|
" به نام خداوند مهربان من "
۱- اعتراف می کنم که دوری تو ، برام خیلی سخته
۲ - اعتراف می کنم هر کسی حالمو می پرسه ، هیچ حرفی درباره تو نمی زنم
۳ - اعتراف می کنم با شروع نیمه دوم بهمن ؛ یاد چهار سال پیش می افتم .. شب سرد بهمن و اولین دیدار
۴ - اعتراف می کنم دنیا رو با تو بودن ، می بینم
۵ - اعتراف می کنم به فضل خدا امید دارم
۶ - اعتراف می کنم از دوری تو ، خیلی گریه ها کردم
۷ - اعتراف می کنم مدت خیلی طولانی میشه که شعرهای غمگین نمی خونم
۸ - اعتراف می کنم شعری که غمگین بود و روی کمد نوشته بودم رو ، مدت طولانی میشه پاره کرده ام
۹ - اعتراف می کنم بخاطر داشتن تو ، از خیلی چیزها عبور کردم و گذاشتمشون کنار
۱۰ - اعتراف می کنم بخاطر اینکه خدای مهربون آینده ما رو با هم رقم بزنه ، هلند نرفتم
۱۱ - اعتراف می کنم تو مسافرت ها به یادت می افتم
۱۲ - اعتراف می کنم نگاه حیرت دوستام به خودمو سر یه سری مسائل ، با لبخند و سکوت جواب میدم
۱۳ - اعتراف می کنم که الان دارم اینا رو می نویسم ، دستام سرد شده
۱۴ - اعتراف می کنم یه وقت هایی حس حسادت در درون من که حسادت نمی فهمید ، پیدا میشه
۱۵ - اعتراف می کنم که بخاطر اینکه خدا ازم ناراحت نشه ، به کسی نگاه ننداختم
۱۶ - اعتراف می کنم خیلی بداخلاق بودم ، اما حالا خدا با این عشق ، حسابی خوش اخلاقم کرده
۱۷ - اعتراف می کنم تو رمانی که دارم می نویسم ، اسم تو هم هست
۱۸ - اعتراف می کنم اسم تو رو ، اولین بار وقتی تو رمان نوشتم که تا حالا ندیده بودمت
۱۹ - اعتراف می کنم یه مدت لاغر شده بودم و زیر چشمهام گود رفته بود ، اما الان بهتره
۲۰ - اعتراف می کنم که خیلی دوست دارم زود حاجت روا شم
۲۱ - اعتراف می کنم که نمیذارم کسی اسمتو به زبان بیاره از دوستام
۲۲ - اعتراف می کنم غیرت رو می فهمم
۲۳ - اعتراف می کنم گاهی قلبم تیرهای وحشتناکی می کشید و منو از پا می انداخت ، اما الان بهتره
۲۴ - اعتراف می کنم دکتر نرفتم و توصیه دوستامو نشنیده گرفتم
۲۵ - اعتراف می کنم تو راه عشق به تو ، هر چی زخم زبون شنیدم از دوستات یا دیگران سپردم دست خدا
۲۶ - اعتراف می کنم هر وقت خیلی خیلی اتفاقی دوستاتو می دیدم ، حس می کردم تو هم اونجایی
۲۷ - اعتراف می کنم بعضی ها واقعا دلمو شکستند .. از جمله خواهر کوچیکه ات
۲۸ - اعتراف می کنم بیشتر وقت ها تصویر تو می اومد جلوی چشمم و من تو رو واقعا بجای مردم می دیدم
۳۰ - اعتراف می کنم هیچ وقت فکر نمی کردم رخسار تو که در ذهن من بود ، واقعیت داشته باشه
۳۱ - اعتراف می کنم که گاه حتی با چشم بسته ، دلم از دوری تو پر می زد و گریه ام می گرفت
۳۲ - اعتراف می کنم حاضر نشدم حتی به شوخی کسی درباره تو چیزی بگه
۳۳ - اعتراف می کنم از امامان معصوم و امام زمان (عج) خواستم برام دعا کنند
۳۴ - اعتراف می کنم دلم برات تنگ شده
۳۵ - اعتراف می کنم دنیام مثل یه باغی سبز می مونه
۳۶ - اعتراف می کنم که اشک چشمهامو هر کسی دید ، سوال کرد و سکوت منو شنید
۳۷ - اعتراف می کنم خیلی سختی ها کشیدم
۳۸ - اعتراف می کنم با عشق تو ، ستاره ها برام درخشان شدند
۳۹ - اعتراف می کنم در راه عشق تو ، خدا خیلی جاها دستمو گرفت تا با تهمت ها پیش تو خراب نشم
۴۰ - اعتراف می کنم تیشه فرهاد کوهکن رو خوب تو دستم می بینم
۴۱ - اعتراف می کنم گاه فقط ساکتم
۴۲ - اعتراف می کنم تو چشمهای من بسیار واژه هایی نهفته اما کلید آن خدا دارد
۴۳ - اعتراف می کنم درد عشق تو رو که کم نبود ، خدا دید و من از خدا بهبود خواستم
۴۴ - اعتراف می کنم شعر دوست نداشتم ، اما حالا دوست دارم
۴۵ - اعتراف می کنم گاه در ترافیک ذهنی خاطره ها گم می شوم و گم می شوم
۴۶ - اعتراف می کنم بعضی از حرف های مرا هیچ کسی جز خدا ، نمی داند
۴۷ - اعتراف می کنم خاطراتمونو یادمه چون خدا یه حافظه خیلی خوب برام داده
۴۸ - اعتراف می کنم عکس زیر عکس آرامش بخش و زیباییه
۴۹ - اعتراف می کنم دیگه نمی دونم چی باید بگم
۵۰ -اعتراف می کنم ....... نه ! حال تو یک اعتراف مثل من بگو یار من
صلی الله علیک یا علی ابن موسی الرضا مرتضی (ع)
امام رئوف و مهربانی ها ، مهربان خورشید ولایت ، هشتمین معصوم با محبت ،
از ته دل میگم : به نگاهی آقاجان .. ضامن من هم باشید پیش خدای تعالی

|