعه سحرآمیز من، تبسم زيباي توست

نسوزد جان من یکباره در تاب / که امیدت زند گه گه بر او آب


یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من

 

"ای صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

                                        که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را "



اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir


یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 |

 

روز میلاد بانوی پاک دو عالم ، بر همگان تبریک و تهنیت باد

 " به نام خداوند مهربان من "

 

 بر عالمیان رحمت بی حد آمد

زیبا گهر رسول امجد آمد

تبریک به شیعیان اهل عالم

چون فاطمه دختر محمد آمد

 

 خجسته باد این روز .. روز میلاد سرچشه خوبی ها ، دختر پاک و مهربان پیامبر خدا ، همسر حضرت علی (ع) ، مادر امام حسن (ع) و امام حسین (ع) ، و تک تک ائمه اطهار (ع) ؛ خانم حضرت فاطمه زهرا (س) ، بر همه شیعیان و مسلمانان و دوست داران حضرت تبریک و تهنیت باد .

 تبریک ویژه خدمت ساحت مقدس آقا امام زمان (عج) و شادی ایشان باشد انشاالله برکت دنیا و آخرت ما .

                                                

 

 مادرم ، خانم حضرت فاطمه زهرا مرضیه (س) ، جشن میلادتون مبارک . مادر ، مادر ، مادر کمکم کنید مادر . ادرکنی یا امّاه . بحق حضرت امام علی مرتضی (ع) ..  .. یا امّاه ، بابی انت و امّی

 روز مادر ، هم مبارک ... غزال ، عیدت مبارک .. انشاالله به حق بی بی پاک دو عالم خانم حضرت فاطمه زهرا (س) ، ما خیلی زود به وصال با هم می رسیم .

 

مادر من ، که اسم شما هم مثل خانم حضرت فاطمه زهرا (س) ؛ فاطمه ست ، روزت مبارک . امیدوارم همیشه از ته دل شاد و خندان باشید و به حاجت هاتون برسید و سایه شما و پدر بالا سر ما همیشه تا ابد ، تا بی انتها باشه

 

 

 قاصدک های قلعه سحرآمیز و دوستان دیگه عید همه تون مبارک .. انشاالله به حق بی بی پاک دو عالم خانم حضرت فاطمه (س)  ، همه مون حاجت روا میشیم .

                                                

  ستاره نوشت : عکسی از غزال و شبگرد غزال در ادامه مطلب ، دوست داشتید بگید رمزو بدم .

 ستاره نوشت : عید بر همگان مبارک



ادامه مطلب

پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 |

 

... سپید روزی می آید روزی



ادامه مطلب

سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 |

 

.. تبریک روز معلم

 

  " به نام خداوند مهربان من "

 

 امروز روز معلم هستش . روز شهادت معلم بزرگواری به اسم استاد مطهری .

و امروز من تو این سن اولین معلم خودمو اول خدا می دونم . خدایی که هیچ وقت از محبت برام چیزی کم نذاشت . دومین معلم من پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) هستند که پیغامبر دین اسلام هستند . بعد بی بی پاک دو عالم خانم حضرت فاطمه زهرا (س) که درس های بزرگی به همه ما یاد دادند . و بعد تک تک ائمه اطهار سلام و صلوات علیهم اجمعین .

و یه معلم دیگه . غزال روز معلم رو بهت تبریک میگم . چون تو بعد خدا و حضرت محمد (ص) و بانو حضرت فاطمه زهرا (س) ، معلم درس عشق من بودی . روزت مبارک

             

 

 و تبریک مخصوص به مادرم که سالیان سال در تربیت من به همراه پدرم ، کوشید و اول درس ایمان و بعد درس زندگی به من دادند . مادر من چند سال در دبیرستان دخترانه واقع در شهرک امید ناظم ، و سپس معلم ادبیات بودند . مادرم روز معلمو بهت تبریک میگم  

انشاالله که سایه تون همیشه بالا سر من باشه


سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 |

 

در انتهای هر واژه ، تنها یک معنا نهفته

 " به نام خداوند مهربان من "

  " شکوفه دیدم و یاد جمال غزال کردم

                                                            شکفت خاطر من تا خیال غزال کردم "  

 تراوش های ذهنی من است ، گاه که در حد چند جمله ای ذکر می شود و گاهی با یک طومار اما مضمونی شباهت گونه به تو تقدیم می شود . امشب که برای تو دست به قلم برده ام و برایت می نویسم ، ماه را نیز می نگرم . کامل است . ماه را می بینم و چهره تو بر یاد من ، دوان دوان می آید .

اگر ذهن مرا چند قسمت کنند ، ای غزال زیبا ، خواهی دید که نام و آوازه تو در آن مشهود است و همه جا یاد تو و نام تو به تصویر خیال کشیده شده است . ماه پشت پنجره به استقبال دست نوشته من برای تو ، مشتاقانه آمده و من لبخند می زنم و او را مهمان خانه خودم به حساب می آورم .

امشب نه ، هر شب کبوتر دل را به سوی آشیانه تو ، در حال پرواز می بینم . آن کبوتر سپید بالی که به سوی تو بال هایش را می گشاید هر شب و هر لحظه به آسمان نیز پر می گشاید و از خداوند تو را می خواهد . من بارها و بارها محو تماشای این پرواز شده ام .

می بینم که آفتاب می زند و این پرنده پر سفید ، آرام از جا بر می خیزد و پرواز می کند .. می بینم در هوای بارانی در هوای تو بسر می کند و چشمهای خودم را می بینم که امیدوار به صاحب آسمان ها و زمین یعنی آن خداوند جان آفرین ، چشم می دوزد و از صاحب فضایل و بخشش ها تو را ای غزال ، از خداوند می خواهد . من ایمان دارم به مدد و دست یاری حضرت دوست .

غرض از نوشتن ، همان تقدیم است ، تقدیمی از یک دست نوشته شبانه شبگردی به غزالش و با افتخار به دنبال واژه ها قدم در دنیایشان می گذارم و می خواهم برایت بهتر از قبل و روان تر بنویسم . با کلماتی نایاب با مضمون تو .. تو و یاد تو .. برای تو .

برای تو که خداوند در زندگی ام ، تو را قرار داد و مرا به آن سو که خودش میخواست رهنمون ساخت . و خود خدا آفتاب زندگی ام شد و مرا لحظه ای با سایه ها و وهم ها تنها نگذاشت . خود خدا ماند با من تا من احساس تنهایی نکنم . خود خدا ماند با من تا من در این دنیای بزرگ ؛ گم نشوم ، آواره و درمانده نشوم . خداوند با من ماند تا هر وقت حتی اگر ، لحظه ای دلم گرفت ، نامش را ببرم و از او یاری بجویم .

خداوند ماند با من تا من در لحظات وحشت ، دست پر مهرش را بر دست های یخ زده ام حس کنم .. غزال ! خداوند ماند با من تا با بودنش در زندگی ام مرا متحول کند .

تا با بعضی طوفان های گذرا ، بتوانم بر او تکیه کنم و آرامش دریابم . بتوانم نامش را به زبان بیاورم . غزال ! من تو را از همین یگانه آفریدگار بی همتا و مهربان ، خواسته ام . و همچنان می خواهم و به امید آن روزی هستم که بگویم به وصال با تو رسیدم انشاالله .

غزال ، دنیای کلمات را ببین که هر روز چگونه در همه جای جهان ، واژه ها به دنیا می آیند و مرگی از آن ها نخواهد بود مگر با انقراض یک زبان و یک لهجه . من را ببین که چگونه برای تو ، به عمق دنیای واژه ها تاختم و تاختم و هر روز در صدد این برآمدم واژه هایی برایت ، تازه بگویم .

هر چند ، منتی و یا   در این جا ، چه در قلعه سحرآمیز و چه در دست نوشته ها ، به خدا قسم نیست . غزال ، من هر صبح پیغام خود را به خدای باد صبا می دهم تا او یاری برساند مرا .. یاری برساند ما را . من در دست نوشته های خود ، ماه و ستاره و افلاک و کهکشان ها را دیدم اما آنها را نسبتشان دادم به تو . به تو و نجابت تو . به تو که من با نگاه اول چنان جا خوردم که چهره آرام تو یادم مانده .

چه خوب یادم مانده این خاطرات .. غزال ، راست موضوع را بخواهی دل تنگ تو شده ام . در این خانه که کسی جز خدای من و من نیستیم ، یاد تو همه جا حتی در ذهن پر شده . و اینجاست که امشب کبوتر پر سپید دل ، از جا برمی خیزد و به سمت آشیانه تو ، پر می گشاید .

 در این خانه ای که کسی جز خداوند همیشه حی و حاضر ، کس دیگری حضور ندارد ، من با یاد تو ، نوشته ها می نویسم .. کلمات ، واژه ها ، استعاره ها و کنایه ها ، من و تو را خوب می شناسند و خوب به خاطر خویش می سپارند . من شبگرد تو هستم و واژه ها را فرا می خوانم . تو هم غزال هستی و همه چیز را از چشمانم می خوانی .

غزال ، ما در دنیایی زندگی می کنیم که هر کس خواسته و هر کس حاجت و آرزویی بر دل خود نشانده و از خداوند همیشه بینا چیزی طلب دارد .. دست طلب من به سمت آسمان برای رسیدن به تو همیشه باز است و تو بدان این خواسته هر روز و شب من است .

آئین شب و روز . آئین روز و شب . آئین آن ساعت هایی که من چه در جمع باشم و چه در خلوت ، چه در دقایق زندگی کنم و چه دقایق با من زندگی کنند ، چه بیدار باشم و چه خفته ، چه در کوی سرسبز تو باشم و چه در خانه به یاد تو باشم ؛ این آئینی ست که پروردگارم به من آموزش امر داد . کس یاد نداد . معلم آن روز بر لوح می نوشت مشق شب را ، چه می دانست من یاد گرفتم الفبای دیگر را ؟ من از خدای خویش الفبایی دیگر یاد گرفتم . گفتم و خواندم .

من در دنیای خودم ، با باغ ذهن سرسبز خودم به دست خدا تشویق شدم . سرودهای این دنیای مرا کسی جز خدای من و تو نشنید غزال . غزال ! زندگی تکرار تکرارها نیست . زندگی من برگی سفید با خط های خط زده نیست غزال . زندگی من آنست که من هر شب به امید فردای وصال با تو ، به سحرگاهان رسیدم . زندگی من دست طلب به سوی خداوند توانا دراز کردن است و من از خداوند تو را خواهانم .

زندگی من در دریچه ذهن با امواج امید پارو زنان به کوی تو شناور شدن است . زندگی من یاد نامه خاطره ها در گنج نامه خاطره ها است . گاه می آید آن شب ؛ شب یا شب هایی ، دیگران چشم های خویش بسته و پی رویا می روند ، سکوتی حکم فرما می شود و زمام حکومت دقایق را تا صبح بر دست می گیرد . و آرامش و سکوتی که در شب هست و در روز نیست ، دیدنیست .

من به یاد تو هستم و آهسته و پاورچین واژه ها را صدا می زنم . نام غزال می آید در این سکوت و واژه ها فریاد می زنند و نثر می سازند .

همیشه در این شب های سکوت ، جز خداوند همیشه مهربان و یاد تو و عکس های تو ، کس دیگری حاضر نیست . و گاه در این شب ها ، من راز و نیاز می کنم . با خدایم حرف می زنم و از صاحب نعمت های فراوان ، وصال با تو را من خواستارم . به خدا که این بزرگ ترین حاجت من است . بزرگ ترین حاجت شبگرد غزال است وصال با غزال .

گاه می آید سخنی از برای من و روایت سخن صبر می آید . آری .. دوستان مرا صبور خواندند . گاه در نگاه و بیان ایشان تحسین بود و گاه حیرت . آنان مرا صبور خواندند و خبری از دل بی تاب و دلتنگ شده من بهر تو نداشتند . من به روی ایشان گشاده لبخندی زدم اما در اعماق وجود خود ، خود را موجی دیدم که بی تاب و بی صبر ، خود را بر صخره می زد و خروشان از خدای خودش ، وصال با تو را خواستار بود و است .

غزال ، غزال زیبا ، بحث ناامیدی نیست . خدا نکند روزی من از درگاه حق ناامید برگردم . من امیدوارانه اما با دلتنگی فراوان دست های خود را بالا بردم و تو را خواستم . غزال ، وصف تو را من بر کدام کاغذ بنشانم تا دلتنگی به سراغش نیاید ؟ چگونه از هجوم اشک های دلتنگ ، خود را قوی بخوانم در حالی که خوب می دانم دلتنگم ؟ پس بدان من صبور نیستم . نه گل من ، من صبور نیستم . من برای لحظه ای دیدنت چون قمری در قفس بال بال می زنم . من اشک های خود را به دید خدا نه همگان گذاشتم .

 کلمه ها یک به یک می آیند و واژه سعی می کنند قافیه و ردیف های خوبی بسازند . من باز می خواهم این نثره کنگره را به پایان برسانم . این بار با دعایی این کنگره را به پایان می رسانم غزال . امید است که روزی ما به وصال هم برسیم و تو نیز در این قلعه ای که نام تو بر این مکان یادگار مانده ، بنویسی . نگارش کنی و ما خدایمان را سپاس گوییم برای این نعمت .

 غزال ! امشب گویی هوا آفتابیست ! در انتهای هر واژه یک معنا نهفته و آن معنا تو هستی .

 یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من .

جمعه - ساعت ۲ نیمه شب . یادگاری از شبگرد غزال برای غزال در کنگره ای از قلعه سحرآمیز

                                                       ****

 ستاره 1 : شخصیت من با شاهین داستانی که تو اتاق مخفی می نویسم ، شباهت داره ؟! اگه آره ، خوشحال میشم بدونم چه شباهتی .  می دونم این سوالو ، قاصدک هایی که لطف می کنند داستانو می خونند ، می تونند جواب بدن .

 ستاره 2 : التماس دعا - خیلی

 ستاره 3 :  Rising in love with you , is  beautiful ..

ستاره 4 : دریا رو از بچگی دوست داشتم . این عکسو همینطوری گذاشتم . تو اتاقم هم یه قاب عکس سه تیکه دارم که ترکیبی از دریا و درخت و کوه هستش که طلوع آفتابو به نمایش میذاره ؛ به اضافه یه کلبه ای که اطرافش گل هست با چراغ هایی روشن .. خیلی قاب عکس زیباییه !

 

والپیپر زیبای ساحل دریا



ادامه مطلب

جمعه هشتم اردیبهشت 1391 |

 

سلام

 

 " به نام خداوند مهربان من "

 

سلام .. سلام به همه قاصدک های قلعه سحرآمیز .

امیدوارم خوب باشید

همچنان شهادت مظلومانه بی بی دو عالم ؛ خانوم حضرت فاطمه زهرا (س) رو تسلیت میگم و امیدوارم ما همه فرزندان خوبی برای حضرت زهرا (س) باشیم .

 تسلیت میگم شهادت ام ابیها حضرت فاطمه زهرا (س) رو محضر نورانی و مقدس حضرت امام زمان (عج)

 

اگه خدا بخواد تا دو روز نیستم . فردا میرم شهرستان . برای من دعا کنید ..

قاصدک های قلعه سحرآمیز ، برای من و برآورده شدن حاجت های من دعا کنید . در این ایام .

انشاالله که شما هم حاجت روا شید .

یا فاطر بحق فاطمه (س) عجل لولیک الفرج .

ادرکنی یا امّاه .

 

 بعد نوشت : من الان ساعت ((20:25)) از سفر رسیدم .


دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 |

 

... خدایا

 

  " ای صبا نکهتی از خاک ره غزال بیار

                                                              ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار "

 

یا فاطر به حق فاطمه (س) عجل لولیک الفرج

یا فاطر به حق فاطمه (س)  وصال من با غزال رو برسون خدای من

خدا جونم ، تنها کس من ، تنها پناه بی پناهان ، یاور همیشگی بنده های خودت ، شما که همیشه ناظر و بیننده هر حالتی از بنده های خودت ، هستی . خدای من ، مهربون من ، کمکم کن . خدایا ، شما خیلی چیزا می دونید که خیلی ها نمی دونند .

خدایا ، این فراق رو به حق مادرم - بی بی دو عالم خانم حضرت فاطمه زهرا (س) ، از بین ببر و منو به غزال آرزوهام برسون خدای من .

 خدای من ، به من آرامش ببخش و من رو به وصال با غزال برسون . خدایا من تو را خواندم . با همه وجودم . شما هم اجابت کن مرا .

به حق حضرت محمد (سلام و صلوات علیه) و آل حضرت محمد (سلام و صلوات الله علیهم اجمعین)

خدایا من امیدوارم . شمایی آن خدایی که بر هر کاری تواناست .

قاصدک های قلعه سحرآمیز :

شهادت خانم حضرت فاطمه زهرا (س) نزدیکه ..چند روز دیگه ست . یکی از قاصدک های قلعه ، چند وقت پیش به من گفته بودند ماه اریبهشت عمل قلب دارند .. بیاید همه دعا کنیم ایشون از اتاق عمل با عملی موفقیت آمیز ، صحیح و سالم بیرون بیاد  

برای همه ملتمسین دعا ؛ بیاید دستامونو رو به آسمون بگیریم و دعا بخونیم و بگیم : یا الله .. یا الله


جمعه یکم اردیبهشت 1391 |

 

فرا رسیدن شهادت بانوی دو عالم ، بر همه عاشقان تسلیت باد

 " به نام خداوند مهربان من "

 

 

 فرا رسیدن ایام فاطمیه ، شهادت دختر پاک و پاک زاده حضرت محمد (ص) ، همسر فداکار حضرت علی حیدر (ع) ، مادر مهربان چهارده معصوم (علیهم السلام) ؛ خانم حضرت فاطمه زهرا مرضیه (س) ، بر همه عاشقان و شیعیان و دوست داران حضرت ، تسلیت و تعزیت باد .

 شهادت مادرم ، حضرت فاطمه (س) ...

حضرت فاطمه زهرا (س) می فرمایند : " مصیبت هایی بر من فرود آمد که اگر بر روزها فرو می ریخت ، شب می شدند "

یا حضرت صاحب الزمان ، یا مهدی (عج) ، خدمت محضر نورانی و پاک شما ، تسلیت عرض می کنم شهادت مادرتون ، خانم حضرت فاطمه زهرا (س) ..

يا فاطِمَةُ الزَّهراءِ یابِنتَ مُحَمَّدٍ يا قُرَّةَ عَينِ الرَّسوُلِ يا يا سَيِدَتَناوَ مَولاتَنا اِنا تَوَجَّهنا وَاستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکِ اِليَ اللّهِ وَ قَدَّمناکِ بَينَ يَدَی حاجاتِنا یا وَجيهَةً عِندَاللّهِ اِشفَعي لَنا عِندَاللّه

 یا امّاه ، ادرکنی ! 


 

پرستوی سپیدم ، پر نزن مرو مادر

مادر .. مادر .. مادر

بابی انت و امّی

ادرکنی یا امّاه ! ادرکنی ..



ادامه مطلب

پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 |

 

خاطره امروز من

عکس گل های زیبا

ادامه مطلب

دوشنبه هفتم فروردین 1391 |

 

بهاران با تو بهار است غزال ختایی

 " به نام خداوند مهربان من "

  " عید نوروز شد و گاه غزل خوانی ما

                                                           به چمن روی کن ای سرو گلستانی ما "

 

 سلاااااااااااااااااام . سلام به همه قاصدک های قلعه سحرآمیز . سلام به اونایی که به این قلعه همیشه سر می زنند و دست نوشته ها و خاطرات غزال و شبگرد غزال رو می خونند . سلام به اونایی که با نظرات خودشون ، همیشه به نوعی حضور داشته اند . به اونایی که برای وصاا غزال و شبگردش ، چه در نظرات عمومی ، چه در نظرات خصوصی و چه حتی در ایمیل دعا می کنند . سلام به اونایی که بعد خدا و ائمه اطهارش (علیهم السلام ) ؛ همراه همیشگی هستند .. سلام به همه !

                                                   

سال 90 گذشت . زود هم گذشت ، انگار همین دیروز بود که با بابا و مامان رفتیم قم و تحویل سال ، حرم خانم حضرت فاطمه معصومه (س) بودیم . و دعا می خوندیم . انگار همین دیروز بود که اولین نماز صبح سال 90 رو ، با بابا و مامان رفتیم تو جمکران و اقتدا کردیم به پیش نماز . 

 سال 90 به همین زودی گذشت . عمر هم اینقدر زود می گذره . تا دیروز ذوق و شوق واسه عیدی جمع کردن داشتیم . من و داداش کوچیکم و فامیل . یه جور رقابت در دنیای بچگی . دو تا داداش های بزرگتر از خودم که مثل ما شاید اینقدر ذوق و شوق نداشتند ..بهرحال بزرگتر از ما بودند !!!


حالا دارم به این فکر می کنم که بزرگترین حاجت دینی من ، ظهور هر چه سریع تر آقامون امام زمان (عج) هست و بزرگترین حاجت دنیایی من ، وصال من با غزال هست . عیدی فقط برآورده شدن حاجتمو می خوام . همین و بس . بزرگترین حاجت های من الان ایناست .

میگن وقت تحویل سال ، دعا بخونید . دعا کنید . من می دونم که باید دعا کنم . دعا برای برآوردن شدن حاجت هام . دعا برای خودم . برای پدرم ، مادرم ، سه تا داداش هام ، برای اونایی که حاجت دارند . قاصدک های قلعه سحرآمیز ، سال 1391 رو به شما تبریک میگم . و امیدوارم این سال جدید ، سال برآورده شدن حاجت های ما ، انشاالله باشه .

وقت دعا ، هنگام تحویل سال ، وقت اولین اذان سال جدید ، اول نماز سال جدید ، منو از دعای خیر خودتون محروم نکنید و برای من دعا کنید تا در سال جدید ، یعنی سال 1391 ؛ من و غزال هم به وصال همدیگه برسیم .

 

 

 

 " عید بر همگان مبارک "

 

مفضل بن‏ عمر می‏ گوید : امام صادق (ع) در ضمن خبری طولانی فرمود : خداوند به حزقیل وحی فرمود یا حزقیل ، این روز شریف و با ارزش بزرگی است نزد من ، و قسم خورده‏ ام که کسی در این روز ، نیازی از من طلب‏ نکند ، مگر آنکه برآورده سازم و آن روز نوروز است ..

                                                    

 قاصدک های قلعه سحرآمیز ، می دونم که برای من دعا می کنید . از نظرات عمومی و خصوصی ، از ایمیل بعضی از قاصدکها ، من به این مساله اعتماد دارم . ممنون که برای من دعا می کنید .. ازتون می خوام باز منو از دعای خیر خودتون محروم نکنید .

 دعا .. دعا .. دعا .. خیلی بهش محتاجم .

 دوست دارم صدای دعای همه مون به عرش خدا بره . حتی با صدایی آهسته .

 

 


   می دونم که این شبا ، شبستون آخریه

   به بهار می کشه ، زمستون آخریه        

                                          

 باز هم عید رو تبریک میگم و دعا می کنم سال خوبی برای همه باشه از هر نظر .. قاصدکهای قلعه سحرآمیز شما ، برای وصال من و غزال با یکدیگر دعا کنید . ممنون از همه شما .

                                                   

 

با آرزوی 12 ماہ شادی ، 52 ھفته خندہ ، 365 روز سلامتی ، 8760 ساعت محبت ، 525600 دقیقه برکت ، 315300  ثانیه دوستی برای همه قاصدک های قلعه سحرآمیز و دوستان دیگه .

 

 

  

 

  اولین ستاره سال 1391 : تبریک عید و سال جدید به غزال در ادامه مطلب

 دومین ستاره سال 1391 : سال جدید شروع شد و یه درخواست من از قاصدک های قلعه سحرآمیز  و دوستان دیگه .. اگه بخواید به من یادگاری ، یه عیدی در حد یه جمله یا جملات بگید ، چی برام می نویسید ؟!؟ ( دعا ، شعر ، نوشته معمولی و ...) 

 

  " ماه من چهره برافروز که آمد شب عید

                                                             عید بر چهره چون ماه تو می باید دید "

  

 شکلک هستی 

 

  

 



ادامه مطلب

یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 |

 

میلاد با سعادت یازدهمین اختر تابناک آسمان امامت بر همگان تهنیت باد

 

  میلاد با سعادت یازدهمین اختر تابناک آسمان امامت - امام حضرت عسکری (ع) ؛ پدر بزرگوار امام زمان (عج) اول به ساحت مقدس امام زمان (عج) تبریک میگم . بعد به همه شیعیان و مسلمانان و دوست داران حضرت .

 یا امام حسن عسکری (ع) ، ادرکنی  

یَا أَبَا مُحَمَّدٍ یَا حَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ أَیُّهَا الزَّکِیُّ الْعَسْکَرِیُّ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللَّهِ و قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ


جمعه دوازدهم اسفند 1390 |

 

مهمان های ناخوانده

 " به نام خداوند مهربان من "

 " مدعی می گوید با یک گل نمی آید بهار

                                                          من گلی دارم که دنیا را گلستان می کند "


 

 شبی از پشت پنجره ، مهتاب به ملاقات آسمان آمده بود و من روی تخت دراز کشیده بودم و در سکوت ماه را نگاه می کردم . ستاره ها طبق خیلی از شب ها بنابر عادت ؛ با یک دیگر بازی می کردند . یکی چشمک می زد ، یکی با نور خودش در سکوت ، به تماشای افلاک نشسته بود .

 یکی با تعدادی بازی می کرد و دیگری چون سهیل می گذشت . یکی با ماه سخن می گفت و عده ای در همان آسمان شهر با یکدیگر آرام و آهسته نجوا می کردند .

 بهرحال هر کسی به نوعی مشغول بود . مثل آدم ها . یکی مثل من ، آخر شب بیدار بود ، یکی مثل تو خواب بود ، یکی مثل دیگری کار می کرد و شب کار بود . یکی در سوز و سرمای زمستان کار می کرد و فکر درآوردن نان حلال او را گرم نگه می داشت . 

روی تخت دراز کشیده بودم و آسمان را نگاه می کردم . دیدن بازی ستاره قسمت من شده بود . عقربه های ساعت یک جا نمی ماندند و در صفحه بزرگ ساعت حرکت می کردند . گویی باد دنبالشان کرده بود .

نسیم سرما می وزید و چشمهای من کم کم در پی دیدن رویا ، دیگر درنگی نکرد و به خواب رفت . حتی صدای بازی ستاره ها مرا از خواب و رویا دیدن جدا نکرد و من در دنیای رویا پا گذاشتم .

هنوز دقیقه ای نگذشته بود که با صدای در از جا بلند شدم . به ساعت نگاه کردم . از دو نیمه شب گذشته بود ، خمیازه ای کشیدم و از روی تخت بلند شدم . به مانیتور آیفون نگاه کردم ، کسی نبود ! توجهی نکردم و میخواستم برگردم که آیفون دوباره زنگ خورد .

- کیه ؟

- منم ، میشه درو باز کنی ؟

- ببخشید ؟

- باز کن دیگه . هوا سرده .

درو باز کردم و بعد چند پله رسید بالا . از سرما چنان سلامی کرد که صداش لرزید . اومد داخل و گفت خواب بودید ؟

ساعتو نگاه کردم و گفتم فکر کنم وقت خواب باشه .

- از دعوت کردن من به خونه ات پشیمون نمیشی .

نگاهش کردم و خمیازه دیگه ای کشیدم . رفت کنار شومینه و گفت : راسته میگن شبگردی ؟ چشمام دیگه باز شد و گفتم تو از کجا میدونی ؟ دستاشو گرم کرد و گفت شبگرد غزال . درسته دیگه ! حرفش سوالی نبود و جنبه تاکیدی داشت . همان لحظه آیفون دوباره به صدا در آمد . بهش نگاه کردم ، داشت دستاشو گرم می کرد . آیفونو برداشتم : کیه ؟

- میشه درو باز کنی ؟

هنوز جوابی نداده بودم که مهمان گفت باز کن . هوا خیلی سرده . مخصوصا این منطقه . چیزی نگفتم و درو باز کردم . و بعد گفتم اینجا چه خبره ؟

- می فهمی رفیق

درو باز کردم . یکی دیگه داشت بالا می اومد و گفت یخ کردم . به طبقه سوم رسید و گفت سلام . جواب سلامشو دادم و اونم اومد داخل و با مهمان سابق کمی خوش و بش کرد و کنار شومینه نشست . به دیوار تکیه دادم و چشمهامو بستم . پچ پچ آنها را می شنیدم و کم کم چشمهام سنگین داشت میشد که صدایی چشمهایم را وادار به گشودن کرد : نخواب شبگرد .

صدایی صاف کردم و گفتم شما کی هستید ؟ منو از کجا می شناسید ؟

مهمان جدید گفت : نگران نباش . بعدشم ما همه تو رو می شناسیم .

- منظورتون از ما همه چیه ؟

حرفم که تمام شد بلافاصله آیفون مجدد زنگ خورد . همه چیز شبیه یک خواب بود ، یک رویا . اما هر چی بود از جا بلند شدم و به طرف آیفون رفتم . باز هم به مانیتور نگاه کردم ، اما این بار بی اینکه سوال بپرسم درو باز کردم .

- تو مهربونی مثل من .

نگاهش کردم و گفتم چرا این فکرو می کنید ؟

لبخندی زد و گفت تو این هوای سرد تو به ما بعد خدا پناه دادی . این مهربونی تو رو می رسونه .

لبخندی زدم و در ورودی را باز کردم . این بار چند نفر طبقه سوم رسیدند و هرچهار نفر با هم سلام کردند . دستی به موهام کشیدم و سلام کردم . اطراف شومینه دیگه پر شده بود . به سماور خاموش نگاه کردم . یکیشون گفت : زیاد اهل چای نیستی ، نه ؟

- نه . اما اگه میخواید ......

- نه متشکرم . ما هم چای خور نیستیم .

از اینکه به نماینده همه شون حرف می زد ، تعجب کردم . اما گفتم : بجز چای وسایل پذیرایی دیگه ای هست . نسکافه ، هات چاکلت و ... .

 - نه . متشکرم .

روی مبل نشستم و دستمو زیر چانه ام گذاشتم و تک تک شان را در زاویه دید و دقت قرار دادم . خواب از سرم پریده بود و قیافه ها خوب در ذهن حلاجی میشد . یکیشون قیافه شادی داشت ، دیگری مهربانی در صورتش به معنای واقعی نشسته بود . یکی مشخص بود که پر از انرژی ست و ... . یکیشون با صدایی آرام گفت : سرما از کجا میاد ؟ در که بسته ست ! از جا بلند شدم و پنجره را بستم و گفتم : مال پنجره بود . من سرما رو دوست دارم واسه همین پنجره باز بود .

- یه دقیقه بیا تو جمع ما بشین .

تو جمع آنها نشستم ولی حرفی نزدم . یکیشون سرفه ای کرد و گفت : خب شبگرد غزال ، ما میخوایم خودمونو معرفی کنیم . لبخندی زدم و گفتم لطف می کنید . اونا هم خندیدند و اون کسی که به نمایندگیشون حرف می زد ، گفت من اسمم " مهربانی " ست . به صورتش نگاه کردم ، همان بود که چهره مهربان داشت . دیگری خود را معرفی کرد : نام من " شادی " است .

- امیدواری

- سلامتی

- خوشبختی

- عاقبت بخیری 


با حیرت گفتم یعنی شما آدم نیستید ؟

- نه . ما صفات انسایم . ما میدونیم که تو شبگردی . شبگرد غزال و غزال رو هم خوب می شناسیم . به خواست خدا اومدیم تو این سرما ، به خونه تو تا تو هر جا که دوست داری ما رو بفرستی . خدا هم راضیه . خب شبگرد عزیز ، ما کجا بریم ؟

به ساعت نگاه کردم و گفتم این وقت شب ؟

اونا هم گفتن : بگو عزیز . بگو .

پلک زدم و سرمو انداختم زمین و بی تامل و درنگ گفتم : برید پیش غزال . برید اونجا . اگه سر راه باد صبا رو هم دیدید بهش پیغام منو برسونید .

همه آنها با هم گفتند :

 " ای صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

                                                    که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را "


 و من لبخندی زدم و ادامه دادم : برید پیش غزال . تا آخر عمرش پیشش باشید و هیچ وقت حتی برای لحظه ای تنهاش نذارید . تو ای سلامتی همیشه با او باش ، تو ای امیدواری و تو ای عاقبت بخیری هر روز با او باشید . با همه تون هستم . برید و تا ابد باهاش باشید .

 - پس تو چی ؟

 به آسمان نگاهی کردم و گفتم : من هم روزی به غزال خواهم رسید انشاالله و آن روز دیر نیست انشاالله .

همه بلند و همزمان گفتند انشاالله .

و گفتند : شبگرد ؛ ما اینجا هم می آییم و به خواست خدا پیش تو و غزال می مانیم و امیدواریم شما هر چه زودتر به هم برسید انشاالله .

لبخندی زدم و گفتم انشاالله .

آنها رفتند و من دوباره روی تخت دراز کشیدم و به ماه و ستاره نگاه کردم . دفترم را برداشتم و بعد به نام خدا ، سر خط نوشتم :

 شبی از پشت پنجره ، مهتاب به ملاقات آسمان آمده بود و من روی تخت دراز کشیده بودم و ..............

                                              

                                                         ****

 غزال ، گاه می اندیشم به این مهمانان . من از خداوند می خواهم آنها همیشه با تو باشند و دعای وصالمان با هم را نیز می کنم . من همه مهمان ها را به سوی تو فرستادم و شب را دوباره نگاه کردم . تنها نبودم ، خدا بالا سرم بود . بالاخره روزی آن خبر می آید .

 ستاره 1 - از همه قاصدکهای قلعه سحرآمیز و تک تک خواندگان ، میخوام که لطف کنند برای ما و وصال ما دعا کنند .

 ستاره 2 - Ni dnahc zoor ek temadidan ، maled iliehk tasav gnat edohs ! 

 ستاره 3 -  .  Uzera av aod manokim lasev duz esereb . nima  

 ستاره 4 - ادامه مطلب بدون رمزه ، خوشحال میشم اگه نظر داشتید بفرمایید .

 

 



ادامه مطلب

سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 |

 

میلاد با سعادت دو بزرگوار و مظهر پاکی بر همگان مبارک باد

 " به نام خداوند مهربان من "

میلاد با سعادت خاتم پیامبران ، پیغامبر دین اسلام ، پیامبر مهربان دو جهان ، پدر پاک حضرت فاطمه زهرا (س) ، پدر همسر حضرت امیرالمومنین - امام علی (ع) ، اول بر امام زمان (عج) ، بعد غزال ، سپس بر همه شیعیان و دوستان و پیروان حضرت مبارک باد .

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ نَبِیِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَا أَبَا الْقَاسِمِ یَا رَسُولَ اللَّهِ یَا إِمَامَ الرَّحْمَةِ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

ای پیامبر ، ادرکنی

امام صادق علیه السلام معجزاتی را که هنگام ولادت پیامبر اکرم آشکار شد، چنین بر می‌شمارد:

۱- ابلیس از ورود به آسمان‎های هفتگانه محروم شد.

۲- شیاطین دور شدند.

۳- تمامی بت‎ها در بتکده با صورت بر زمین افتادند.

۴- ایوان کسری شکست و چهارده کنگره‌ی آن سقوط کرد.

۵- آب دریاچه ساوه خشک شد.

۶- سرزمین خشک سماوه، آب پیدا کرد.

۷- آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد.

۸- نوری از سرزمین حجاز بر آمد تا به مشرق رسید.

۹- کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند.

۱۰- سحر ساحران باطل شد.

استحیائیل – یکی از فرشتگان بزرگ خدا – در شب تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر کوه ابوقبیس ایستاد و با صدایی بلند گفت: «ای مردم مکه! به خدا و فرستاده او و نوری که با او فرو فرستاده‌ایم ایمان بیاورید.»

منبع:

بحارالانوار، ج ۱۵، ص۲۵۷ .

                                            *****

 

امروز روز میلاد یه بزرگوار دیگه هم هست . روز میلاد جد بزرگوار من ، امام صادق (ع) ..

 

 روز میلاد امام صادق (ع) ، ششمین ستاره تابناک آسمان ولایت ، هشتمین نور آسمان معصومین ، اول به ساحت مقدس امام زمان (عج) ، بعد غزال و بعد به تک تک شیعیان ، سادات ، مسلمانان و پیروان آن حضرت ، تبریک و تهنیت باد

 یاد جدی ، ادرکنی

 یَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ أَیُّهَا الصَّادِقُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یَا سَیِّدَنَا وَمَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

 

 

 حضرت امام صادق (ع) می فرمایند : دوستت را فقط بر اسراری آگاه کن که اگر دشمن دانست ، برای تو ضرری نداشته باشد . چرا که دوست هم گاهی دشمن می شود

 


جمعه بیست و یکم بهمن 1390 |

 

به امامت رسیدن آخرین منجی بشریت ، بر همگان تبریک و تهنیت باد

داستان زیبای ابوراجح حلى و امام زمان

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم بلغ سلامنا الی امام زمان (عج) 

اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه

یا وصی الحسن و الخلف الحجه ، ایها القائم المنتظر المهدی ، یابن رسول الله ، یا حجه الله علی خلقه ، یا سیدنا و مولینا ، انا توجهنا و استشفعنا ، و توسلنا بک الی الله

و قدمناک بین یدی حاجاتنا ، یا وجیها عندالله ، اشفع لنا عندالله

بحق حضرت فاطمه الزهرا (س)

 حضرت امام زمان (عج) فرموده اند : به دوستان و منتظران من بگویید خداوند را به عمه ام ، خانم حضرت زینب کبری (س) قسم بدهند ، تا  خداوند ظهور مرا نزدیک تر فرمایند

پس ، اللهم عجل لولیک الفرج ، بحق خانم حضرت زینب کبری (س)

یا امام زمان (عج) ، نگاهی به ما هم بیاندازید .

      

   " به امامت رسیدن امام زمان (عج) رو به همه شیعیان و دوستان و منتظران حضرت تبریک میگم "

 

 + عیدت مبارک ، غزال

      

 

 

 



ادامه مطلب

چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 |

 

تو را من چشم در راهم

 " به نام خداوند مهربان من " 

 " خدایا برسان پیغام وصل ما را با یار

                                                  سوگند که چون دیده او را نگاه دارم "

                                               ****


  تو را من چشم در راهم ، آن هنگام که وصف تو بر سر خط نگارش است ، آن هنگام که کلمات و واژه ها مشتاقانه ، بی ریا به سمت خط دوان دوان از یکدیگر سبقت می گیرند ، آن هنگام که آسمان برای ساعاتی از خورشید خداحافظی می کند ، آن ساعاتی که آسمان رنگ دلتنگی بر خود می نشاند و گل ها عطر برای بازگشت بلبل ها ، بر فضا می فشانند ؛ تو را من چشم در راهم .

آن هنگام که دریای طوفانی ، خود را سر سختانه و یا شاید لجوجانه ، بر دیوارهای صخره ، در حالی که صخره در سکوت او را می نگرد و او را تماشا می کند ؛ تو را من چشم در راهم .

آن هنگام که شب فرا می رسد و قمری ها و چکاوک ها از خواندن دست می کشند و سر داخل پرهای خویش فرو می برند ، تا به دامان خواب آرام آرام حرکت کنند ، آن هنگام که شب از نیمه می گذرد و عده ای نماز و دعا می خوانند و نیایش و مناجات می کنند و یا عده ای آرام خوابیده اند ، تو را من چشم در راهم .

آن هنگام که سحر فرا می رسد و خالق آسمان ها رنگ روشنی بر بوم آسمان می زند ، آن هنگامی که شهر در شلوغی و هیاهوی خاص خودش ، با مردمان ساکنش ؛  یک روز خاطرانگیز و به یاد ماندنی باز شروع می کند ، تو را من چشم در راهم .

آن هنگام که مردمان دست های سبز دعا را در مساجد یا خانه ها بالا می برند و حاجت های خود را از خالق مهربان می خواهند ، آن هنگام که مردمان شهر گاه در سکوت از کنار همدیگر فقط می گذرند ، تو را من چشم در راهم .

آن هنگام که دست قلم را یارش می کند و فقط می نویسد و می نویسد ، آن هنگام که از گوشه چشم گاه یک قطره اشک دلتنگی فرو می ریزد ، تو را من چشم در راهم .

آن هنگام که دنیا رنگ شادی بر خود می بیند و ستاره و افلاک ها در افلاک می گردند ، تو را من چشم در راهم . آن هنگام که دست از نوشتن حکایت ها می نویسد و دل در طلب دعاست ، آن هنگام که چشمهای خفته این بار باز می ماند و به آسمان نظری می اندازد تو را من چشم در راهم .

آن هنگامی که لبخند را همگان می بینند و راز و نیاز فقط با خدا صورت می گیرد ، آن هنگام که ذهن در ماورای خیال به سمت تابلوی مثبت بیاندیشید ، حرکت نه ، پرواز می کند تو را من چشم در راهم .

آن هنگام که دریا آرام با موج ها ، به بازی کردن با ساحل یا سنگهای ساحلی مشغول می شوند ، آن هنگام که رهگذری از راه گذر ساحل به دریا فقط به چشم دریا نمی بیند و آن را پر از زیبایی های ناشناخته می بیند ، تو را من چشم در راهم .

آن هنگام که مرغ های راز گو بر آسمان خیال پرواز می کنند و کسی نه اینان را می بیند و نه کسی نطقشان را می شنود ، آن هنگام که دل امید دارد ، تو را من چشم در راهم .

آن هنگام که شاعر بر آن سعی دارد که شعرهایش را نظم و قانون بدهد و یا نویسنده ای در فکر آنست که بنویسد و بخواند ، و یا نجاری بر سر  چوب ها می زند و صدای چوب ها را شاید یک عادت بپندارد ، تو را من چش در راهم .

آن هنگام که سکوت صدای بی سکوتی را می شکند ، یا فریادها و زمزمه ها ، بر سر هر عبور گاهی ، شنیدنی می شود ، یا گاه صدای گرم مناجات بر گوش می رسد و چشمها به آسمان خیره می مند ، تو را من چشم در راهم .

آن هنگام که گل ها با ریزش باران حمد و ثنای خداوند مهربان را بر جا می آورند و یک گلستان را تشکیل می دهند ، مثل یک دشت شقایق ، مثل یک دشت رز سرخ ، مثل یک دشت گل نرگس ، یاس ..اقاقیها ..شب بو ..مریم ..محمدی ، تو را من چشم در راهم .

آن هنگام که راز و نیایش با خدایم می کنم ، آن هنگام که در حریم شخصی من ، کسی جز خدای من و من نیستیم ، آن هنگام که مناجات حرف زبان من است با خدای من ، تو را من چشم در راهم .

آن هنگام که خواب چشم ها را بی امان می برد ، تو را من چشم در راهم

آن هنگام که بر تصویر فردا طرح زیبایی با قلموی افکار به استادی خداوند ؛ می کشم ، تو را من چشم در راهم

آن هنگام که می نویسم و می نویسم و می نویسم ، تو را من چشم در راهم

آن هنگام که رعد و برق بر آسمان می زند و به برکت باران ، دعا خواندن زیباست ، تو را من چشم در راهم

دست نوشته ام ناامیدی نیست ، به امید روز وصالمان با هم انشاالله ، است و تو را من چشم در راهم

دوستت دارم ، تو را من چشم در راهم غزال .



ادامه مطلب

پنجشنبه ششم بهمن 1390 |

 

وفات و شهادت سه بزرگوار بر همگان تسلیت و تعزیت باد

رحلت پیامبر  رحمت ، رسول اکرم صلی الله و علیه و آله وسلم

و


امام کریمان ، امام حسن مجتبی علیه السلام

و

امام رئوففان ، امام رضا علیه السلام

>::..بر همه مسلمین جهان تسلیت باد..::<

یا اباالغیث اغثنی یا اباالحسنین ادرکنی یا سیف الله ادرکنی یا باب الله ادرکنی یا حجه الله ادرکنی یا ولی الله ادرکنی بحق لطفک الخفی

صلوات خاصه پیامبر : اللهم صل علی محمد و علی آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم و بارک علی محمد و علی آل محمد کما بارکت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم فی العالمین انک حمید مجید     

   ادرکنی


دوشنبه سوم بهمن 1390 |

 

فرا رسیدن اربعین حسینی ، بر همه عاشقان تسلیت باد

اربعین ( محرم )

 

 

 

      بشنو از من ای که هستی دل غمین
تا دهم این بار شرح اربعین


 

اربعین یعنی چهل منزل عزا
اربعین یعنی شبی بی انتها


 

اربعین یعنی غریبی ، بی کسی
اربعین یعنی همه دل وا پسی


 

اربعین یعنی چهل منزل سفر
اربعین یعنی همه خوف و خطر


 

اربعین یعنی که در بزم یزید
از لب شاه شهیدان خون چکید


 

اربعین یعنی که شامی ها بد
طعنه بر آل پیمبر(ص) می زدند


 

اربعین یعنی که چوب خیزران
بار سنگین غم و رنجی گران


 

اربعین یعنی جفای بی شمار
اربعین یعنی کف پا پر زخار


 

اربعین یعنی پریشانی و درد
سینه سوزان، چشم گریان، آه سرد


 

اربعین یعنی سراسر حزن و غم
اربعین یعنی همه ظلم و ستم


 

اربعین یعنی که قران روی نی
خواهری با چشم گریانش ز پی


 

اربعین یعنی سیاهی تا ابد
راه دین تا بی نهایت گشته سد


 

اربعین یعنی رقیه ، راس باب
اربعین یعنی دو بیتی های ناب


 

اربعین یعنی که رویی نیلگون
گوش پاره ، چشمهایی رنگ خون


 

در تنوری سر اگر زندان شود
عالمی زین ماجرا گریان شود


 

اربعین یعنی عزا ، یعنی عزا
اربعین یعنی همه رنج و بلا


 

اربعین یعنی دوباره کربلا
خیمه های غم شدن از نو به پا


 

اربعین یعنی که ساقی آب کو
کو حسین من بگو ارباب کو


 

اربعین یعنی کویر کربلا
بر لب شط، تشنه سر از تن جدا


 

کربلا حج است و حاجی زینب است
ذکر لبیکش دمادم بر لب است


 

اربعین یعنی چهل شب در نماز
اشک ها و ناله های جانگداز


 

در غل و زنجیر زین العابدین (ع)
روز و شب بر خاک بگذارد جبین


 

با خدای خویش در راز و نیاز
گه دعا می خواند و گاهی نماز


 

اربعین یعنی امام انس و جان  
شد اسیر بند ظلم ظالمان


 

اربعین یعنی بلا بعد از بلا
اربعین یعنی صبوری تا خدا


 

اربعین یعنی که یاری  از صلات
استعانت از علی(ع) در مشکلات


 

اربعین یعنی که در خلد برین
هست زهرا ( س) و پیمبر(ص) دل غمین


 

اربعین یعنی علی مرتضی (ع)
کرده در جنت خیام غم به پا


 

اربعین یعنی که غم شد جاودان
رنگ شادی را نمی بیند جهان


 

اربعین یعنی همه کروبیان
رخت غم بر تن ، به دل آه و فغان


 

اربعین یعنی که تا دنیا به پاست
جای جای این جهان رنگ عزاست


 

اربعین یعنی که بر قبر حسین (ع)
زینب(س) غمدیده با صد شور و شین


 

کودکان گریان و زینب(س) نوحه خوان
دست غم بر سر دو چشم خون چکان


 

سینه ها لبریز حزن و ماتم است
گر بمیرد شیعه از این غم کم است


 

این همه ظلمی که بر آل علی(ع) است  
حاصل جور و جفای اولی است


 

کربلا دانی کجا آغاز شد؟
با لگد وقتی که آن در باز شد...!


 

آن که حیدر را سوی مسجد کشید
کرد امضا نامه ی ظلم یزید


 

آن که سیلی زد به روی فاطمه (س)
کشت او عباس(ع) را در علقمه


 

کشته شد محسن اگر از میخ در
میخ در شمشیر شد بار دگر ...


 

این سخن کوتاه کردم والسلام
تا ابد بر غاصبان لعن مدام


 


جمعه بیست و سوم دی 1390 |

 

حکمش فقط درد و دل کردنه

" به نام خداوند مهربان من "

 "  ما قصه سکندر و دارا نخوانده ایم

                                                    از ما بجز حکایت مهر و وفا مپرس "

 

حکمش فقط درد و دل کردنه . همین .



ادامه مطلب

پنجشنبه پانزدهم دی 1390 |

 

زمستان بهاری


   
 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

 

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال ولادت امام موسی کاظم | www.vefagh.co.ir

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال ولادت امام موسی کاظم | www.vefagh.co.ir

 

  " میلاد با سعادت هفتمین ستاره آسمان امامت ، باب الحوائج ( ع ) ، نهمین معصوم الهی ؛ حضرت امام موسی کاظم ( ع ) ، بر همه شیعیان ، مسلمانان و دوست داران تبریک و تهنیت باد .

 یا امام کاظم ( ع ) ، ای پدر ضامن آهو ( ع ) ، ای باب الحوائج ، شما که حاجت منو می دونید .. از شما میخوام یاری ام دهید پدر .. پدرم ، امام موسی کاظم ( ع ) ؛ جشن میلادتون مبارک . خدایا به حق این امام بزرگوار حاجت های ما را برآورده بفرمایید .. یا امام موسی کاظم ( ع ) ؛ لطفا شفاعت کننده و دعاگوی ما هم باشید ..

پدرم ، برام دعا کنید ای امام معصوم و بزرگوار    "

 با اجازه شما پدرم ؛ امام عزیزم .

 

                                               

 

     "  بهاران با تو بهار است غزال ختایی

                                                          این زمستان را به شوق وصال تو می گذرانیم "

                                                

                                                      ***

 


 امروز  11 دی ماه سال 1390 هست . روز میلاد پر برکت جد بزرگوارم ، امام موسی کاظم ( ع ) ، و روز تولد غزال هستش . روز تولد امام موسی کاظم ( ع ) امسال با تولد غزال در یک روز افتاده . من اینو به فال نیک می گیرم و از باب الحوائج یاری و کمک میخوام و میگم : یا امام موسی کاظم ( ع ) ، ای کسی که فرو برنده خشم های نازنینشان همیشه و همواره بودند و لقب " کاظم " را گرفتند ؛ میخوام بگم ادرکنی ای امام معصوم . التماس دعا ای بزرگوار .

غزال ؛ من دعا می کنم و از خداوند می خوام به حق این امام معصوم که باب جوائج هستند ، من و تو رو هر چه زودتر بهم دیگه برسونه .

 انشاالله سال بعد با هم تولدتو جشن می گیریم . الهی آمین . آمین یا رب العالمین . برحمتک یا ارحم الراحمین . به حق محمد و آله طاهرین علیهم السلام .


 یا امام موسی کاظم ( ع ) ؛ ادرکنی

غزال تولدت مبارک



  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com


                            تولدت مبارک 

 


 

 

امروز تو این قلعه سحرآمیز ، جشن و سروری برپاست . روز تولد از بهترین بنده های خدا . روز تولد کسی که اولین بار با دیدنش حیرت کردم اما اون آروم و استوار بر جا مانده بود . 

 تولدت مبارک غزال ؛ تولدت مبارک پرنس قلعه سحرآمیز

   تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی                      

                            birthday dude          

                              تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

       

 

 

    تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  

 

 

   تو آمدی تا دنیا را در یک روز زمستانی به حیات امیدوار کنی

   تو آمدی تا به دنیا یک نسبت زیبا در عین فنا شدنش هدیه دهی

   تو  آمدی تا به طلوع آفتاب معنای غروب و زوال ندهی

   تو آمدی تا به رنگین کمان نور و زیبایی حقیقی ببخشی

   تو آمدی تا جاودانگی را یک معنای ویژه عطا کنی

   تو آمدی تا دنیا را به یک سکوتی پر از فریاد فراخوانی

   تو آمدی تا گل های اطلسی باغ را به رویا بکشانی

   تو آمدی تا فانوس ستاره های سربی در هنگام شب باشی

   تو آمدی تا زیبایی را معنای راستین ؛ بسپاری

   تو آمدی تا شب هنگام ها ، وقتی به پا خیابان می گذاری ، شب را از تاریکی برهانی

   تو آمدی تا شبگرد تو هر روز و هر شب دعای وصال با تو را بکند و از خداوند تو را بخواهد 

         

           تو آمدی  ؛  آهوی زیبای این دشت به هر حال به دنیا خوش آمدی !

 

  + غزال ؛ بعضی از این تک بیتی ها رو خودم برات گفتم .

 

 

                   تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

                       

 

                                          تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

 

 

 

  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com     تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com     تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com     تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

 

   "   خدا انداخت کوهی در دل با نام تو

                                                         همچون سرابی که دیگر دریاست "

                                                   

 

              تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

    " من که باشم که به وصف تو زبان بگشایم

                                                              قصه حسن تو بر هر سر بازاری است "

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

     " مادرم مرا گل می نامد و من تو را گلستان

                                                                 باز هم تو صد قدم از من سری  "

 

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

  " دوست دارم آفتاب چشمهای روشنت را

                                                           بالاخص آن قله های ناگهان تابیدنت را "

 

   تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

  "  ماه نو چون دیدم ابروی توام آمد به یاد 

                                                           چون نظر کردم به گل ، روی توام آمد به یاد "

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

  

 

 

نایت اسکین

نایت اسکین

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

 

   Happy Birthday                                                                                               

Buon Compleanno

   Saal Mubarak

Allmecht! Iich wuensch Dir aan guuadn Gebuardsdooch

Mayap a Kebaitan

 mo swet u en bonlaniverser

Eku Ojobi

Suk San Wan Keut

Selamat Hari Jadi

Masadya gid nga adlaw sa imo pagkatawo

Hyvaa syntymapaivaa

Sun Yat Fai Lok

Ungil el cherellem

Ich gratelier Dir aach zum Geburtstag

   Bonne Fete 

San Ni Kuai Lo

Taredartzet shnorhavor

qu ni sheng er kuai le
 
 Ledicia no teu cumpreanos
 
Masha Pabien I hopi aña mas
 
Breithla Shona Dhuit
 
 
 
 "  آنچه زیبایی و لطف است ز حسن رخ توست 
     
                                                                   بی تو زیبایی ، این همه زیبا نشود "
 
   
 

یکشنبه یازدهم دی 1390 |

 

این نیز بگذرد

 

 

 

  السلام علیک یا حضرت علی بن موسی الرضا ( ع ) ..

 یا امام رضا ( ع ) ؛ خواستم یه جا درد و دل با کسی بکنم اما هیچ کسی رو اطرافم مناسب حال و روزم ندیدم . نه اینکه نباشند ، دلم راضی نبود . یه لحظه دلم یاد شما افتاد . یاد بزرگواری که ضامن آهو بودند ؛ یاد بزرگواری که در یک دوره از بی آبی دست به دعا برداشتند و دعای نزول باران خواندند و از صاحب برکت باران ، باران طلب کردند و خداوند توانا به خاطر این بزرگوار باران را نازل فرمودند ..

و مردم حاضر در کنار آن بزرگوار ، چیزی نگذشت که قطرات باران را روی گونه هایشان حس کردند و سپاس خداوند توانا را گفتند و آن بزرگوار خاضع و خاشع همچنان دستشان بالا بود .

 یا امام رضا ( ع ) ؛ یکم دلم گرفته امروز .. یا امام رضا ( ع ) ؛ شما که بر احوال ما ناظر هستید ، حال مرا به خوبی مشاهده می کنید ..

یا امام معصوم ؛ ای امام عزیزم ، ای امامی که برای من افتخار است که مشهد در کشورم هست ، ای امامی که از بزرگواری هایش داستان ها از کودکی شنیدیم ؛ مرا یاری کن . من را که از اینجا کبوتر دلم به سوی مشهد پر کشیده ؛ یاری فرما ..

 یا امام معصوم من ؛ ای امام عزیز من ؛ شما رو به مادر پاکتون  " خانم حضرت فاطمه زهرا ( س ) " قسم میدم که ضامن من هم باشید و مرا هم لایق شفاعت کردنتان بدانید ..

 یا امام رضا ( ع ) ؛ ای خورشید همیشه نورانی شهر دل من ؛ برایم دعا کنید و مرا هم ضامن باشید . شما که دعای من و حاجت من رو می دونید .. لطفا بعد خداوند یاری ام دهید .

 من از همینجا از ته دل و نجوای عاشقانه ؛ دست یاری ام را دراز می کنم و از خداوند و ائمه اطهارش علیهم السلام یاری می جویم ..

 " ای امام رضا ( ع ) ، ای ضامن آهو ، ای امام معصوم ؛ التماس دعا و ادرکنی .. "

       

         آقای خوبم ؛ آقا جان به فریادم برسید ..     

 

                  


پنجشنبه هشتم دی 1390 |

 

دی ماه 2

" به نام خداوند مهربان من "  

 

 

 

 

 7صبح2 دی ماه بود ..یه ماه از ماه های سرد زمستان ؛ اما ماه زیبا مثل همه ماه های چهار فصل زیبا . من در یک خانواده مذهبی به دنیا اومدم و شدم سومین فرزند از خانواده .

من به دنیا اومدم و اسمم از قبل تولد ، معلوم بود

من به دنیا اومدم و پدر و مادرم خدا رو شکر گفتند

من به دنیا اومدم و عکس گرفتن ها شروع شده بود


 

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

 

ستاره1  : شب یلدا اگرچه گذشت اما تبریک میگم و امیدوارم روزهای خوبی از آن ما در تقدیر الهی به ثبت رسیده باشد

 

ستاره 2: تولدمو با خانواده جشن گرفتم ؛ همیشه هر جا در فکر توام ..

 

ستاره 3 : یکی  از بهترین دوستام این SMS رو برام فرستاد :

 گویند : شبی نیست از شب یدا بلندتر

گوییم : پیداست اینان شام غریبان ندیده اند !

                                                      ****

بیا ماه من و یلدای من باش
شب بارانی دی ماه من باش
بیا زیباترین مجنون این شب
یه عمری با من و لیلای من باش

  

  " تولدت مبارک شبگرد غزال .. "

انشاالله هر چه زودتر به حاجتت برسی ؛  انشالله هر چه زودتر به غزالت برسی

الهی آمین

آمین یا رب العالمین

برحمتک یا ارحم الراحمین

به حق محمد و آله  طاهرین علیهم السلام ..

 

 انشاالله اولین فرصت چهار عکس از " محمد صدرا " ؛ بدون رمز ، تو ادامه مطلب میذارم .

                



" دو عکس از محمد صدرا به ادامه مطلب اضافه شد ! "

" دو عکس دیــگر از محمد صدرا به ادامه مطلب اضافه شد ! "

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



ادامه مطلب

جمعه دوم دی 1390 |

 

یه خبر

 " به نام خداوند مهربان من " 

 " صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان

                                                        که صد جمشید و کیخسرو و غلام کمترین دارد "


                                                    ****

 سلام به همه .

 بعضی از قاصدک های قلعه سحرآمیز ؛ می دونند که من گاهی دست قلم نوشتن کتاب می برم و در حال نوشتن هستم . اون رمانی که می نویسم جدا ؛ یه داستانی نوشته بودم دو سه سال پیش . سر یکی از کلاس ها بودم که موضوعش خیلی اتفاقی اومد تو ذهنم .

 و موضوعو دنبال کردم تا جایی که نصفشو نوشتم . اول تو فکرم بود که تو قلعه سحرآمیز بنویسم و به عنوان یه پست رمز دار بذارم . اما بعد دیدم قلعه سحرآمیز یه بحث جداست و داستان من یه بحث دیگه ست ..این شد که یه وبلاگ دیگه درست کردم به اسم " اتاق مخفی " ..که منظورم یه اتاقیه از اتاق های طبقات قلعه سحرآمیز و اینا جدا از هم نیستند ..

آدرس : www.otaghmakhfi.blogfa.com ..

یه پست ثابت فعلا هستش و بعدا شاید امشب و یا شاید شب دیگه اولین قسمت از داستان رو تایپ می کنم ..خوشحال میشم نظراتتون رو بدونم .

 یه سوال : قالب وبلاگ " اتاق مخفی " خوبه ؟!؟ اسم وب به این قالب میاد یا تغییر بدم ؟ اسم وب چطوره ؟

وبلاگ " اتاق مخفی " اولین لینک تو " قلعه سحرآمیز " هستش ..

 بعد نوشت : اتاق مخفی ؛ اولین پنجره شو باز کرد .

   

                 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


                                                      

پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 |

 

درباره محمد صدرا - برادرزاده ام


 " به نام خداوند مهربان من "

 

 یکی از قاصدک های قلعه سحرآمیز ؛ از من خواستند که درباره محمد صدرا - که بعد سه چهار ماه از هلند برای مدتی به ایران همراه پدر و مادرش برگشته بنویسم . و من می نویسم از اول ..

  بر خلاف پدر و مادر و داداش کوچیکم که فرودگاه رفته بودند ، من نرفتم . چون اون موقع که داداش مهدی و همسر و محمد صدرا پا به کشور ایران گذاشتند ، من تو حرم امام رضا ( ع ) بودم ..خوشحال بودم که داداش مهدی اینا سلامت رسیده اند و یکم با داداش تلفنی حرف زدم . تا اینکه تهران اومدم ؛ وقتی من تهران رسیدم داداش مهدی و خانواده اش خونه مادر همسرش رفته بودند ..

 چند روز بعد رفتم خونه بابا اینا ..تو راه انگار حرف های مامان تو ذهنم بود :  "محمد صدرا تو فرودگاه احساس غریبی می کرد . بغل کسی هم نرفت .. " و من یه لحظه تو ذهنم اومد " اگه منو یادش رفته باشه چی ؟ " ..چون وقت هایی که تو ایران بود قبل هلند من و محمد صدرا خیلی با هم صمیمی بودیم .بیشتر از دو تا داداش .نه برادرزاده و .. . 

 آیفون رو زدم و وقتی مامان درو باز کرد ، پله ها رو بالا رفتم . مامان دم در بود و کنارش محمد صدرا که کنجکاو بود ببینه کی داره میاد بالا ..خوب یادمه لباس های نارنجی پوشیده بود ..منو که دید یه لحظه کوتاه عکس العمل نشون نداد و غریبه وار نگاهم کرد . اصلا بزرگ نشده بود و همون طور کوچیک بود ..غریبه وار نگاه کردن محمد صدرا به چند ثانیه نکشید که خندید و رفت داخل و من هم کیفی که دست داشتم رها کردم و افتادم دنبالش و بغلش کردم و بوسیدمش ..

جیغش در اومد ..محمد صدرا منو شناخته بود و فراموشم نکرده بود .از این بابت خوشحال بودم ..همون طوری شلوغ بود مثل سابق و حتی بیشتر . بعد به بقیه سلام کردم ..داداش ، زن داداش ..داداش مهدی که همه فامیل میگن شبیه همدیگه هستیم ..کسی که از بچگی حرف هامو به داداش می گفتم و اونم سنگ صبور خیلی خوبی واسم بود و هست ..هم من سوغاتی که از مشهد براشون آورده بودم ؛ دادم و هم اونا سوغاتی های منو بهم دادند ..

محمد صدرا مدام پیش من بود و با من بازی می کرد ..مامان گفت با کسی گرم نمی گرفت این بچه اما با تو گرم رفتار می کنه ..از خانواده مادریش هم تنها با دایی کوچیکش که مقطع راهنمایی می خونه ، صمیمی رفتار می کرد ..از دیدن محمد صدرا خیلی خوشحال بودم و اونم شلوغی می کرد ..تا اینکه یه گوی شیشه ای که من خریده بودم و گذاشته بودم خونه بابا اینا رو زد شکست ..من خودم چند تایی گوی شیشه ای داشتم . به گوی شیشه ای شکسته که اکلیل هاش ریخته بود نگاه کردم و بعد به محمد صدرا ..

 شلوغی دیگه نمی کرد و ناراحت نگاهم کرد ..انگار خودش فهمیده بود چیکار کرده بود ..به چشمهاش نگاه کردم و خندیدم و گفتم فدای سرت ..خنده منو دید و بازم شلوغی کرد ..

 محمد صدرا الان  1 سال و 7 ماهشه ..یه سری اسباب بازی داره . اسب ، شیر ، خرس و ... . می شینه رو زمین و اسبو می گیره دستش و بازی می کنه و میگه : پیتیکو پیتیکو ..

وقتی بهش میگم محمد صدرا ؛ این لپ های تو رو کی بهت داده ؟ دست می کشه به لپ هاشو می خنده ..میشینه و واسه خودش تو دفتر خط خطی می کنه ..میاد و میگه دایی ..منظور اینه که عکس دایی مو برام بکش و ما هم یه آدم می کشیم ..میگه میو ..و براش گربه می کشیم ..و سگ و ماهی و .... .دیوار خونه بابا اینا رو با مداد یکم کشیده .

سر سفره غذا ، وقت هایی که پیش بابا اینا باشم ، گاهی میاد پیش من می شینه ..و وقت هایی که مهمون میاد دوست داره پیش من باشه تا بقیه ..

 باباش تو لب تاپ ، فیلم خواهران غریب رو ریخته و محمد صدرا میشینه پای لپ تاب و موس رو می گیره دستش و درست می زنه جایی که می خونند : مادر من مادر من تویی ...... یا صد دانه یاقوت دسته به دسته ..و بعد می خنده . وقت میخواد عکس های خودشو توی لب تاپ ببینه میگه منه منه ..

 وقتی پرتقال می خوره و یکی بهش بگه به من هم میدی ؟ از جا بلند میشه و پرتقال دستش می گیره و میده ..و دلستر خیلی دوست داره و لیمو شیرین ..نه گفتن رو خودش یاد گرفته و وقتی یکی بگه غذا نمیخوری ؟ گاهی میگه نه ..یا شلوغی های دیگه ای که سر غذا داره ..انگار آب می ریزه و ... .

شلوغ بازی های دیگه ای هم داره . این که مو می کشه ..و پریشب که مهمون اومده بود ، سرشو میخواست بزنه به صورت یکی از مهمون ها که اون سرشو فورا عقب برد ..خود محمد صدرا دردش میاد اما گاهی تکرار می کنه .گاهی اسباب بازی هاش پخش شده هستش ..خیلی دوست داره که بیاد پیش کامپیوتر و شلوغی کنه ..بزنه رو کیبرد ..موس رو دستش بگیره ..و ...

 وقت هایی که باباش میره بیرون و میاد ، محمد صدرا میره دم در می ایسته تا باباش بالا بیاد . 

 ستاره 1 - خاطره پریشب :

 خونه بابا مهمون اومده بود و محمد صدرا بعد شلوغی ، میوه می خورد ..خیار رو یکی از فامیل براش دایره دایره کرد و بهش داد ..محمد صدرا پیش من نشسته بود و داشت خیار میخورد .. خیار های دایره ای برای محمد صدرا باز بزرگ بود و محمد صدرا خیار رو گرفت دستش و خورد . یه لحظه به محمد صدرا نگاه کردم ..داشت نگاهم می کرد . ترسیدم ؛ فهمیدم خیار تو گلوش گیر کرده بود !!

خدا خواست و کمکمون کرد و یکی از فامیلامون که دوره آموزش کودکان دیده بود ؛ سریع از جا بلند شد و محمد صدرا رو بغل کرد و سرشو به طرف زمین گرفت و چند بار به ستون فقرات محمد صدرا کوبید تا اینکه خیار رو محمد صدرا از دهن بیرون انداخت ..خود محمد صدرا ترسیده بود ، براش آب آوردم تا بخوره و ترسش بریزه و از فامیلمون تشکر کردم ..

به محمد صدرا گفتم تو اگه چیزیت میشد ؛ ما چیکار می کردیم ؟

وقتی جریانو برای داداش مهدی گفتم که یکی از فامیل به دستور خداوند مهربان ؛ باعث نجات تنها پسرش شده ؛ تشکر کرد و ما همه خوشحال شده بودیم که برای محمد صدرا اتفاقی نیافتاد . 

ستاره 2 - داداش مهدی اینا ، یک ماه دیگه بر می گردند هلند تا دوباره داداش  به ادامه درس مشغول شه ..

                               

                    تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


یکشنبه بیستم آذر 1390 |

 

فرا رسیدن محرم بر همه عاشقان تسلیت و تعزیت باد

 " به نام خداوند مهربان من "

 " آفتاب ظهر عاشورا ، به سختی می گریست

                                                           کودکان تشنه لب بودند و کس سقا نبود "


 " امروز روز تعزیه آل مصطفی ست

                                                   امروز روز ماتم سلطان کربلاست "


 " ای دل بنال زار که هنگام ماتم است

                                                  وز دیده اشک بار که ماه محرم است "


 " به پهنای فلک بعد از تو ای ماه بنی هاشم

                                                          چراغ مهر ، دیگر ، تا قیامت نمی تابد "


 " حسین است آن که حکم دین بیان کرد

                                                     حسین است آن که با قرآن قرین است "


 " حسین ، خون تو در رگ رگ زمان جاری ست

                                                           خوشا به خواب تو در خون که عین بیداری ست "


 " ذوالجناح آمد ولیکن بی سوار

                                              آفتابی از رکاب افتاده بود " 


 " تاریخ زن

 آبرو می گیرد

 وقتی پلک صبوری می گشایی

 و نام حماسی ات

بر پیشانی دو جبهه نورانی می درخشد

 زینب !

 

 فرا رسیدن ایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین ( ع ) و یاران باوفایشان را اول خدمت ساحت مقدس امام زمان ( عج ) سپس غزال  و همه شیعیان و مسلمانان و دوست داران حضرت تسلیت و تعزیت عرض می کنم . در این روزها خوندن زیارت عاشورا رو فراموش نکنیم .. 

 " السلام علیک یا اباعبدالله ،و علی الارواح التی ، حلت بفنآئک ، علیک منی سلام الله ابدا ، ما بقیت و بقی اللیل و النهار ، و لا جعله الله ، اخر العهد منی لزیارتکم .

 السلام علی الحسین ( ع )

 و علی علی بن الحسین ( ع )

 و علی اولاد الحسین ( ع )

 و علی اصحاب الحسین ( ع ) "


 " یا حسین بن علی ، ایها الشهید یابن رسول الله ، یا حجه الله علی خلقه ، یا سیدنا و مولینا ، انا توجهنا و استشفعنا ، و توسلنا بک الی الله ، و قدمناک بین یدی حاجاتنا ، یا وجیها عندالله ، اشفع لنا عندالله .  " 


 یا اباعبدالله ، انی سلم لمن سالمکم ، و حرب لمن حاربکم ، و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم "


 + پیشکشی ناقابل خدمت اربابم ، و منجی عالم بشریت ، حضرت صاحب الزمان ، امام مهدی ( عج ) ..مولای من ، آقای من ، سرور من ، ظهور کنید تا دنیای پر از ظلم و جور امروز ، به دست شما پر از عدل و داد محبتتان شود . همچون آتشی که با اراده خداوند و دست شما ؛ بهارستان می گردد . یا امام زمان ( عج ) شهادت پدر بزرگوارتان امام حسین ( ع ) ، عموی شریفتان ، حضرت عباس ( ع ) ساقی القمه ، و یاران باوفایشان را محضر شما تسلیت و تعزیت عرض می کنیم ..آقا جان ، آقای خوب من ، ادرکنی و التماس دعا . هر کجا رفتید یاد ما هم باشید . نجف رفتید ، کربلا رفتید ، سامرا رفتید ، کاظمین رفتید ، یاد ما هم باشید . . ممنون از شما و لطف شما .


امام صادق (ع) فرمودند : هر كس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره‏هاى نور بنشیند باید از زائران امام حسین علیه السلام باشد.

و همچنین فرمودند : زیارت امام حسین علیه السلام را ترك نكن و به دوستان و یارانت نیز همین را سفارش كن! تا خدا عمرت را دراز و روزى و رزقت را زیاد كند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نمیرى مگر با شهادت.


حضرت على عليه السلام روزى گذرش از كربلا افتاد و فرمود: اينجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهيدان است. شهيدانى كه نه شهداى گذشته و نه شهداى آينده به پاى آنها نمى‏رسند.

 

         التماس دعا


چهارشنبه نهم آذر 1390 |

 

یار ماندگار

 " به نام خداوند مهربان من "  

 " در مصر دلم یوسفی آسوده که هرگز 

                                                    یعقوب ندیده ست و زلیخا نشنیده ست

                                                  **** 

 چندین سال است که عادت به نوشتن دارم و دقیق نمی دانم اولین روز یا شبی که اسمت را بر کاغذ نشاندم ، چه روزی بود ؟ شاید همان سه سال پیش وقتی اسمت را دانستم ، کاغذی که جلوی دستم بود را با نام تو تزئین کردم . همیشه که نباید طولانی نوشت

اما قانون دنیای من ، همواره به نوشتن امر می کند و من بارها و بارها نوشتم

چه روز و چه شب ، ستاره ها از چشم من دیدنیست ، من تو را از خداوند مهربان خواهانم و در این قلعه سحرآمیز برایت می نویسم ..گرچه بارها به سفر رفتم اما کبوتر یاد به یاد تو پرواز می کرد . گر اینک نثر کنگره کوتاه می نویسم ، دلیل دارد ، وگرنه که همواره سعی در نوشتن و گفتن تلاش ها دارد فراوان

غزال ؛ زندگی مثل یک اتوبوس می ماند ..مسافران آن ماییم که هر کس در ایستگاهی پیاده می شود و حذف می شود ..زندگی مثل یک قله صعب المسیر است که هر کسی سعی در بالا رفتن به فراز آن دارد اما آن سنگ ریزه ها می لغزند و باعث سقوط افراد می شوند ..

زندگی مثل یک کامپیوتر می ماند . مراحل آن گاه پیچیده است مثل سیستم هایش و آدمی مواظب از هر اشکال است ..زندگی مثل یک قهوه است ، شیرین بودن آن باعث خرسندی هم هست ..زندگی مثل کتاب است .هر ورق آن پر است از خاطره هایی که به یادگار می ماند ..زندگی مثل یک آزمون می ماند که هر کس به نوعی آرزوی قبولی دارد ..زندگی مثل یک آسمان است ، هر کسی به طلوع آفتاب می اندیشد و آفتاب را دوست دارد ..زندگی مثل یک صحنه بازیگریست ، هر کسی دوست دارد به خوبی یادش شود و هیچ کس از نفر اول شدن وهم و ابایی ندارد ..

غزال ، من آن مسافر اتوبوسی هستم که ایستگاه ها را به سلامت می پیمایم ، من آن کوهنوردی هستم که بر فراز کوه ها می روم و سنگ ریزه ها را لگد می زنم ، قهوه خواری هستم که شیرینی قهوه را می بینم  ، کتاب خوانی هستم که ورقه ها را ورق می زنم ، نمره قبولی در آزمون زندگی می گیرم ، از آسمان به طلوع آفتاب می نگرم و می اندیشم و دوست دارم ، نمره قبولی دوست دارم بگیرم در به یاد ماندن اسم و رسم ؛ اما شرطی دارد ..خدا با من همیشه باشد و دیگر اینکه لطف بزرگی به من کند و من و تو را به وصال یک دیگر برساند انشاالله .. 

ستاره : خاطره سفر مشهد رو تو ادامه مطلب گذاشتم و به خاطر یه مساله ای رمز گذاشتم ..هر کسی رمز خواست به من بگه بذارم ..ببخشید اگه رمز دار گذاشتم .. 

  " بی روی تو گر صبر ندارم عجبی نیست 

                                                    دارم عجب از آن که تو را دید و صبور است

 



ادامه مطلب

جمعه چهارم آذر 1390 |

 

6 ستاره

" به نام خداوند مهربان من "

 " عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد

                                                     برگیر و دهل می زن کان ماه پدید آمد "

                                               ****

 ستاره 1 : فرا رسیدن عید بزرگ غدیر ؛ عید به امامت رسیدن مولای متقیان - حضرت علی ( ع ) بر همه شیعیان و پیروان و دوست داران آن حضرت بزرگ و عزیز تبریک و تهنیت باد . چه عید بزرگ و خوبی ! این عید بزرگ رو اول به ساحت مقدس حضرت صاحب الزمان ( عج ) تبریک و تهنیت عرض می کنم . و از ایشون میخوام که در این عید باشکوه و فرخنده ؛ ما رو از دعای خیر خودشون محروم نفرمایند . آقاجان التماس دعا .. بعد این عید عزیز رو به غزال تبریک میگم و بعد به همه قاصدک های قلعه سحرآمیز ، تبریک میگم و بعد به همه شیعیان و پیروان و دوست داران آن امام بزرگوار - حضرت علی ( ع ) تبریک میگم ..


ستاره 2 : به لطف خدا و دیگر امام پاک و معصومش ، حضرت امام رضا ( ع ) ؛ امام رضا ( ع ) منو برای پابوسی حرمش به مشهد مقدس طلبیده اند .. پنج شنبه ساعت 6 صبح بلیطمه ..تا یکشنبه یا دوشنبه که ظهر بلیط برگشتمه ..انشاالله که بتونم پابوسی امام رضا ( ع ) برم و برای همه اونایی که التماس دعا خواسته اند ، اگه قابل باشم دعا کنم ..


ستاره 3 : پنج شنبه 6 صبح بلیط منه و از طرف دیگه همین پنج شنبه ، داداش مهدی و محمد صدرا و زن داداش ساعت 3 ظهر به وقت هلند عازم ایران هستند و ساعت 10 شب به وقت ایران ، به تهران می رسند . و قصد دارند برای یه ماه بمونند . خوشحالم ؛ چون دلم هم برای داداش و هم برای محمد صدرای دوست داشتنی خیلی تنگ شده . اما تعجب هم کردم ؛ داداش قبلا گفته بود برای عید نوروز میاد ..بعد گفت واسه دی ماه میاد و چند روز پیش که از وب کم همدیگه رو می دیدیم و حرف می زدیم ، گفت پنج شنبه همین هفته قصد برگشت به این مرز پر گهر رو داره ! .. باز خوبه که بلیطش این موقع تهیه شد


ستاره 4 : یادش بخیر پارسال ؛ عید غدیر


ستاره 5 : درسته که امروز روز عید و جشن بزرگیه ؛ از همه قاصدک های قلعه سحرآمیز ؛ میخوام که برای ما هم دعا کنند . ممنون از همه شما ..که هم نظرات زیبایی میذارید و هم دعا می کنید ..

ستاره 6 : چند روز پیش یکی از دوستام که میدونه من چقدر تک بیتی دوست دارم ؛ تک بیتی زیر رو برام SMS کرد که من خیلی ازش خوشم اومد و اینو حتی به خودشم گفتم ..


 " تو آن ستاره منی که گر شبی ز کلبه ام گذر کنی

                                                          ز شوق روی ماه تو صدای خنده دلم به عالمی سفر کند "

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com


 عید مبارک

                    التماس دعا


سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 |

 

نثری بر کنگره

  " به نام خداوند مهربان من "

 " هر کسی را سر چیزی و تمنای کسی است

                                                         ما به غیر از تو نداريم تمنای دگر "

                                               ****

سوار تاکسی بودم ..یه جا کار داشتم و دیگه ماشین سوار نشدم و تاکسی سوار شدم ..از قضا چند روز بعد سر تاکسی سوار شدن همون راننده بود .یه چند باری تکرار شد و اون مرد هم منو می شناخت دیگه .حتی گاهی میخواست پول هم ازم نگیره . تا اینکه یه روز در حین رانندگی بهم گفت : حامد متولد چه سالی هستی ؟ حس ششمم یه چیزی در گوشم آروم گفت ..اما توجهی نکردم و گفتم سال 64 .اینو که گفتم خوشحال شد و گفت چه خوب . سیمین منم متولد 68 هستش !!!! با تعجب نگاهش کردم .حسم گفت دیدی گفتم ؟ از ذهنم گذشت خواستگاری اینطوری ندیده بودم . دیگه از اون روز به بعد خدا کمکم می کرد تا سوار ماشین اون راننده نشم و گاهی مسیر دیگه ای برای رفتنم انتخاب می کردم . اما خیلی تعجب کردم ..غزال تو زندگی من بود و اون وقت .........

                                                   **** 

  از این آبمیوه فروشی ها که بستنی هم می فروشند و شبیه اتاقکه کنار خیابون خونه بابا اینا هستش . یه بار اومدم برم از اونجا میلک شیک توت فرنگی بگیرم که فروشنده اش سفارش منو پذیرفت ..چند لحظه بعد وقتی سفارشم آماده شد خواستم لیوانو بردارم که اون یکی فروشنده اش سفارشمو داد و کنار دستش یه ورق بود ..با عصبانیت گفتم این چیه ؟ اونم ترسید و گفت هیچی .. غزال تو زندگی من بود و اون وقت .........

                                                   ****


   " قصه عشق من آوازه به افلاک رساند

                                                  همچو حسن تو که صد فتنه در آفاق فکند "

                                                  ****

ستاره 1 - اصلا بحث تعریف نیست .. نه ؛ نمیخوام بگم چهره ام این طور اون طور ..نه اصلا بحث این نیست ..خیلی اتفاقی پیش اومده و نمیگم من جذابم .نه اصلا .هر کسی برای هر چهره ای یه نظری داره ..یه چهره رو صد نظر براش پیدا میشه . یکی میگه آره فلانی زیباست ..یکی میگه بد نیست ..یکی میگه قابل تحمله و یکی میگه نه من خوشم نیومد . پس نتیجه می گیریم سلیقه ها متفاوته تو هر چیزی ..میخوام بگم که غزال تو زندگی من هست اما بعضی مواقع یه رفتارهایی از بعضی ها باعث میشه برخورد آدم عوض شه ..تو یک کلام : غزال تو زندگی من هست ..

                                                   ****

گاه ستاره ها که شب ها پا به سرزمین خیال می گذارند ، کنار پنجره می ایستم و بیرون را تماشا می کنم .به ستاره هایی که گاه پنهانی و به دور از چشم مردمان نگاهشان می کنم و حرف می زنم . گاه حتی از آنها می خواهم که برای وصال ما با هم دعا کنند . گاه وقتی به ماه نگاه می کنم تک بیتی هایی به سراغم می آید که واژه ای فراتر از ماه نسبت به تو می دهد .

گاه در یک هیاهوی ساده زندگی فریادهای بی صدایی شنیده می شود . گاه فکر در شب و روز مشغول به توست و دل دست دعا می گیرد . این عیب نیست و این واسوخت و شکوه نامه نیست .من هنوز به امید زیبایی امیدوارم . دنیای زیباییست دنیای دعای وصال تو را از خداوند مهربان خواستن .دید زیباییست دید آن کس که در پس از تاریکی فهمید دنیای روشنی وجود دارد

 روزها را با یاد تو سپری می کنم و شب ها ، گاه شب ها به یادت قلمی بر دست می گیرم و بر کاغذی وصف تو می نشانم و گاه در این قلعه نظاره گر آن دل نوشته ها هستم ..

گاه می اندیشم به قطار مرگ ، به همان قطاری که برای سوار شدنش آماده بودم . به آن قطاری که در آمدن تاخیر داشت و من در دل آرزو می کرد موانع رفع شود و آن قطار با سوت خود از پشت کوهساران به من برسد و من سوار شوم .منی که به هیچ چیز تعلق نداشتم ..

اما وقتی تو در زندگی من به معنای راستین در زندگی ام به خواست خدا آمدی ؛ دیگر از فکر کردن به آن قطار هم منصرف شدم . دیگر از سوار شدن پشیمان شدم . آن قطار را چندین بار جلوی چشمانم دیدم و دیدم که مرگ به سراغم قصد آمدن داشت و دیدم که خداوند همیشه مهربان حتی نگذاشت من خراشی ببینم .

نگذاشت من قدمی ناشایست بردارم تا آن حادثه ها رخ ندهند . من از خداوند بی نهایت سپاس گذارم .گاه همه این ها از فکر من می گذرد . گاه به این می اندیشم در راه رسیدن به تو سوختن عین پروانه شدن است و پروانه شدن عین تکاملی و تکاملی وصال با توست . پس در این راه سوختن معنا ندارد و عین معنادار بودن تک تک واژه ها و هجاها هست و آیا تو می دانی که واژه ها چه زمان فریاد می کنند ؟ من می دانم .

من می دانم و روزی به تو خواهم گفت انشاالله . من روزی که انشاالله هم دیر نیست ، به تو این شعرها و کلمات را می گویم . من حتی راز بیشتر جملات را می دانم و به تو خواهم گفت . من حتی فهمیدم راز شب آسمان را . کم راه نرفتم تا این ها را فهمیدم . راه ها را گر چه طی کردم اما همه به امید رسیدن است .

روزها و شب ها می گذرد . گاه کاغذ را در انتظار یک خط نوشتن می بینم و گاه حسرت کشیدن کتاب شعر را به عین نظاره گر هستم . گاه کاغذ را از دلتنگی بیرون می کشم و دست نوازش بر سر کتاب شعر هم می کشم . چرخش ایام است ، می گذرد اما دمی یاد تو از خیال من فراموش نشد و امید رسیدن به تو سبب نقاشی های زیادی از تصاویر آینده شد .

از گذشته تا کنون هر برگی نوشتم ، دیگر بس باشد . بهتر است همین طور که در حال زندگی می کنم از آینده سخن بگویم . یا در همین حال ؛ حال را در نظر بگیرم . این روزها بعی اوقات ساعت از کفم خارج است ؛ گاه برایت فقط می نویسم و گاه چون فردی آرام مقابل ساختمان تو می ایستم و به آسمان تماشا کردن مشغول می گردم . چه صفایی دارد وقتی باد خنک می وزد .

 قلم را که از بس نوشتن بوی گل سرخ گرفته بر دست می گیرم و باز می نویسم و می نویسم و می نویسم ..از نوشتن که خسته نمیشود این قلم .از فکر کردن که خسته نمیشود این فکر . گاه فکر این دارم که بر برم نقاشی ؛ مثل دوران نوجوانی ام منظره دریایی بکشم و به آبی آن بیاندیشم . درختهای کنار دریا ..خورشید در حال درخشش و چندین پرنده اساطیری ..مدت زیادیست که در اندیشه چون رویاهای دیگرم غرقم .

گاه بارها و بارها که واژه ها را به توصیفت صف کردم ، احساس این داشتم متن بعدی ام چگونه می تواند باشد ؟ گاه حس می کردم دیگر شاید نتوانم بنویسم اما واژه ها بعد لحظه ای استراحت باز به صفحه کاغذ رو می آورند و سبقت می گیرند تا برای نگارش یک نوشتن جدید همه در کنار همدیگر باشند .من این احساس را بارها و بارها تجربه کرده ام .

گاه فقط باید نوشت و با نسیمی از سر کوی به خاطره ها پر کشید . گاه باید به امید وصال ، به خوبی ها دست پیدا کرد و از دل شکستن ها پرهیز کرد . گاه و گاه و گاه . شاید زندگی ما همه سرشار از گاه گفتن های گاه زمانی باشد ..شاید هم زندگی در شایدها هم خلاصه شود اما هر چه هست شاید گاه بتوان در اوج ایستادن به حس خوب پرواز رسید .

هر وقت تو را می بینم ، واژه ها را می بینم که مرا در حیرتی می بینند و همگان در مقابل چشمهایم رو به نوشتن می آورند . مگر می شود واژه ای فریاد زند ؟ مگر می شود در حین نوشتن صدای ستاره ها را شنید ؟ مگر می شود با تک تک رنگ های رنگین کمان ، رنگی بر زندگی زد ؟ مگر می شود دریای طوفانی را آرام گفت و مگر می شود گل ها را با آوایی به دشتی از اقاقی بخوانی ؟ آری همه اینها به کمک خدا میسر می شود و لحظه ای تردید نکن که خدا با ماست .

گاه شاعرهایی در صدد آمدن گفتن واسوخت هستند . گاه بعضی قافیه را بر عکس می سازند . اما من واژه ها را همراه دریا به کمک خداوند توانا به سوی تو راهنمایی می کنم .

وقتی می نویسم ؛ احساس می کنم ستاره ها پر نورتر از همیشه و ماه نمایان تر از هر شب هست . حس می کنم در دنیای واژه هایی هستم که هر کدامشان به نحوی و به جوری وصفت را به سمع همگاه می رسانند . دنیای واژه ها را از کودکی می شناختم .

از کودکی وقتی تازه دنیای اطرافم را می شناختم دوستی مرا تشویق به قلم بر دست گرفتن کرد . نیرویی مرا بر کنار کاغذی سپید نشاند و من دنیای واژه ها را همان روز در کاغذ یافتم . 8 یا 9 سالم بود اما واژه ها را از بهترین دوستانم یافتم و دیگر با آنها خود را مشغول می ساختم ..

آن قدر به سمت واژه ها رفتم که در وقت شادی و ناراحتی دوری شان را تحمل می کردم و قدم در راه بی پایان این دنیا می گذاشتم . از این پیشتر متنی نوشتم با نام قدم در سرزمین مردگان ولی دیگر نمیخواهم و دوست ندارم به آن روزها و شب ها برگردم . من با واژه ها ؛ هر روز و هر شب دعا میخوانیم .

چونان که برای تو نوشتیم و برایت گفتیم و خواندیم . من موضوع را به تو می گویم . من خواهانم وصال با تو هستم و این را خداوند هر روز و هر شب نظاره گر بود و هست ..دوستان برای ما دعا می خوانند و من از آنها سپاس گذاری می کنم . 

            نبرد مرغ دلم یک زمان تو را از یاد

                                                     به هر دیار گذشت و به هر دیار نشست

آری خوش گفت این شاعر که مرغ دل که اسیر شده ، دیگر نه خیال پرواز دارد نه خیال فراموشی و نه خیال نگاه حتی به دیگری و حتی کوتاه . این مرغ دل همچنان در مراحل طلب است و می داند که باید به خدایش ایمان و توکل داشته باشد .

شب ها وقتی چشمها در بستر خویش بسته اند و هر کس به خواب عمیقی فرو رفته ، من بیدارم . گاه بیدارم و می نویسم . می نویسم از نوشتنی ها ، از گفتنی ها ..از روشنی ها و از شبهای سحر بودن .

اینک من حاضر بر سر کوی تو هستم و دست دعا دارم و در انتظار قطارم . نه آن قطار سیاه در هوای مه و غبار آلود ، بلکه دست بر دعا دارم تا به تو که مسیر قطار خوشبختی هاست ؛ برسم . من به زندگی زیبایی ، مسیر افکارم را راهنمایی می سازم ، من شکوفه های بهاری را حتی در سردترین روزهای سال ، باشد پاییز و باشد زمستان ، می پاشم .

من نور ماه را به جهان می رسانم ، وقتی خداوندمان روز وصال ما را تعین کند . ستاره ها را جمع می کنم و در کهکشان راه شیری ، راه بر راه ، گل سرخ به جنبه تزئین می گذارم و فریاد سپاس از خداوند را می کشم . گر چه این روزها ، سریع چون سمندی در حال گذر است اما بی یاد تو حتی ثانیه از جا تکان نمی خورد و حرکت نمی کند .

آری ؛ دقایق و ثانیه ها و ساعت ها ، یاد تو را می شمارند . روز وصال با تو ، روز پرواز واژه هاست . روز دیدار تو ، روز خنده واژه هاست . روز آمدن تو از بزرگ ترین روزها و شادی هاست . روزی که سجده شکر آن واجب است . روزی که فقط خدا می داند چه بزرگ است .

روزی که حتی شب آن چون خورشید و شاید فراتر از نور آفتاب باشد . حتی خورشید پیش ماه می ماند . شگفت است ، اما هست . عجب است اما هست . یاد تو همه جا هست ، حتی آن زمانی که سر کلاس استادان با شاگردان خویش مشغول حرف زدن و یا گویای مطالب نغز و طنز با یکدیگر هستند ..

حتی آن زمانی که استاد پای تخته ایستاده و درس خود را آغاز می کند ، من پر می گیرم و چون کبوتری سپید بال به خیالات پر می کشم و گاه بر خطی از جزوه ها ، نام و یاد تو را حک می کنم .

می نویسم غزال ، و کم کم سر و کله واژه ها و هجاها پیدا می شود و کلمه غزال را به دنیایی از نثر همراهی می سازند . و همان نثر را به کنگره از کنگره قلعه سحرآمیزی که رازش ، تبسم زیبای توست می آویزم و تا روزی که خدا خواست به اینجا سر بزنی .

 پرچم برافراشته شده نام خودت را ببینی و یک یک کنگره ها را نظاره کنی و بخوانی و بدانی . قاصدک های قلعه را ببینی چگونه مهربانانه رفتار کردند و رفتار می کنند و دعای وصال ما با هم را کردند و می کنند . ببینی با یاری خدا چقدر نوشتم ، چقدر امیدوارانه نوشتم .چقدر واژه ها را با نور امیدی که خدا بر سر من به عنوان لطف بی کرانش ، نهاد ، همان نور امید وصال با تو ، ترتیب دادم و به کنگره آویختم .

گاه وقتی دلتنگ و دل گرفته می شدم ، به بلندترین پرچم قلعه که نام " الله " بود نگاه می انداختم و از او یاری می جستم . بی یاری خدا ، حتی قدرت قلم بر دست گرفتن نبود .

غزال ؛ حالا که واژه ها را در کنار هم مرتب می سازم ، خدا شاهد است که ابتدا آن ها را به آسمان هدایت می کنم و  بعد در گوش تک تک آنها ؛ نجواهایی در روز و شب کرده ام . نجواهایی از جنس سحر ، زیبا مثل بهار ، آبی مثل دریا ، گوش نواز چون صدای ملایم دریا که از بچگی از صدای آن خوشم می آمد .

غزال ؛ من همان شبگردی هستمکه سالها با شب می زیست اما شبگرد نبود . همان شبگردی بودم که با نی نامه مولانا هیچ تفاوتی نداشت ؛ همان شبگردی بودم که ستاره ها را دوست داشت اما راه و رسم ستاره چینی بلد نبود . همان شبگردی هستم که کوچه ها را بی هدف می گذشت و نمیدانست قصری که کنار خانه اش هست ، بالاخره روزی محل اقامت آهویی می شود . شبگردی بودم که در سیاهی شب گم شده بود و دیگر از او نام و نشانی جز سنگ سنگین قبر نمانده بود .

شبگردی بودم که  نتوانسته بود جملات را در وصف شادی کنار هم ترتیب دهد . من اصلا آن روزها شبگرد نبودم ..شبگرد نبودم که .....

امما حالا هستم ..الان شبگرد تو هستم و از اولین روز دیدارم با تو سه سال می گذرد و من دانستم باید خوب بود و خوب ماند تا به انشاالله به وصل تو رسید .من الان شبگردی هستم که هر روز دعای وصل با تو می کنم و شبگردی هستم گرچه ساده دل ، اما برای همیشه قلمش را اول به خدا و ائمه اطهارش و بعد به تو تقدیم کرده . شبگردی هستم گرچه شب گرد اما جنس سحر بودن را یافته ام و از خداوند با تو بودن را برای همیشه و همیشه خواسته ام ..

 خداوندا مرا یاری ده در این هوا و ممدی برسان تا پرواز کردن را با کمک آن کس که دوستش می دارم بشناسم ..خداوندا باز عید رسید ..عید قربان و عید غدیر ..خدایا به حق حضرت علی (ع) ؛ امام اول و اولین مرد مسلمان من و غزال را به وصال همدیگر برسان ..

 الهی آمین ..

 ستاره 1 - فرا رسیدن عید بزرگ قربان و عید سعید غدیر رو به اول به غزال و بعد قاصدک های قلعه سحرآمیز و بعد همه مسلمانان تبریک و تهنیت عرض می کنم ..عیده و فرصت خوبیه برای دعا کردن .. در نیایش ها و راز و نیازهاتون ؛ ما رو هم دعا کنید ..ممنون از شما

ستاره 2 - ازدواج یکی از قاصدک های قلعه سحرآمیز و نامزدی یکی دیگه از قاصدک ها رو تبریک میگم و امیدوارم در پناه خدا و امام زمانش (عج) زندگی خوبی رو داشته باشند ..

ستاره 3 - یکی از قاصدک های قلعه سحرآمیز به اسم آرمین (مدیر وبلاگ باشگاه هواداران حامد هاکان) لطفی کرد و برای من یه شعر رو سروده که براتون با اجازه خودش میذارم و ازش سپاس گذاری می کنم :

باز هم پيچيده در گوشم صدايت اي غزال
دفترم را سوخت ديگر شعله هايت اي غزال
ازدحامي از كلامت در وجودم جاري است
دفتر انديشه هايم بوريايت اي غزال
خوب مي دانم كه در زندان ذهنم مانده اي
باز خواهم كرد زنجير از دو پايت اي غزال
دوستت مي دارم اي تنهاترين همدرد من
در دلم جاويد خواهد ماند جايت اي غزال
نيمه شبها روح من محو تماشاي تو است
گوئيا خو كرده با روحم خدايت اي غزال
اين دل زنگاروش را با تو صيقل مي دهم
تا ابد آئينه خواهد شد برايت اي غزال
قلعه اي مي سازم از رنگ نگاه آسمان
قلعه اي كوچك كنار روستايت اي غزال
راز گونه، سحرآميز، عشق در آن جاري است
سِر آن پنهان درون خنده هايت اي غزال
تا ابد همسايه هاي يكدگر خواهيم ماند
كيست آن كس تا كند از من جدايت اي غزال
هر چه گفتم قطره اي از اشكهاي «حامد» است
خفته در ديوان «حامد» كيميايت اي غزال 




یکشنبه پانزدهم آبان 1390 |

 

تسلیت

 " به نام خداوند مهربان من "


" شهادت جوان ترین ، حجت خدا بر روی زمین ، فرند بزرگوار امام رضا ( ع ) ؛ حضرت امام جواد الائمه ( ع ) بر همه پیروان آن حضرت تسلیت و تعزیت باد " 


آتش زند به قلب همه، سوز داغ تو                            شد در اشک اهل ولا، چلچراغ تو

اى یادگار فاطمه، اى حجت نهم                            گیرد زلال اشک من امشب سراغ تو


امام جواد ( ع ) فرمودند : 

هركه از خدا قطع امید كند و به غیر او پناهنده شود،خداوند او را به همان شخص وامیگذارد


نفرین بر آن محرم نامحرم

که زهر جفا را نه در جام تو

که در کام ما ریخت

ای مولای جوان من!

چه زود غروب کردی!


توي راه مدينه بود.

به مسجدي رسيد،توي مسجد رفت.

كوزه ي آبي برداشت و كنار درخت خشكي وضو گرفت .

 نماز خواند وبيرون رفت.

همه ديدند كه درخت ميوه داد.


          *****

دلش مي خواست يكي از لباس هاي امام را بگيرد براي تبرك، اما خجالت مي كشيد بگويد.

حتي نامه نوشت ، اما نامه را نفرستاد .

 نااميد شد داشت بر مي گشت  شهر خودش كه كسي از پشت صدايش زد . برگشت.  

غلام امام بود.

گفت:

"اين لباس را آقا برايت فرستاده."

     ****

تا سه روز بوي عطر كوچه هاي بغداد را پر كرده بود.

مردم هر روز يك دسته پرنده ي سفيد را مي ديدند كه بالاي خانه ي امام پرواز مي كنند وبال هاي خود را باز مي كنند و روي بام سايه مي اندازند .

 خانه ي امام كه رفتند روي بام جسدشان را پيدا كردند.

 " جهت رضایت امام زمان  ( عج ) که الان بخاطر شهادت پدربزرگ عزیزشان ؛ غمگین هستند ، صلوات " یا امام زمان ( عج ) ، تسلیت ما را پذیرا باشید ..                                                                  سطر آخر : باران هم امروز چه مظلومانه می بارد ...





جمعه ششم آبان 1390 |

 

خاطره امروز من

 " به نام خداوند مهربان من " 

 " پری نه ای و به صورت چنانی از خوبی 
                                                که حسن را به پریزادگان می آموزی " 

                                                 ****

دیشب خیلی دیر وقت خوابیدم بخاطر کاری که داشتم و امروز نزدیکی ظهر بود که از خواب بیدار شدم . چشمامو باز کردم و ساعتو نگاه کردم .از اذان ظهر چند دقیقه ای گذشته بود ! 

نماز رو خوندم و صبحانه نخورده ؛ نشستم پای کامپیوتر و یه سر به وبلاگ و بعد کارهای دیگه رو انجام دادم و در عین حال مراقب بودم که ساعت فراموشم نشه تا برم شهرک ..سر نماز دعا کردم و دعا خوندم .و وقتی ساعت مورد نظر رسید کم کم حاضر شدم و از در که خارج شدم باز دعا خوندم ..

 وقتی رسیدم شهرک ، احساس کردم غزال کجا هست ..اما خوب هم نبود بخوام برم . و وقتی مطمئن شدم غزال کجاست ؛ اول رفتم پیش مهرشاد که دیروز تازه از مسافرت برگشته بود .از کنار نگهبانی در حالی که سرمو زمین انداخته بودم ، رد شدم و رفتم سمت آسانسور 

 زنگو زدم و خود مهرشاد درو باز کرد ..بعد یه لحظه سلام و علیک به مهرشاد جریانو گفتم ، اما اون گفت : نه حامد من نمی تونم بیرون بیام .درس دارم ..

من هم رو زمین نشستم و به فکر رفتم .حالا که فهمیده بودم غزال کجاست و البته با دوستاش ، یه جورایی خوب بود .اما درست نبود بخوام تنها برم . صورت خوشی نداشت ..تو فکر بودم که مهرشاد یه سوالی پرسید که گفتم جوابشو آقای بهرامیان می دونه و به فکر رفتم .

 آقای بهرامیان !!! همون کسی که اگه بخوام برم اونجا خواه ناخواه از جایی که غزال با دوستاش هست رد میشم ..و اینطوری هم جواب سوال مهرشادو میگم هم اینکه از اون مسیر رد شدن بد نمیشه ..اما ریسک هم بود .از جا بلند شدم و گفتم مهرشاد جواب سوالاتتو می گیرم ازت و خداحافظی کردم و رفتم سوار آسانسور شدم و طبقه همکف رو زدم .

رفتم سمت خونه آقای بهرامیان که پسربچه هایی که تو مدرسه ابتدایی داخل شهرک بودند ، تعطیل شدن و در عرض چند ثانیه فقط همه جا پسر بچه ها بودند ..از کنارم یه ماشین رد شد و درست جلوم نگه داشت و الی - از صمیمی ترین دوستای غزال پیاده شد و نگاهش به من که می شناخت ، افتاد  ..عمدا سرمو انداختم زمین و ادامه مسیرمو رفتم 

اما تو ذهنم سوال بود که پس غزال کجاست ؟ و این تو ذهنم اومد : شاید قسمت نباشه امروز ببینمش .به خونه آقای بهرامیان رسیدم ..و در زدم . احساس می کردم الی که هنوز اونجا با یکی از دوستاش ایستاده بود هرازگاهی نگاهم می کنه اما من رومو طرف دیگه می کردم .

باز در زدم اما کسی باز نکرد که همونجا که الی و دوستش ایستاده بودند رو یه لحظه نگاهم افتاد که غزال به جمع اونا اضافه شد ..نمیدونم دقیقا دوست الی چی به غزال گفت که غزال سریع به طرفم برگشت و من هم همون موقع دوباره در زدم و زنگ زدم ..

صدای یه زنی اومد : کیه ؟ 

 گفتم : ببخشید میشه یه لحظه درو باز کنید ؟ 

در باز شد و یه زن میانسال در آستانه در ظاهر شد و گفت بفرمایید 

- ببخشید با آقای ....اسمش یادم رفته ( واقعا یادم رفته بود )

زن : بهرامیان ؟ 

- بله دقیقا ..با آقای بهرامیان کار داشتم ..

زن : نیستش .

- نیست ؟ کجاست ؟ 

زن : رفته پیاده روی ..پارک .... . می تونی بعد نماز مغرب و عشا بیای .یه لحظه صبر کن .

اینو گفت و داخل رفت ..الی و دوستش هنوز اونجا ایستاده بودند و با هم حرف می زدند که غزال بینشون نبود .تو فکر رفتم که اون زن از در خارج شد و کنارم ایستاد و گوشیشو دستش گرفت و شماره آقای بهرامیان رو گرفت ..هول شدم ..

لحظاتی بعد که به گوشی نگاه می کرد ، گفت جواب نمیده ..خونه تون کجاست ؟ 

بهش گفتم که ادامه داد : بعد نماز مغرب و عشا بیا ..تا اون موقع حتما اومده .حالا چیکارش داری ؟ 

- یه سوالاتی ازشون داشتم 

زن : همون . بعد نماز مغرب و عشا اومده .

- ممنون . من پسر خانوم ..........هستم .ایشون منو می شناسند .بهش بگید من اومدم ، می شناسند .خداحافظ .

زن : خداحافظ .

و داخل رفت و درو بست .

الی و دوستش همچنان سرگرم حرف زدن بودند و تقریبا همونجا هم ایستاده بودند . از طرف دیگه ای رد شدم تا برم خونه مهرشاد اینا که یه جا رو دیوار یه اطلاعیه زده بودند ..

غزال رو دیدم که داشت اطلاعیه رو می خوند . آروم رد می شدم و یه لحظه نگاهم به غزال افتاد .اما هنوز غزال منو ندیده بود که کفشم که تازه خریده بودم و البته یه ذره پاشنه داشت ( مثل این کفش مجلسی ها ) ، خورد به چیزی زد و تتتتتتتتتقققققققق صدا داد . البته اصلا عمدی در کار نبود 

همون لحظه غزال برگشت و نگاهش بهم افتاد ..من هم سرمو انداختم زمین و تا امتداد اون محوطه سعی کردم اصلا سر بالا نکنم و بهش نشون بدم که این سر زمین انداختنو تو به من یاد دادی . 

و از همون جا رفتم خونه مهرشاد اینا تا اذان مغرب و عشا .

خدا رو شکر که لطف کرد و کمکم کرد 

خدایا ممنون که کمکم کردی ؛ باز هم عنایتی کن و کمکم کن تا من به حاجت هام برسم .

الهی آمین 

آمین یا رب العالمین

برحمتک یا ارحم الراحمین 

به حق محمد و آله طاهرین 

 " هرگز دمی ز یاد تو غافل نبوده ایم 

                                               یا گفته ایم نام تو یا شنیده ایم " 


دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 |

 

تو فقط بیا

 " به نام خداوند مهربان من "

 " اول تو چنان بدی که کس چون تو نبود

                                                 و آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد "

                                              ****

 در تب و تاب نوشتن آن زمان که وصفت را بر دل کاغذ می نشانم ، نگاه های تو بر یاد می آید ؛ آن هنگام که باران بر دل شیشه ، نقش بندی زیبایی طراحی می کند ، من همراه نسیمی بر خیال خاطرات سفر می کنم و چه زیباست که من هیچ یک از خاطره ها از یاد نبرده ام .

 چه زیباست روزهای خاکستری که با دیدن و سهیم شدنت در خاطره ها رنگ آفتاب گرفت . در تب و تاب نوشتن رنگین کمان امید چه زیبا می تابد و قلم فکر و خیال جملات تکرار نشدنی را دارد . جملاتی با واژه های کم کاربرد اما پر محتوا تا شاعرانه شود نوشته ی عاشقانه من ..

 در تب و تاب نوشتن گویم از کوی سرسبزی که مرا بارها و بارها سوی تو به پرواز کشید ، ببین برایت شعر می نویسم و چه زیبا رشته کلمات را در دست می گیرم و تا دنیا دنیاست ؛ نه تا ابدیت برایت می نویسم ، می نویسم برای تو ..

با یاد تو آواز چکاوک ها را در سحر هنگام دوست دارم ، وقتی تو هستی همه چیز زیباست ، حتی سیاهی شب که مردمان شاید آن را تاریک و دلگیر بنامند . اما من شب را دوست دارم تا آن را به سحر برسانم تا با خواندن برای تو جاودان بمانم .ماندن و بودن و خواندن زیباست که تو را مخاطب قرار دادن و حرف دل گفتن ، اما گاه پیش می آید که رویه سکوت می گیرم

گر چه ساکت میشوم اما دل زده نمی شوم و هر گاه تو را می بینم سکوتم معنای فریاد می گیرد .نمی دانم چرا وقتی مقابل قصر تو می ایستم ، واژه ها می آیند . سریع تر از گرد و غبار حاصل از سرعت سمندی خوش رکاب ؛ و جملات و کلمات می آیند و بی اراده من صف می کشند

من همه واژه ها را به دوش می کشم و برایت می نویسم .. نگاه کن من دیگر بر دیگری نگاه نمی کنم . نگاه کن که چگونه هر روز و هر شب با واژه ها بازی می کنم تا با جمله ای متفاوت هجاها را سورپرایز کنم .

ببین که چگونه سر به زمین می افکنم و چگونه با نگاهت هزاران سطر تفسیر درست می کنم تا بلکه خدای باد صبا ، همان خدای جهانیان به تو برساند احوال مرا . ببین که چگونه در تب و تاب نوشتن بی لرز و ترس می نویسم ؛ انگار تو نیز فهمیده ای که برایت گاه بر دل کاغذ ، می نویسم .

من همه جا تو را می بینم و حضور تو را حس می کنم .و شب و روز زیر لب مناجات با خدا می کنم و وصال تو را از خداوند خواهانم .خنجری بر دست می گیرم و ناامیدی را خط می زنم و نام تو را با آوایی بلند می برم .از شب هراسی ندارم و شب پا به کوی تو هستم .

آسمان را می نگرم ، ستاره ها را ، مهتاب و زیبایی های دیگر را . پارسال مهرماه ، چه ماه خاطره انگیزی بود ، چه شب زیبایی خداوند به ارمغان ما آورد .و خاطره ها را ساخت ! ..عجب هنرمندیست خدا !

جا خوردن های آن شب ، سلام کردن ما به هم ، نگاه ها ، احترام گذاشتنمان  به هم در آن شب بارانی زیبا ، عجب هنری دارد خدا ! . چه کسی جز خدا می توانست آن شب زیبا را به وجود بیاورد و هجاها را برای ما معنا سازد ؟ آن شب خدا چیزی را به ما داد که من سپاسش را حال نیز می گویم ..

غزال ، به خدا سوگند روزی نگذشت بر من بی یاد تو ، شبی بر من نگذشت ، مگر این که به امید سحر وصال چشم بستم و سحر چشم گشودم ..به خدا قسم اگر خاموش بود لب هایم ، دلم با خداوند نجواها داشت ..اگر نگاه به کسی نگاه نکردم آموزشی بود که تو پرورش دادی ..

 اگر روزگاری از جنس تاریکی بودم ، به جنس سحر بودن ایمان داشتم و وقتی تو را دیدم آن سحر را یافتم . اگر برایت نوشتم و شعر سرودم و شعر خواندم ، پاک بود . اگر گاه کسی چشمهای گریان مرا می دید ، من به شادی تو دعا می کردم ..

اگر با کسی سخن نگفتم ، صدایم را خدا می شنید ..اگر به آسمان نگاه می کردم بی فکر نبودم .

اگر ساعت گذشت ، خاطره ای بی هدف در ذهن نگذشت ..

اگر با هر کسی درد و دل نکردم ، چون مردی و مردانگی در دل بعضی انسان های دوست نما مرده بود و آن حتی از این مرگ بی خبر بودند ..آنان دوستی را چیزی می شمردند که من نام آن را بی وفایی نهاده بودم ..دوست خوب کم است اما غنیمت است مثل همان دوستانی که تو خود می دانی هر یک چه خصلتی دارد و تو دانستی فرق محبت و حرف های گزاف را ..

 هیچ گاه فکر نمی کردم آن سنگ فرش هایی که در کودکی آن را با غرور زیر پا می کوفتم ؛ روزی می شود سنگ فرش های رسیدن به قصر تو ..هیچ گاه نمی اندیشیدم آن ساختمانی که بی شباهت به قصر نیست ؛ آن ساختمانی که در کودکی و نوجوانی به زیبایی آن چشمانم محو می ماند ؛ می شود قصر آن پرنسی که در جوانی به خواست خدا در مسیر زندگی ام است ..

من در زندگی ، عبور تاریکی در کوچه پس کوچه های سالها داشتم ، من راهی به خطا رفتم ، گرچه فانوس داشتم اما نمی دانم چه شد در امتداد آن جاده ها خود را دیدم که دیگر حتی سایه ای نداشتم .من چون غروب آفتاب پشت کوهساران بودم ، کم کم به غروب می رسیدم و دیگر آفتابی در اشعه وجود من نمی تابید ، جز همان روزنه امیدی که خدا قرار داده بود ..

من در غروب بودم که ناگهان خداوند دست هایم را گرفت و نجاتم داد . من حیرت کردم اما خداوند با مهربانی _ در حالی که بی راهه رفتن مرا دیده بود ، توام با محبت گفت : ای بنده من ، این راه شایسته و صحیح برای رفت نیست و مرا در مسیری قرار داد که خودش فقط سرانجام آن را می دید .

من شرمنده بودم ، من شرمنده شدم ، خود را در آغوش خداوند انداختم و گریه کردم و در آن لحظات می گفتم خدایا کمکم کن . خداوند با مهربانی راز و نیازها و درد و دل های مرا می شنید و مرا یاری می داد . کمکم می کرد و تنهایم نمی گذاشت . حتی خداوند به من گفت : با آن غروب خداحافظی کن که بزرگترین گناه ناامیدی است ..

و من با یک دید دیگر ، چشم باز کردم و حال دیدم آینده گذشته را . منی که در شب هایم ستاره وجود نداشت ، یا نه ستاره ها را نمی دیدم همدم ستاره ها شدم و نور آن آنها را تشبیه ساختم به .... .

من هیچ گاه فکر نمی کردم آن مسجدی که در کودکی و نوجوانی پا به آن می گذاشتم ، جایی شود که اول بار تو را ببینم و حیرت کنم . از برکت وجود مقدس این مکان یعنی مسجد بود که من با خود گفتم این علاقه من پاک است . من در امتداد شب بودم ، همسفر بی کسی ها و حتی یک چمدان هم نداشتم

اما خداوند که شب و روز این مرگ تدریجی مرا می دید ، و این مرگ بی شباهت به مرگ مترسکی در مزرعه آفت زده نبود ، مرا رهایی بخشید خداوند با نور رحمت خودش و کلاغ های دلسرد کننده از زندگی را از زندگی ام محو ساخت .

 تو ای آهوی زیبای این دشت ، بیا در این مسیر زندگانی همسفر هم باشیم . و با هم به جلو پیش برویم و آینده را مشترک ببینیم . تو فقط بیا ؛ تو فقط بیا تا مبارکی قدم های تو گل باران شود این جاده ها ، تو فقط بیا تا با هم شکر خداوند را در شب و روز بجا آوریم ..خداوندی که این چنین هم ما را تا ابد مثل سایر لطف هایی که بر ما داشت ، مدیون کرد ..

 تو فقط بیا تا با آمدنت گل ها ، ترنم واژه های دوست داشتن را به گوش باغ برسانند . دیده شد شبی غیرت من ، دیده شد شبی غیرت تو . شنیده شد شبی اسم من و تو از من و تو . دیده شد آفتاب امید در شب . دیده شد مناجات های من با خدا .

 تو ای غزال خوش خرام ، تو فقط بیا تا خورشید در آسمان برای ما دعای خوش بختی بکند ، تو فقط بیا تا ستاره های آسمان را به خداوند هدیه کنیم . تو فقط بیا تا ماه آسمان برای ما دوام زندگی مشترکمان را بکند . تو فقط بیا تا معنای خوشبختی را به دریا بگوییم و دریا دعای پایداری ما را بکند .

تو فقط بیا تا از شب معنایی فراتر از سحر بسازیم . تو فقط بیا تا درختان دیگر در پاییز ، برگ نریزند . یا اگر می ریزند به امید شکوفه دادن باشد . تو فقط بیا تا به همه جا رنگ سپید بزنیم . تو فقط بیا تا دیگر طفل دل بهانه دیدار تو را کمتر بگیرد ، تو فقط بیا تا دسته گلی از گل های رز سرخ و سپید به درگاه خداوند بدهیم به سبب تشکر ، تو فقط بیا تا شعرهای سوخته ، سوخته بمانند

و شعرهای زیبای امید خوانده شود . تو فقط بیا تا زیر باران که می گویند استجابت دعا هنگام است ، دعا بخوانیم . تو فقط بیا تا رنگین کمان خوش اقبالی بالا سرمان ، رو به آسمان آبی زندگی مان به خواست خداوندمان ثابت بماند . تو فقط بیا تا درخشش ستاره ها را معنای منظمی سازیم و تشبیه سازیم به ..... .

تو فقط بیا تا کهکشان هم از خداوند بخواهد که خدایا این شبگرد و آهویش را با یکدیگر خوشبخت کن ..الهی آمین .تو فقط تا پرستوهای در حال پرواز دیگر از عقاب و شاهین اول به یاری خدا نهراسند . تو فقط بیا تا من بگویم نتیجه توکل به خدا را . تو فقط بیا تا با هم سر مقبره حافظ ، فال بگیریم و بخوانیم .

تو فقط بیا تا ستاره های آسمان هر شب به زیبایی چشمک بزنند . تو فقط بیا تا در تاریخ اسطوره باشیم . تو فقط فقط بیا تا من یه فرهاد کوهکن دیگر شوم . تو فقط بیا تا قلعه ای در این جهان با رمز اسم تو با هم بسازیم و قبل از ورود به آن ، خدا را سپاس بگوییم .

تو فقط بیا تا نشان دهم به تو وزن و معنای اشعار را . تو فقط بیا تا هیچ غمی دلی را تهدید نکند . تو فقط بیا تا آب بر آذر زذن دیده شود . تو فقط بیا تا دنیا را بسازیم و زندگی را یک هدف و یک مقصد نبینیم . تو فقط بیا تا جاده های رفتن به بی نهایت ، با بی نهایتی خود ، نهایت ماندگاری داشته باشد .

تو فقط بیا تا آفتاب فکر افول نکند و تو فقط بیا تا من بر جهانیان فریاد بزنم : غزال آمد ..

تو ای آهوی زیبا ، تو فقط بیا . بیا و همه جا را گل باران و ستاره باران کن . تو فقط بیا تا قیامت ببیند آن که ندید . تو فقط بیا تا نوشتن معنادار شود . تو فقط بیا تا شادی صدایش را به جهان عرضه کند . تو فقط بیا تا اشعار خوانده شده در این روزها باز خوانده شود ..

تو فقط بیا تا خاطره های خوب با تو بودن ساخته شوند و تو فقط بیا تا آرزوها تحقق یابند . تو فقط بیا تا بتوان یک رشته تفسیری از این روزها ساخت و تو فقط بیا تا شادمان شود این دل من ..

 تو فقط بیا تا من همواره بنویسم و سجده شکر را بر جا آورم . تو فقط بیا و با نگاهی این خانه را نور باران کن که با این نگاه تو سالها زندگی کرده ام من ..تو فقط بیا ..

 به امید وصال به یاری خداوند مهربان ..

  سر سبزترین بهار تقدیم تو باد

  آوای خوش هزار تقدیم تو باد

  گفتند که لحظه ای است روییدن عشق

 آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

MAI TUJHE PYAUT KAITHAHO

Nenu ninnu premistunnanu

Ngo oiy ney a


 ستاره 1 - التماس دعا قاصدک های قلعه سحرآمیز

 ستاره 2 - آهنگ فرشته نجات Kamran - Hooman چقدر قشنگه !! 

 ستاره 3 - داداش مهدی دیشب گفت قراره دی ماه بیان ..یعنی ماه تولد من ..

 ستاره 4 - پارسال مهر ماه یه اتفاق خیلی خوب افتاد که تو ادامه مطلب گذاشتمش ..هر کسی رمز خواست به من بگه و رمز قبلی نیست .. 

 ستاره 5 - یه مدته که تیکه کلامم شده " دقیقا دقیقا " ... تیکه کلام شما چیه ؟ ..




ادامه مطلب

جمعه بیست و دوم مهر 1390 |

 


:: بسم الله الرحمن الرحيم ::..

"وَ إِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ"
" بعظمتک یا الله بنبوتک یا محمد بولایتک یا علی یا علی یا علی ادرکنی "

همیشه به این مساله فکر می کنم که اول بار خدا بود که من و تو را با هم در خانه مقدس خودش آشنا کرد .وقتی چشمم اولین بار به چشم های پاک دورنگ سبز آبی تو افتاد هول کردم .شاید ثانیه هم از اختیارم رفت .هر چه بود گذشت و گذشت و ما با هم بیشتر آشنا شدیم . و الان من در دعای وصال هستم .بخاطر چشمانت از همه چیز حتی خودم گذشتم .منت نمیذارم ؛ چون دوستت داشتم و دارم .
شب ها که ستاره های چشمک زن در میاد با اشتیاق بهشون خیره میشم .اما ماه من به خدا قسم تو چیز دیگری ..تو زیباترین پدیده خدایی ..غزال زیبای من ؛ راز قلعه سحرآمیز من تبسم زیبای توست
***
دوست عزیز ممنون به قلعه سحرآمیز من سر زدی .نظر هم بدی خوشحال میشم
نام من : حامد
شهرت من : شبگرد
تاریخ تولد من : 1364- 2دی ماه
شهر من : تهران
پاتوق من : شهرک امید - شمال شرق تهران
خواننده مورد علاقه من : حامد هاکان ، جهان ، کامران هومن بیشتر کامران و گاهی امید
شهرهای مورد علاقه من : رم ..پاریس ..دوبی ..
عاشق زبان و غذاهای : ایتالیایی
واسه همینم به همتون میگم : leito di conoscerla
شیفته ی : دریا و باران
عقیده من : کپی نکنید

" در وصف آن غزال ، غزل های آب دار / مجنون صفت به سینه صحرا گذاشتیم "

" تو چشم تو یه حادثه ست که از ستاره سر تره / نجابتی تو چشم هاته که آبرومو می خره / خاطره هام مال خودم تموم شعرهام مال تو / اگه بری تو قصه ها بازم میام سراغ تو / واسه چشمهات پر شعرم تو دلیل قصه هامی / هر نفس همنفس تو مثل غم توی صدامی / نازکم از تو نوشتم گل من ترانه ای تو / مثل تنهایی عاشق ، پر عاشقانه ای تو / منو ببر به شهر عشق ، گلایه ها تو خط بزن تو آرزوی آخری / اگه پر از مصیبتی غمهاتو هدیه کن به من تا آبرومو می خری / یه نیمه جون زخمی ام بیا بیا نفس بده نفس تویی هوا تویی / داغ چشماتو وا کن و ستاره هامو پس بده که مالک صدام تویی "
--------------------------------------
پیامبر(ص) می فرمایند:
"هر کس در کتابي يا نوشته اي بر من صلوات بفرستد ( يعني صلوات را بنويسد ) تا نام من در آن کتاب هست ملائکه براي او از درگاه حق طلب آمرزش مي کنند."

اللهُم صّل علي محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم
--------------------------------------
خورشید و گلت خوانم هم ترک ادب باشد / چرخ و مه و پروینی باغ گل و نسرینی

تا به یاد آن رخ چون گل غزل خوان می شویم / نغمه ما شور از آوی بلبل می برد

تا باد صبا پرده ز رخسار وی انداخت / دل رفت به جایی که عرب رفت و نی انداخت

آنچه زیبایی و لطف است ز حسن رخ توست / بی تو زیبایی ، این همه زیبا نشود

گوشه تا گوشه صحرا بخواب و نهراس / گرگ ها خاطرشان هست که آهوی منی

مرا از توست هر دم تازه عشقی / تو را هر ساعتی حسنی دگر باد

مدعی می گوید با یک گل نمی آید بهار / من گلی دارم که دنیا را گلستان می کند

هر جا نقش پای تو بر خاک مانده است / عشقت مرا به خاک همانجا کشانده است

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم / چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

ما قصه سکندر و دارا نخوانده ایم / از ما بجز حکایت مهر و وفا مپرس

بی تو مرا هر لحظه بیم فرو ریختن است / مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

گر بگذری به ناز چون لیلی به طرف دشت / مجنون شوند مردم صحرا نشین همه







HAMED6664@YAHOO.COM

 

 

 

هفته سوم اردیبهشت 1391
هفته دوم اردیبهشت 1391
هفته اوّل اردیبهشت 1391
هفته سوم فروردین 1391
هفته اوّل فروردین 1391
هفته چهارم اسفند 1390
هفته دوم اسفند 1390
هفته چهارم بهمن 1390
هفته سوم بهمن 1390
هفته دوم بهمن 1390
هفته اوّل بهمن 1390
هفته چهارم دی 1390
هفته سوم دی 1390
هفته دوم دی 1390
هفته اوّل دی 1390
هفته چهارم آذر 1390
هفته سوم آذر 1390
هفته دوم آذر 1390
هفته اوّل آذر 1390
هفته چهارم آبان 1390
هفته سوم آبان 1390
هفته اوّل آبان 1390
هفته چهارم مهر 1390
هفته سوم مهر 1390
هفته دوم مهر 1390
هفته چهارم شهریور 1390
هفته سوم شهریور 1390
هفته دوم شهریور 1390
هفته اوّل شهریور 1390
هفته چهارم مرداد 1390
هفته سوم مرداد 1390
هفته دوم مرداد 1390
هفته چهارم تیر 1390
هفته سوم تیر 1390
هفته چهارم خرداد 1390
هفته سوم خرداد 1390
آرشيو

 

یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من
روز میلاد بانوی پاک دو عالم ، بر همگان تبریک و تهنیت باد
... سپید روزی می آید روزی
.. تبریک روز معلم
در انتهای هر واژه ، تنها یک معنا نهفته
سلام
... خدایا
فرا رسیدن شهادت بانوی دو عالم ، بر همه عاشقان تسلیت باد
خاطره امروز من
بهاران با تو بهار است غزال ختایی

 

سایت رسمی حامد هاکان
باشگاه هواداران حامد هاکان
موزیک حامد هاکان
دشمن دخترا ( هواداران حامد هاکان )
طرفداران حامد هاکان
اتاق مخفی - ( وبلاگ دیگه من )
بی عقده - وبلاگ زن داداشم
امام زمان ( عج )
خاطرات با هم بودن - سوگند
دوستی ما " تا " ندارد - آوا
خلوتگاه عزرائیل
سکوت تلخ (مهرداد ) ..یه مهرداد دیگه ست !
باخیش
حس دلتنگی - رویا
غزال - نیلوفر
مسافر فردا - زهره
شکایت من - حسن ایدریساوری
سکوت جنگل - نازنین
جوک و اس ام اس - محمد
فرشته زیبا - طیبه
زیتون - روانشناسی
غم تنهایی - سوگند
سایه لبخند تو - م ح م د
دختر پرتقالی - فاطمه
شن های سفید - سانتا میرو
لحظه دیدار نزدیک است - محمد صالح
بی تو فردایی ندارم - بهار
و خدایی در این نزدیکیست - شیرین
خوابی که تعبیرش تو بودی - شبگیر
فقط واسه اقیانوسم - شمیم
برگی در باد - فرانک
تنها در باران - سمین
Love ♥ web ღღღ
وقتی ققنوس بمیرد - محدثه **al
زمان ، غارتگر غریب - مه لقا
سایه عشق - S@EeD
الهه ناز - ساناز
شکلک های وبلاگ - !
چتری برای دو نفر - مریم
بیا تو نترس - یاسمین
جهنم سرگردان - روشنک
زندگی عاشقانه - شادی
راهزن خیال - سحر
دلتنگ کربلا - سرباز گمنام
چراغ سبز 2011 - فاطمه
تک ستاره آسمون قلبم - عروس دریا
شکلات داغ - لعیا
سطح سیمانی قرن - یه دخمل تهنا
چـــــــــایـــــــــــــــــــــــی دوم - فاطمه
ضربان قلبم - سیندرلا
پاتوق شاهزاده - یاسمن
تنها نیستم - شیدا
دوست من - عسل
جهان سیاه - عروس جهان
فرشته عشق - فاطیما
فرشته شکلات چوبی - مهسا
اللهم عجل لولیک الفرج
❤اس ام اس_ لطیفه های خنده دار _جوک روز❤
خلوت من و خدای من - مهدیه
دل نوشته های غزال - غزال
یواشکی نوشت - رها
سایت رسمی سحر دولتشاهی
دختر یخی - مهدیه
خاطرات مرسانا - مامان مرسانا
همراه با ژانر ترس
چشمهای بارانی - رها
مخفی گاه 91 - پنهان شده
هر چه میخواهد دل تنگت بگو - نگین
*خاطره ي شب كريسمس* - آدمک
قروووو قاطي@.....@ - دنیا

 

 

RSS 2.0

كدهای جاوا وبلاگ




كد تقويم

امارگیر حرفه ای سایت

کد قفل راست کلیک

.: Weblog Themes By Blog Skin :.


شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود